راه رفتن کنار عشق

راه رفتن کنار عشق

????????

پیش از آن که به راه افتم

کنار خودم راه می رفتم

درکوچة خودمان!

و شاید هم

تنها کنار پدر! یا مادر و خواهرانم

                             شاید……

پس از آن که یارانی یافتم

کنار ملتی راه می روم

در همة کوچه ها فریاد می زنم

معجزه ایست

یا من تکثیر شده ام،

             یا جهان و انسانها و کوچه ها و خانه ها پدران و

و مادران و خواهران و… و….. وای… کودکها….

در خانه ی دلم زندگی می کنند

معجزه ایست

همه شان آنجا در آن دل کوچک من

می گریند، می خندند، ساز می زنند، به سر کار می روند،

شیرینی می پزند، خرید میکنند، فقر می خورند،عشق می ورزند،

…..

و من با این همه بار سنگین جهانی از عشق

سبکبار راه می روم

چون کاه

و گاه

از غمهاشان

چون کوه می شوم

چون ابر می گریم

چون صاعقه نعره می زنم

چون برق ..

اما همیشه از عشق

بشکوه می شوم

از این که راه می روم

کنار عشق.

????????

م. شوق