….عمری ست که کار می کنم با

عمری ست که کار میکنم با…

 دردی که هوار میکنم با…

یک سینه که جار میکنم با

 شعری که شعار میکنم با

 این حنجره ی به دارآویز

عمریست که جیغ می کشم با

 حالی که دریغ میکشم با

جانی که به تیغ میکشم با

 جامی ز حریق می کشم با

 خونی که ز دل نموده سر ریز

عمریست فرار میکنم  از

    لیلی که نهار میشود از

خونی که نثار می شود از

      جانی که به دار می شود از

    یک عشق شگفت شادی انگیز

م. شوق 11 دی 97