از کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری بیشتر بدانیم-قسمت اول

اندازه متن
Aa Aa

از کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری بیشتر بدانیم-

در اولین دوره ریاست جمهوری در ایران بعد از انقلاب ضد سلطنتی مسعود رجوی کاندید نسل انقلاب شد.

کلیپ حاضر و شماره‌های بعدی آن که تا ۹ قسمت ادامه پیدا میکند، با نام «حقیقت ایرانی»

به همین موضوع پرداخته و ماجراهای آن ایام را بطور کامل به تصویر کشیده است.

کلیپ حاضر اولین قسمت از ۹ کلیپ تهیه شده، میباشد.

«حقیقت ایرانی»

اگر انسانها میمیرند، و یا دهانهایشان در زندانها دوخته میشود و یا گلوهایشان بردار کشیده میشود،

اما، کوچهها و پیادهروها، حقیقت را از یاد نمیبرند.

زیرا آنها در زوایای دیوارها، ستونها و درها، در نقاطی که دست دروغ به آن نرسیده است،

هنوز خاطراتشان را حفظ کردهاند.

و مهمتر این که حقیقت درخشان تاریخ ایرانِ امروز، همچنان درخشان است،

و آفرینندگان و مدافعان حقیقت هنوز هستند که از آن سخن بگویند:

گزارش اولین انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداتوری مسعود رجوی در دیماه ۱۳۵۸

سلام! یک روز تاریخی در تقویم مقاومت هست که هر سال در آستانة ۲۲ بهمن، انبوهی حقایق رو در خاطرهها زنده میکنه.

وقایع این روز در یک پروندة بزرگ، به شرح کشیده شده.

که هنوز در تاریخچة مقاومت ایران از آن سخنی به تفصیل به میان نیامده.

این برنامه، دستیست برای گشودن اوراق آن پرونده.

اگرموضوع اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از سرنگونی رژیم شاه را بخواهیم ؛

برای اولین بار در تاریخ مقاومت باز کنیم. که خوشبختانه فرصتش پیدا شده

تا از گفتنی هاش بگیم، باید بدونیم که میخواهیم نشون بدیم که این اون انتخابات انتخابات عادی نبود

 

صحنه بروز حماسه رویارویی یک جنبش دمکراتیک با حمایت توده ای بر سر آزادی بود.

اونهم حکومت بغایت ارتجاعی که برای سرکوب  آزادیهای دموکراتیک تنوره میکشید.

صحنة این رویارویی، اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی مردم  بود؛

در این  بررسی خواهیم دید که چه شور و شوق و همدلی و اعتمادی با کاندیدا شدن برادر مسعود، در جامعه ایران  ایجاد شد

خیلی باعث خوشحالی من یکی هست که این پرونده  خوشبختانه شرح داده میشه

و از مطالعة اون حالا خواهید دید که به این نتیجه خواهیم رسید

که جامعه ازهمون موقع با اون استقبال عظیمش به صراحت گفت که :

جواب خمینی، مجاهدین و بطور مشخص مسعود بود.

برای بیان تاریخ حقیقی رخدادهای اولین سالهای پس از انقلاب ضدسلطنتی.

با ما در جستجوی تصویر حقیقت، روانه بشین.

 

زمستان سال ۱۳۵۸، هنگام برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری در کشور ما بود.

ملت ستمدیدة ایران پس از سلطة خاندانهای استبدادی فئودالی مکرر،

و حاکمیت نظامهای سلطنتی، برای اولین بار پس از مبارزات بسیار و راهگشاییهای مبارزان و مجاهدان راه آزادیش،

فرصت و موقعیت برقراری یک جمهوری را در سرزمینش پیدا کرد.

تصویر:  انقلاب و سرنگونگی مجسمة شاه. و شادی مردم ایران.………

کلام: اما بهار انقلاب که همة آمال و آرزوهای مردم ، همچون گلهایی درآن شکفت

و ایران خواسته و طلب آزادی و عدالت کرد، بناگهان با یک سد و مانع بزرگ، دوباره تیره و تار شد.

هر کس به اسلام و روحانیت اعتقاد ندارد، باید کنار زده شود»

از این زمستان که بر سر بهاران آزادی ایران تاخت، بسیار میتوان گفت،

اما شاید بشود گفت که تنها وقایع یک صحنه، یعنی همان صحنة اولین انتخابات ریاست جمهوری،

بخوبی همة حقیقت را بتواند به هر جویای حقیقتی بنمایاند.

 

از آبان سال ۱۳۵۸موضوع انتخابات ریاست جمهوری در ایران پس از انقلاب مسئله مردم ایران شد.

