در میکده علمیست که در مدرسه ها نیست

در میکده علمیست که در مدرسه ها نیست

در مدرسه عجبیست که در میکده ها نیست

حالیست به میخانه که با کس نتوان گفت

اینجا خبری هست که در مدرسه ها نیست

هر علم که در مدرسه خواندی همه حرف است

آنجا که بود بحث و جدل حرف خدا نیست

بشکن قلم و پاره کن این دفتر پر حرف

کین نقش سیاهی به جز از رنگ و ریا نیست

کار من و کار دل از اوراق گذشته است

جز حرف دل دوست دگر در سر ما نیست

هستیم و ندانیم در این بزم کجاییم

دیوانه چه داند که کجا هست و کجا نیست

چندان که نظر میکنم از دشمن و از دوست

کس محرم ما جز نفس باد صبا نیست

از محفل رندان به طهارت گذر ای دل

کاین خانه عشق است کم از غار حرا نیست

گفتی که چرا پا نگذاری به در دوست

در خانه ی او جای من بی سر و پا نیست

بر عاشق و بیچاره در آن بزم دعا کن

هرچند که در خلوت او جای دعا نیست