کران تا بی کرانم سرخ

کران تا بی کرانم سرخ

?❣️❤️?❣️❤️

«جمشید پیمان»

زبانم سرخ،جانم سرخ

درون سینه،عشق بی امانم سرخ.

در این دَمسردیِ غمگین

میان انجماد این شبِ سنگین

شرارِ شعله ی سوزنده جانم سرخ.

ز بس در خون کبوترهای عاشق بال کوبیدند

زمینم، آسمانم سرخ

کران تا بی کرانم سرخ

ورای بی کرانم سرخ.

تو از ژرفای شب آیی به دیدارم

ــ گریبان تا به دامان سرخ ــ

کلامت سرخ،می گویی؛

در آنجا چشمه هامان سرخ،

چشم هامان سرخ

کویر و جنگل و دریا و صحرا،

رودهامان سرخ.

و من سُرخانه می جوشم

ــ به لب فریاد عصیانم پُر از سرخی،

دلِ بی آشیانم سرخ ــ

پیامم سرخ، می خوانم؛

“هلا ای ره سپاران شبِ خونین !

هلا ای همرهان خستِگی نشناس

عروس صبح زیبا را بیارایید

سحر با سرخیَش پیداست”.