ملت در خواب

ملت_در_خواب

ما گوسفندان به ظاهر شیک

فکر علف در سرزمین هستیم

چوپان به عقد گرگ ها رفته

مغضوب رب العالمین هستیم

از درد میمیریم و میخندیم

از درد میگوییم و خوشحالیم

هی بره ها را گرگ ها بردند

خون میخوریم از غم ولی لالیم

ما ملتی گنگ و زبان بسته

در چنگهای گرگ خوابیدیم

از ترس آتش بندگی کردیم

هر دشمنی را دوست میدیدیم

سیر دعاهامان نزولی بود

با بغض و خون و گریه ها شادیم

در آخوری با ترس میچرخیم

اما خدا را شکر آزادیم

ما ملتی که منتظر ماندیم

باید کسی کاری کند… باید !!!

هر جمعه ای درگیر تکراریم

شاید کسی از دورها …. شاید

بهار_امیدی