ملانصرالدین واهالی …

در افسانه ها آمده است: روزی ملا نصرالدین به دهی وارد شد. به اهالی گفت گرسنه ام و اگر برایم غذا نیاورید همان کاری را با شما می کنم که با مردم ده مجاورتان کردم! اهالی ترسیدند و ناهار مفصلی به او دادند .ناهارش را که خورد تشکر کرد و خواست برود. از او پرسیدند راستی ملا با اهالی آن ده چه کردی؟ ملا گفت برایشان دعا کردم الله متعال قدری کرامت بهشان ببخشد»»» و رفت!
چندی بعد گذارش به دهی دیگر افتاد و درخواست ناهار کرد. پیش از آنکه وارد اگر و مگرش بشود، اهالی ده با چوب و چماق حسابی حالش را جا آوردند و گفتند:
جناب ملّا، ماجرای ده همسایه را شنیده ایم !!