به فولادی ها

 به فولادی ها

آی آدمها؛

پی چه میجویید

پی چه می گردید

این فریاد و هیاهوتان

از برای چیست؟

در خیابان های شهر؛

این شمایانید که

فریاد میدارید نان را

فریاد میدارید کار را

دسترنج تان را ،

فریاد می دارید

حق زیستن را

حق اندیشدن را،

بنگرید، فریادتان

میرود تا آن سوی دنیای ما،

فریادتان از این خیابان ها

به درد آوردست

قلب انسانهای آنسوی مرزهارا،

در این دیار نیست

گوش شنوایی

که بشنود صداهاتان

نیست چشم بینایی

که ببیند چه سان

بی ثمر ماندست رنجتان ؟

که چه سان اندیشه ها

به زنجیر شدست ؟

آیا اینان همه

اینجا کورند و کَرَند ؟

نه، اینان نه کورند و نه کر،

اینان خود خالق این نظم اند

اینان سعادت آخرت شما را در

اسارت و بندگی شما

در این دنیا میدانند

تا خود با تزویر و با نیرنگ

بی خیال از ترس آخرت

دسترنج شما را به یغما ببرند

و باید اینچنین باشد

تا حاصل رنج شما را

به چپاول ببرند

تا به دور ازچشم من وتو

زندگی شاهانه شان

در میان کاخ ها بر دوام باشد

که فرزندانشان،

از حاصل کار شما

در بهشت برین دنیای غرب

در رفاه باشندو آسایش

بی خیالِ شکم های خالی

فرزندان شما،

نه،

اینان نه کورند و ن کر

اینان خود این نظم کهنه را

نگهبانند،

 آری، آری

اینان هراسانند از

صدای گسستنِ زنجیرها ؛

زنجیر استثمار

زنجیر بردگی و بندگی

زنجیر اسارت اندیشه

زنجیر استبداد .

  ???