آینه ای برای صداها

 آینه ای  برای صداها

من آن کوه آزاده وسربلندم

که خورشید سر می نهد زیر بندم

نه دریا، نه طوفان گزندم رساند

نه باد و نه باران رساند گزندم

نه از مرگ دارم هراسی و حتا

تن و سینه و سر،اگر می درندم

سرم بر سپهر کبود است سرور

به زنجیر اگر بر زمین پای بندم

نهم سینه بر سینه ی کهکشانها

اگر پای در قعر ها می نهندم

صدایم که پژواک(وای) تو باشد

همیشه از این گفته در نوشخندم

به این فخر اگر که صدای توباشم

واین اعتماد تو،  من سربلندم

به فردای روشن اگر پایبندی

به این عهد ومیثاق ، من پایبندم

از زاگرس