«اینجانب بنا ندارم ازکسی تائید نمایم چنانچه بنا ندارم کسی را رد کنم و از تمام احزاب و گروهها میخواهم

که از نسبت دادن کاندیدای خود به من که از آن استفاده تایید و یا تعیین و رد شود, ندهند»

اما درست در آستانهٴ برگزاری انتخابات، و وقتی که پیشاپیش حمایت وسیع تودهای از مسعود رجوی

و انتخاب او بعنوان رئیس جمهور حس میشد، خمینی شخصا به صحنه آمد و با این بهانه که:

«کسی که به قانون اساسی رژیم رأی نداده، حق شرکت در آن ندارد»، امکان شرکت مسعود رجوی را  از بین برد.

روزنامه اطلاعات ۳۰دی ۱۳۵۸:

امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران دیروز به یک سوال در مورد مساله انتخاب رییس جمهور پاسخ دادند,

متن پاسخ امام که بسیار کوتاه ایراد شده است چنین است:

« بسم الله الرحمن الرحیم , کسانی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای مثبت نداده اند

صلاحیت ندارند رییس جمهور ایران شوند, » درسوال مطروحه که کتبا تقدیم امام شده بود,

نظر رهبر انقلاب اسلامی ایران در باره صلاحیت کسانی که به قانون اساسی رای نداده اند,

به عنوان رییس جمهور احتمالی ایران استفسار شده بود.

 

«امروز ممکن است یک حرفی بزنم و فردا درست عکس آن را بگویم.»-خمینی

این بیان خلاصة سریع ماجرای آن انتخابات بود. از این خلاصه چه چیز فهم میشود؟

یک  نقض عهد! خمینی رک و صریح گفته بود کسی رو حذف نخواهیم کرد.

اما رک و صریح هم آمد و  خیلی واضح حذف کرد.

آیا مسعود رجوی قصد ریاست جمهوری داشت ؟

براستی چرا مجاهدین او را کاندید ریاست جمهوری کردند؟

اگر چنین بود چرا وقتی خمینی کاندیدایشان را حذف کرد شکیبایی پیشه کردند؟

رگباری از سوالات مطرح است که نشان میدهد آن «خلاصه»، به «مشروح»ی نیاز دارد.

مشروحی که گام به گام ما را به تصویر حقیقت ایران و تصویر حقیقت آرمانهای ایرانیان نزدیک میکند.

 

آیا خمینی، بنیادگرایی، خامنه أی، و احمدی نژاد، تصویری واقعی از ایرانند!

و آیا ملت ایران، ملتی خوکرده و تن داده به ارتجاع است؟

همچنین آیا بزرگترین سرزمین شرق با تاریخ بزرگ و شکوهمند گذشته‌اش، زندان آخوندهای خمینیست؟

بدنبال این پرسشها باید ادامه داد آیا ایران، غیر از آنچه امروز آخوندها نشان میدهند سیمایی دیگر دارد؟

و آیا ایران و تمدن ایران، و ارادهٴ ایرانی، چیز دیگری بوده و هست.

پاسخ این پرسشها را نگاه به همان دو نوع تصویر، به ما خواهد داد.

شعاری از شعارهای زمان انقلاب که هنوز هم روی دیوار باقی مانده است.: استقلال، آزادی،

وقتی این شعارها نو و تازه بودند، و حتی وقتی مرکب خون تازة مردم، همینرا بر درودیوار شهرها مینوشت،

وقتی انقلاب به حقیقت خود نزدیک بود، چه فضایی بر میهن ما حاکم بود؟

پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷، اوج امیدها و آرزوهای مردم بود.

یک دیکتاتوری سلطنتی پنجاه ساله، سرنگون شده بود امید به بازسازی همه چیز، و برقراری عدالت اجتماعی، محو فقر،

شوق زندگی در آزادی، همهٴ خانهها و قلبها را پرکرده بود.

مهمتر ازهمه چیز، موج از همدلی بود که بین مردم به وجود آمد.

 

سقوط دیکتاتوری شاه در حقیقت سقوط دیوارهای بی اعتمادی بین مردم بود.

آزادی که پیش از انقلاب شعار همهٴ مردم در تظاهراتها بود، نخ نبات این همدلی و وحدت بود.

این عشق به آزادی، سبب میشد که مردم نسبت به شهدا و همچنین به زندانیان سیاسی آزاد شده ؛

احساس دین کنند و محبت و علاقهٴ ویژهیی نسبت به آنها داشته باشند.

چرا که بحق آزادی به دست آمده را حاصل خون و رنج این شهیدان و اسیران میدانستند.

به دیدار خانوادههای شهدا و زندانیان سیاسی مثل خانوادة خودما میآمدند

و به همدیگر میگفتند ”در بهار آزادی جای شهدا خالی“.

