خورشید

خورشید

شاهکار ادبی غضنفر : شب بود و خورشید به روشنی میدرخشید , پرمردی یکه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود .

غضنفر زنگ میزنه ۱۱۰ میگه فرمان و ترمز و دنده ماشینمو دزدیدن پلیسه میگه:غضنفر تویی؟
غضنفر میگه:بله. پلیسه میگه صندلی عقب