ای کشورم

ای کشورم

کاسه هایی داغ تر از آش دارد کشورم

عده ای دلواپسِ اوباش دارد کشورم

داغ پیشانی فراوان است اما سجده کم

تا بخواهی آدم کلاش دارد کشورم

یکهزار و سیصد و پنجاه و اندی روضه خوان

مومنانی نسبتاٌ عیاش دارد کشورم

پای منقل هایشان تصمیم گیری می کنند

عده ای مسئول آش و لاش دارد کشورم

جای پرواز پرستو روی بام خانه ها

تا بخواهی دسته خفاش دارد کشورم

در مسیر خود کفائی گام بر می دارد ولی

بین گندم زارها، خشخاش دارد کشورم

رو به پس رفت است، گاهی نیز در جا می زند

جای صد افسوس و صد ای کاش دارد کشورم

پایان