یا وقتی با مجاهدی روبرو میشدند، به اشکال مختلف قدردانی میکردند

یاد بنیانگذاران سازمان، به خصوص محمد آقا به خیر! از آنها یاد گرفتهبودیم که :

”به دلیل خیانتهای رهبران گذشته, درهای از بی اعتمادی بین مردم و پیشتازش ایجاد شده,

این دره را هیچ چیز جز خون پیشتازان و انقلابیون پر نمیکند…“

و بعداز پیروزی انقلاب ما به چشم میدیدیم که خونهای پاک اون پیشتازان چگونه به زخم عمیق بیاعتمادی مردم  مرهم نهاده

و آن را شفا داده است.

 

از همان ابتدای قیامها و پیش از پیروزی انقلاب جنبش ملی مجاهدین پذیرای مردم شد.

بعد از پیروزی نیز مراکز و دفاتر مجاهدین در تهران و شهرها باز شدند,

مردم دسته دسته و گروه گروه به دیدار و یا به قول خودشان به زیارت فرزندان مجاهد خود میرفتند

و آمادگی خود را برای هر کمک و جانفشانی ابراز مینمودند.

تصور روزها و ماههای اول انقلاب، برای همة مردم و بخصوص برای کسانی که در اون شرکت داشتند،

بهترین تصورها و خاطرههاست.  در شرح این بهترین خاطرهها، عبارات مشترکی بکار برده میشه:

تیترها: یگانگی، دوستی، برادری، گذشت، مهربانی، محتب، اعتماد.

اما درست همین خاطرههای خوب و شیرین، وقتی بهش فکر میکنیم که چگونه اون اعتماد پرپر شد

به خاطرات تلخ تبدیل میشن. هر روز, شاهد لگدمال شدن یکی از امیدها بودیم.

گزارش: زنان اولین قربانیان چماق و دشنه خمینی بودند.

تیتر: یا روسری یا توسری،

زنان که خود از مهمترین نقش آفرینهای سرنگونی رژیم سلطنتی بودند,

به ضرب دشنه، با پاشیدن اسید به صورتشون، مجبور شدند

خیابانها و مراکز کار را ترک کنند و خانه نشین بشن.

موج موتورسوارهای فالانژ.

مجاهدین در ۲۱اسفند ۵۷ طی اطلاعیه ای هر موضعگیری خصمانه  برای تحمیل جبری

هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن را محکوم کردند.  

این محکوم کردن، یک اطلاعیة صادرکردن خالی نبود؛

پشت اون، آمادگی برای پذیرش چماقهای نیروهای خمینی بود.

مجاهدین و هوادارانشون باید بخاطر این حمایت از آزادی زنان، ضربات خنجر و زنجیر رو تحمل میکردند. و کردند.

قدمهای بعدی حملة چماقداران به دفاتر گروههای سیاسی، کتابفروشیها و و مراکز فرهنگی بود.…

صدای شوم گامهای یک دیکتاتوری قرون وسطایی, که هر روز نزدیکتر میشد.

امید، قدم به قدم، عقب رانده میشود. اعتماد، برگ برگ پرپرمیشود،

اما کاش این گلهای پرپرشده، با خون گلگون نمیشدند.

از اواخر مرداد ۵۸، خمینی حمله به کردستان را آغاز کرد.

مجاهدین خلق، از چند روز پیش، نسبت به وقوع چنین حوادث ناگواری هشدار داده بودند

دیر نیست با دخالت ارتش یک فاجعه ملی و جنگ داخلی سر بگیرد.

حال این که به شهادت تمام تاریخ، این مسائل هیچگاه با دخالت ارتش و به قید خونریزی قابل حل نیست».

 

کردستان به خون مینشنید.

نامهٴ سرگشادهی مجاهدین به خمینی

در تاریخ ۲۳مهر ۵۸ طرح پیشنهادی خود در باره حل شورایی مسأله کردستان را اعلام نمودند

« مسأله کردستان در مجموع هیچ راه حل قهرآمیز ندارد؛… »

برمجاهدین پوشیده نبود که این نامه سرگشاده، خمینی را بیش از پیش به خشم میاره

و ضرب و شتم و بگیر و ببند اعضا و هواداران مجاهدین را شدت خواهد بخشید.

اما وظیفه ای که در قبال سرنوشت مردم، بخصوص هموطنان ستمدیده کرد احساس میکردند،

نیرومندتر از آن بود که به فکر منافع اخص و کوتاهمدت خودمان و سازمان خودمان باشیم.

امروز دیگه باید این حقیقت رو گفت که وقتی میگیم مجاهدین این موضع روگرفتند،

این خطرها رو به جون خریدند، فرصتطلبی پیشه نکردند، و از بیان حقیقت، فرار نکردند،

روشنه که الهام دهنده، خط دهنده، پیش برندة این طرز تنظیم با حقیقت کی بوده.

