تجمع و اعتراضات غارت شدگان موسسات اعتباری در شهر های مختلف

اندازه متن
Aa Aa

اعتراضات غارت شدگان موسسات اعتباری

اعتراضات مستمر و پيگير غارت شده هاي موسسات اعتباري در شهرهاي مختلف ادامه دارد و هر روز هم گسترده تر و بيشتر ميشود . اعتراضات برحقي كه سرمايه كل زندگي مردم را به باد داده و حالا هم رژيم به هيچ عنوان پاسخگو نيست. حتي صحبتهايي از اين شده كه اين پولها را ربا حساب كنند و به مردم برنگردونند.

البته اين دين فروشي و فريب و ريا در حكومت آخوندها براي دزدي و غارت چيزجديدي نيست.اما مهم اينكه تا الان نتوانستند اقدامي انجام بدهند اين است كه دربرابر خشم و اعتراض مردم به بن بست رسيدند. روز اول مرداد يكي از روزهايي بود كه مردم معترض نسبت به اين موضوع فراخوان به تجمع در شهرهاي مختلف دادند. فيلمي از تجمع اين روز در نيشابور و صحبت هاي تكان دهنده يك پسربچه و شكايتش از اين ظلم  به دست مان رسيده كه باهم مي بينيم.

ميرويم آنجا ميگویند سه ماه ديگر بيا، اين چه وضعي است؟ الآن سه ساله دارند سر مي گردونند ما را  85 ميليون گذاشتيم سه ساله دارند مارا سر ميگردونند. ماشين مون را فروختيم برای خانه كه خانه مان را بگيريم. الان هيچ جوابي نميدهند. ميگوئيم پول را بدهید ميگویند نه ما ورشكسته شديم بروید از بالا سري ها بگيريد. هر دفعه در اخبار ميگویند به زودي درست ميشود، به زودي درست ميشود،پس كي درست ميشودهر دقيقه؟

  • روی آوردن جوانان به کولبری و فروش سوخت

تا حالا داستان جوانهاي كولبر را زياد شنيديد اما چيزي در مورد جوانهاي سوخت بر ميدانيد؟ درد مشترك أنها هم بيكاري است و آنها هم  مثل كولبرها جانشان را معامله ميكنند. چون بزرگترين تهديدي كه سر راه شان قرار دارد شليك نيروي انتظامي است. شليكي كه براي آنها به معناي زنده در آتش سوختن است .

خيلي از جوانهاي سيستان و بلوچستاني براي تامين مخارج خانواده شان و فرار از فقر و گرسنگي به اين كار رو ميآورند. يكي از آنها اسمش محب هست، 28سالش است  و فارغ التحصيل رشته برق. نه فقط آن، بلكه همه همسن و سالهایش در اين منقطه، اين شغل را امتحان كردند يا بآن مشغولند.

محب ميگوید:“اگر کار دیگری سراغ دارید من همین الان ماشینم را می‌فروشم. حاضرم از صبح بیایم و مشغول شوم. مسیر زندگی ما همین است یا با شلیک گشتی‌ها کشته می‌شویم، یا راهی زندان می‌شویم یا ماشین به هر دلیل واژگون می‌شود و در آتش می‌سوزیم”.

سليمان جوان ديگر اي است كه بخاطر حادثه اي حين همين كار قطع نخاع شده و ميگوید “اگر یک کارخانه در این اطراف تاسیس می‌شد تا جوانان در آن مشغول شوند حالا وضعیت ما خیلی متفاوت بود. اگر آب داشتیم کشاورزی می‌کردیم، اگر راه بود فرار می‌کردیم. من چاره‌ای جز سوخت‌کشی نداشتم”.

چه كولبر، چه سوخت بر، چه دستفروش ، چه كارگر و چه بيكار، استعدادهاي پرپرشده اي هستند كه زير نعلين ديكتاتوري آخوندها لگدمال ميشوند. شكي نيست كه روزي اين همه درد به خشم و اين همه خشم به انفجاري بزرگ تبديل ميشودكه پايان اين حكومت را مهر ميكند.