شهادت نخستین گروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران در۳۰فروردین۵۱

اندازه متن
Aa Aa

اشتراک گذاری:

شهادت نخستین گروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران در۳۰فروردین۵۱

۳۰ فروردين۱۳۵۱ شهادت نخستين گروه از اعضاي مركزيت سازمان مجاهدين خلق ايران

 از سخنراني مسعود رجوی ۳۰ فروردين۵۹

بسمالله الرحمن الرحيم يادم هست وقتي كه در روزهاي وهفته هاي يكي دوماه قبل از شهادت در سلولهاي اوين با سه تا از شهدا يعني شهيد ناصر صادق، محمد بازرگاني وعلي ميهندوست هم سلول بوديم معمولا هروقت كه نوبت پيشنماز بودن به ناصر مي رسيد اين آيات مشهور سوره آل عمران رو ميخوند:

پس بذارين با همان آيات من هم شروع بكنم۱۶۸)الَّذِينَ قَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُواْ لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ۱۶۹)وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ كسانيكه به برادرانشون و خويشاوندانشون و آشنايانشون گفتند كه اگر از ما اطاعت مي كردين كشته نمي شدين يا اگر اونهايي كه شهيد شدند از ما اطاعت ميكردند خط مشي شون رو مثل ما ميكردند وبه راهي كه ما رفتيم مي رفتند كشته نمي شدند وحالا زنده بودند واينجا قرآنه كه جواب ميده كه بگو اگر صادق هستيد راست مي گيد  اصالت داره خط شما پس مرگ رو از خودتون دور بكنيد

قدم زدن در جاده توحيد در راه خدا وراه خلق مگر ساده است مگر با ادعاست مگر با لق لق زبونه مگر با انقلابي گري است مگر با لباسه؟ نه با قلبه وجان با بن واستخون وامروز اونها رو ما گرامي ميداريم بگذارهر چقدر مي خواهند هر چيزي رو نثار اونها بكنند اما تاريخ بخوبي نشون داده كه في الواقع بقول شهيد ميهندوست كه از قرآن نقل مي كرد سرانجام كف روي آب بر طرف خواهد شد واونچه كه به مردم نفع مي رسونه خواهد رسوند. چند روز پيش در نشستي كه با خانوادههاي شهدا داشتيم من گفتم كه اونموقع وقتي اين امير بچه علي ۱۷ ماهه بود چه استفاده هايي ميكردند ازهمين طفل شيرخواره كه تنها كلمه ايي كه ياد داشت ژندان بود كه بابا كجاست ژندان , براي اينكه اراده شهيد ميهندوست رو در هم بشكنند خب اينجا جاي يك سئوال فقط باقي است آيا ميشه حتي تصور اين رو كرد كه اگر كسي معتقد به راهش معتقد به مكتب به آئينش باشه با اين پشتوانه ها از ميدون در بره آيا حتي ميشه اين تصور رو كرد كه كساني كه صادقانه درهمون راه گام بر ميدارند ارزشهاي خدايي خشنوديهاي خدايي رو با چيزهاي دنيوي معاوضه بكنند نه , نه وصيت شهدامون در گوشهامون هنوز داره زنگ مي زنه متأسفانه با اينكه رژيم قبلي سر نگون شده انقلاب شده هر چه تلاش كرديم كه مجموعه مداركي كه از شهدا مون هست نوارهاشون هست دادگاهها هست فيلمبرداري شده دفاعياتشون هست وصيتهاشون هست هر چه تلاش كرديم اينها رو بدست بياريم يا يك نسخه هم بدست بياريم بهمون تا به حال ندادند درحاليكه خب استفاده هاي ديگري از اين سرمايه ملي وانقلابي كه ماداريم در اين مركز ساواك قبلي وامثالهم دادستاني مي كنند كه مي بينيم.  با اينهمه درضمن اين يكسال تونستيم وصيت شهيد ناصرصاد ق رو با خط و امضاي خودش وچند برگ مربوط به شهادت برخي ديگر از شهدا را بدست بياريم وخداكنه كه يك روزي همه اينها رو لااقل براي تقديم به والدينشون به خانواده شون وپدر ومادرها شون داشته باشيم

…..نظير همين هست براي شهيد ميهندوست كه خب من بايد گزارش اعدام را حالا بدم به فرزندش. بايد گوش كني  ديگه ها؟

مال پدرته!در اجراي دادنامه شماره ۳۶۲ دادگاه تجديد نظر شماره دو تهران مبني بر محكوميت غير ارتشي علي شهرت ميهندوست فرزند محمد مبني بر محكوميت به اعدام كه قطعيت آن طي شماره چند ابلاغ شده است در ساعت ۴صبح روز چهارشنبه۵۱.۱.۳۰ با حضور امضا كنندگان زير در پادگان جمشيديه حاضر وابتدا پزشك قانوني محكوم را معاينه وهيچگونه عارضه بيماري كه مانع از اجراي حكم شود نداشته سپس توسط آقاي ستوان دو عائدي يا عابدي نوري نماينده مذهبي آداب ومراسم مذهبي انجام وآنگاه نامبرده در معيت مأمورين مراقب به ميدان تير دژبان پادگان مركز واقع در ميدان چيتگر بدرقه وپس از قرائت رأي بوسيله منشي دادگاه وصدور دستور اجرا از طرف نماينده دادستان ارتش مفاد رأي صادره درباره محكومين ياد شده طبق مقررات وموازين قانوني به موقع اجرا گذاشته شد ودر خاتمه جسد وسيله پزشك قانوني معاينه و جواز دفن صادر وجسد جهت تحويل به خانواده اش، به سردخانه  اداره پزشكی قانوني حمل گرديد نماينده دادستان ارتش ـ پزشك قا نوني ـ افسر دژبان ـ  افسر تيرـ  نماينده ساواك ـ نماينده مذهبي ـ  منشي دادگاه و افسر زندان