چرا که این مواضع باید از یک منشأ زلال برخاسته از یک ارزشهای عالی توحید و انقلاب و صدق و فدا باشه.

و آمادگی پرداخت بهاشو داشته باشه. و این کسی جز  برادر مسعود نبود.

یک نام، و یک چهره که ابتدا در کوران ابتلائات صلاحیتها و شگفتیهای شناختش،

برای مجاهدین کشف و شناخته تر میشه، کم کم بر سر زبانهای مردم نیز جاری میشود. مسعود رجوی.

مسعود رجوی کیست؟

مسعود رجوی، متولد سال ۱۳۲۷ در شهر طبس، پنجمین فرزند خانواده، در ۱۹ سالگی در سال ۱۳۴۶

به هنگامی که دانشجوی رشتة علوم سیاسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود

به عضویت سازمان مجاهدین درآمد و در کمتر از چهار سال ، در کادر مرکزی سازمان درکنار حنیف نژاد قرار گرفت.

نام مسعود رجوی برای اولین بار با دفاعیات پرشوری که در سال ۱۳۵۰ رژیم شاه را به محاکمه میکشید؛

بر سرزبانها افتاد. و در حقیقت مقاومتش در زندان و به زانو درآوردن شکنجهگران، زبانزد همه بود.

وقتی در مقابل این شکنجه چی ها و بازجویی هایی که خودتون میشناسید و دیدید از نزدیک,

وقتی اسم مجاهدین برده میشد , اعصاب اینها به هم میلرزید,و کنترلشون رو از دست می دادند,

این دلیل بر قدرت عقیده و ایمان به حق اونها بود, از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند,

از اسم خیابانی وحشت داشتند.

این محبوبیت باعث شده بود که در تظاهرات و قیامهای مردمی یکی از شعارهای مردم ؛

آزادی مسعود رجوی از زندان بود، و از او بعنوان شاخص و سخنگوی زندانیان سیاسی نام برده شود .

او در راس تشکیلات مخفی مجاهدین در زندانهای سیاسی در کل کشور قرار داشت.

شبکه ای که زیر چشمان ساواک و ماموران شهربانی کل کشور در هر شرایطی, پابرجا بود.

 

صورت مسئله اصلی زندانهای سیاسی در زندانهای زماه شاه خائن تشکیلات مجاهدین بود

این تشکیلات  توسط مسعود رجوی و موسی خیابانی اداره میشد.

بسیاری از جزوات و کتابها و آثار سیاسی و ایدئولوژیکی مجاهدین را مسعود رجوی؛

در آن سالها در زندان قصر و شکنجه گاه اوین تدوین و تحریر کرده است.

بسیاری از کادرها و مسئولان بعدی مجاهدین در همین سالها در کلاسهای آموزشی قصر و اوین

که با تعداد انگشت شماری در گوشه اتاقها یا به هنگام قدم زدن در هواخوری تشکیل میشد,

تربیت شدند. شبکه ای از مجاهدان جسور و جان برکف در زیر چشمان مزدوران ساواک و ماموران شهربانی

وظیفه تدارک و حفظ امنیت و اطلاعاتِ نشستها و کلاسها و آموزشها و مکتوبات مسعود را برعهده داشتند.

تامین امنیت نشستها, ماموریت ضد اطلاعات و گمراه کردن مزدوران, وظیفه ارتباط و خبررسانی

با سایر بندهای زندان و زندانهای دیگر و خانواده های هوادار مجاهدین, فراهم کردن خودکار

و کاغذ سیگار برای ریز نویسی, ذخیره کردن و جاسازی و ارسال مدارک و همچنین آمادگی برای از بین بردن آنها

در بازرسی های غافلگیرانه و هجوم های مامورین ساواک بر عهده این مجاهدین بود.

با اوجگیری قیامهای مردمی و فرار شاه ، پس از آنکه مسعود رجوی در سی دی سال  ۱۳۵۷از زندان آزاد شد ،

در اولین سخنرانی خود مبرمترین وظایف جنبش و انقلابیون را اعلام کرد.

 

اولین سخنرانی مسعود رجوی بعد از آزادی از زندان شاه خائن

و نسبت به تهدیدها و ضعفهای جنبش و ضرورت وحدت نیروها انگشت گذاشت.

من نیامدم اینجاکه روند خودبخودی قضا یا را فقط ستایش کنم. ما نیامدیم که اونچه رو که هست

و فقط هست, تایید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشه و چه چیز هم نباید باشه.

آیا ما میخواهیم نسل ملعونی باشیم؟ نسل نفرین شده ای باشیم که فرصتها رو از دست دادن ؟