گزارش محله ی قشمی های بم

اندازه متن
Aa Aa

«دوزخیان روی زمین» اگر در نزدیک به 60 سال قبل فرانتس فانون نویسنده برجسته فرانسوی  این عنوان رو در مورد مردم محروم الجزایز و آفریقا به کار برده و کتابش رو هم به همین نام گذاشته، بدون شک قابل تعبیر برای بسیاری از مردم ما در زیر حاکمیت آخوندهاست: دوزخیان روی زمین. مردمی که از چند هزار میلیارد دلار درآمد نفتی و گازی و سایر منابع طبیعی که آخوندهای حاکم طی سالهای حاکمیتشان به چنگ آوردند هیچ چیز نصیبشان نشده و در شرایط جهنم واری زندگی می‌کنند. به واقع اینها دوزخیان روی زمین در حاکمیت آخوندها هستند. یک نمونه از آنها را در محلة قشمی های بم در گزارشی می بینیم:

زهرا نوشتن حرف دال را یاد گرفته است

گزارشی از محله ی قشمی های بم

 

اینجا در کنار ارگ بم و آثار باستانی تاریخی ایران که یادگار شکوه دولت باستانی ایران است، یک منطقه نیز هست که آثار ننگ تاریخ جمهوری ولایت فقیه است. منطقه ی قشمی بم.

یک محله ی ویرانه که هیچ اثری از تمدن و زندگی امروزی در آن نیست.

زمین‌های قشمی یا حلبی آباد، بزرگترین حاشیه شهر بم است. این زمین‌ها در محدوده میراث فرهنگی بم و روی گسل زلزله قرار گرفته است. ساکنان اصلی این منطقه، کسانی هستند که پس از زلزله بم و به امید گرفتن امکانات و دریافت کمک‌های مردمی پس از زلزله به بم آمدند و در اردوگاه‌ها و کانکس‌ها مستقر شدند.

این جمعیت بعدها زمین‌های قشمی را که به قیمت خیلی ارزان فروخته می‌شد، خریدند و زندگی در حلبی‌آباد بم را آغاز کردند. این روزها در این محله حدود 500 خانوار زندگی می‌کنند که به‌دلیل نزدیکی آن به ارگ بم، سازمان جهانی یونسکو، بارها مسئولان ایرانی را تهدید به خارج کردن ارگ از فهرست جهانی کرده است.

بچه های مدرسه ای این محله اغلب بعد از تعطیلی مدرسه راهی زباله گردی و سر کشیدن به سطلهای زباله می شوند. آنها باید پول مواد مخدر مصرفی پدرو مادرهایشان را تامین کنند

در یکی از این خانواده ها به دخترکی بر می خوریم که در آلونکی که با شاخ و برگ‌های درخت خرما درست شده و اسمش را خانه گذاشته اند مشق می نویسد.

خانواده اش در این خانه زندگی می کنند

با مادر و پدر و فرزندانی معتاد

زهرا کلاس اول ابتدایی است. او هر روز به این آلونک پناه می‌برد، مشق‌هایش را می‌نویسد و بیشتر اوقات روزش را آنجا سپری می‌کند. زهرا کتاب‌هایش را از توی کیف صورتی‌اش بیرون می‌آورد و روی زمین می‌چیند. روی سقف آلونکش چند قالیچه گذاشته‌اند تا باد نبردش. باد می‌وزد و زهرا بی‌توجه به باد و خاک همچنان سرش توی کتاب و دفتر است.

آن طرف‌تر مادر، پدر و برادر 11 ساله‌اش مواد مصرف می‌کنند. مددکارها کمک کرده‌اند و برایش این اتاقک را ساخته‌اند تا لااقل او گرفتار نشود. آن طور که علیرضا در سن 11 سالگی معتاد به هروئین شده.

بارها ترکش داده‌اند، اما باز می‌رود سراغش. آخر چه انتظاری می‌توان داشت از یک کودک 11 ساله که دائم در معرض دود و دم است… هروئین، شیشه.

خانه‌شان سرویس بهداشتی ندارد و اطراف خانه کپری، بوی شدید بدی به مشام می‌خورد.

مادر علیرضا با چند آجر در دست، از راه می‌رسد. تکدی‌گری می‌کند و لابه لای زباله‌ها می‌گردد تا پول مواد خودش، پسرش و شوهرش را جفت و جور کند.
همین طور که آجرها را دور خانه می‌چیند می‌گوید: «آبروم رفته با این خانه و زندگی‌ام. در و دیوار ندارد، خانه‌مان. این‌ها رو آوردم یک کم سرو سامان بدم به اینجا.»

مرتضی 60 ساله از راه می‌رسد: «ما بدبختیم، حیرانیم. 12 سال است اینجا زندگی می‌کنیم؛ نه آب بهداشتی داریم نه چیزی. به خدا همه ما مریضیم.همه ما را فراموش کرده‌اند، حیرانیم، حیران…» او هم مثل اغلب اهالی اینجا اعتیاد دارد.
مرتضی دو سال بعد از زلزله به بم آمده و ساکن محله قشمی شده. 10فرزند دارد. خانه‌اش نه دری دارد نه پیکری؛ دو شبهه اتاق تو در تو.

یک انباری در مرکز کپرها می‌بینم. بر خلاف خانه‌ها که بدون در و پیکرند، این اتاق کوچک قفل دارد. روی زمین سرنگ، وافور و انواع ابزار استفاده از مواد مخدر ریخته است. شیره‌کش خانه است. می‌گویند شب‌ها مردان و کودکان همین جا مواد مصرف می‌کنند.



. باد شدیدی می‌وزد. آنقدر که مجبوری چشم‌هایت را ببندی تا پر از خاک نشود. زهرا کلاس اول ابتدایی است. او هنوز در آلونک خود دارد مشق‌هایش را می‌نویسد او امروز امروز دال را یاد گرفته. داس، دارا و… را بارها و بارها می‌نویسد. اما دیرزمانی است که درد و دود را شناخته بود . اگر چه نمی توانست بنویسد.

زهراهای محله ی قشمی ها را نه. تمامی مردم محله ی قشمی ها. و باز هم نه. تمامی منطقه ی قشمی ها را باید نجات داد. با بنیاد یک ایرانی دیگر. بدوت ستم ولایت فقیه.