سخنان حاج صادق

‌شادروان حاج احمد صادق   پدرمجاهدان شهید ناصر و حسن صادق   تهران  ۳۰ فروردین ۱۳۵۹

اعوذ بالله من الشيطان رجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. عليكم انفسكم لايذركم من …

چيزي كه مي تونم به برادرم و فرزندم و به تمام جوانهايي كه در جنبش مجاهدين هستند، به عنوان يك پدر هديه كنم همين آية قران است. بهتره كه معناش رو از خود قرآن براي اين كه اشتباهي نكنم به نظرتون برسونم. خداي متعال مي فرمايد اي اهل ايمان، كساني كه ايمان آورده ايد، شما ايمان خود را محكم نگه داريد و مواظب دين خود باشيد با همة سختيهايي كه به شما روي مي ده. اگر همة عالم گمراه شوند و تمام اقشار دشمن شما بشند، شما واقعاً مسلمان هدايت شده باشيد امكان ندارد كسي كه گمراه است به شما زياني برساند. من نمي گويم سمندر باش يا پروانه باش، چون به فكر سوختن افتاده اي مردانه باش. امروز دشمنيهايي كه با شما ما مشاهده مي كنيم همه تون شاهديد، همه تون مي بينيد. اما به خاطر اين انقلاب و به خاطر خونهاي ريخته شده همة دردها رو بر دلمون هموار مي كنيم. من امروز وقتي مي بينم كه روزنامه در مي آيد، عكسهاي، اونهام مجاهد بودند. من شاگرد طالقاني هستم. من نمي تونم بگم اونهام مجاهده نكرده اند، اما دلم سوخت كه امروز يكي از روزنامه ها اصلاً يك عكس العملي، يك شكلي، يك قيافه يي را در روزنامه نسبت به اين چهار مجاهد نشون مي ده كه ديگه نتوانستم خودداري بكنم، تلفن زدم به دو سه نفر. گفتم آقا ما زمان طاغوت به ما مي گفتن اينها، چي مي گفتن، يادم رفته الان، نه خرابكار، ماركسيست اسلامي. حالا هم چشممان را وا مي كنيم در انقلاب مي بينيم از بچه هاي ما هيچ اسمي نيست. عيبي نداره. كلام رسول خداست الدنیا سجن المومن  براي مؤمن هميشه دنيا زندانه. چه در زمان طاغوتش باشه، چه در اون زمانهايي كه انسان مي بينه كه افرادي كه حقي ندارند در اين مسائل خودشان را داخل بكنند، داخل كرده اند و آدم چيزهايي مي بينه كه تعجب مي كنه. سنگيني رو هموار مي كنيم به خودمون. اشكالي نداره. از خدا مي خواهم همين آيه كه براتون عرض كردم سرلوحه باشه براي همه تون. براي جوانهايي كه امتحانشون را دادند. در  اين مملكتي كه هر روز به شكلهاي گوناگون تهمتهاي ناروا مي زنند. من شاهد بودم روزي تو خيابان مي آمدم، راننده يي كه اينجا ايستاده الان شاهده، لاي روزنامة افشاگري را گذاشته بودند، مي فروختند. وا كردم، يكي از اون كلماتش اين بود كه چرا مسعود شكنجه نشد. يازده نفر محكومين دادگاه با پدر و مادرهاشون، ۳۳نفر در دادگاه بودند، يگانه كسي كه بعد از هفت ماه با پاي مجروح ناخن كشيده به دادگاه مي آمد، مسعود بود. كه هنوز باندش به پاش بود. ( گریه پدرصادق )‌و اين نامرد مردم با وقاحت هر چه بيشتر براي مردم ناآگاه به عنوان افشاگري مي نويسه كه چرا مسعود شكنجه نشد. پدرا هستن، برادرها هستن كه در اون دادگاه بودند. مادرها بالا هستند، همه شان شاهد هستند. ما روز پنجم، ششم توانستيم به وسيلة برادر مسعود باند پايش را باز كنيم و كشيدن ناخنش را ببينيم. اما اين مردم وقتي نمي خوان به روح زمان آشنا بشن، مردم رو گول مي زنند، من نمي خواهم اين موقع حرف بزنم، چون عشق مي ورزم به اين انقلاب. چون ما ده سال در خانه مان بسته بود. بعد از ده سال امسال در خانة من وا شده شما به خانة من آمديد. دلم مي خواد اين در باز بمونه. دلم مي خواد اونها كه در خواب غفلتند بيدار بشند، زمان رو درك بكنند، به روح زمان آشنا بشند. خداوند به شما مسلماً پاداش نيكو خواهد داد. قربان همگي شما.

اشتراک گذاری: