گفت پیر شریف با فرهنگ

گفت پیر شریفِ با فرهنگ

” نرود میخ آهنین در سنگ” *

آنکه افتاده در سراشیبی

نکند بر خطای کرده درنگ!

با نصیحت زدوده کی گردد

از رخ میهن ات تباهیِ ننگ

“جانِ من، جانِ تو” نمی فهمد

غاصبِ حاکمیّتِ الدنگ

تا به کی سایه بر تو اندازد

این ولیّ فقیه مَنگ و دَبنگ

تا به کی جای باده ی شادی

گیری از دست شیخ جام شرنگ

تا به کی کودک تو در آتش

لیک دُردانه اش پلاسِ فرنگ

تابه کی جای روشنائی روز

روزگارت چنین بوَد شب رنگ

شورشی باش تا شوی آزاد

زین فضای پلشتِ بد آهنگ

شورشی باش و کن براندازی

عزم خود را نشان به تیر خدنگ

راست بر چشم این پلیدان زن

سر ناپاکشان بکوب به سنگ

دشتِ میهن تهی شود از زاغ

بخرامد دوباره کبک و تّرنگ

*سعدی:

بر سیه دل چه سود گفتنِ وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ!

جمشید پیمان