چهل سال شده ریشه دوانده سرطانش

+چهل سال شده ریشه دوانده سرطانش

در خاک وطن با همه ی زور و توانش

اول همه بع بع کن سبزی در باغ

مدهوش از آزادی افکار و بیانش

+حالا چه شده آن چه بنا بود چه باشد

یک نیم نفس نیست به جا از خفقانش

خود بر سر این سفره نشسته است دو لپی

+بدبختی و ناداری مردم به فلانش

یک گام و دو گام دگر این پرده برافتد

این خلق ستم دیده ببندند دکانش

هر چند که فهمیده کمابیش کک ما

در داخل تنبان وی افتاده به جانش

طوفان به پا خاسته موجش سر الوند

کشتی ستم غرق شود با ملوانش

فواره ی او رو به سقوط است و ته خط

دایم نبود رو به بلندی فورانش

+هالو چو کشد تیغ زبان، شیخ گریزد

سوراخ به سوراخ از آسیب زبانش

هرچند که شیرینی شعرش زده صد سور

در قم به خود حاج حسین و پسرانش

+از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم

هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش (حسام بهرام)