ملانصرالدین و فروش الاغش…

ملانصرالدین الاغش را به بازار برد و به ازای سی دینار فروخت.

مردی که الاغش را خریده بود فورا یک مزایده برگزار کرد.

او رو به مردم فریاد می زد که « به این حیوان نگاه کنید. تا حالا الاغی بهتر از این دیده اید؟ببینید چقدر تمیز و قوی است!»

و همینطوری صفات و کیفیات بیشتری به الاغ نسبت می داد. در پایان حرفهایش مردی گفت حاضر است که الاغ را چهل دینار بخرد.

دیگری پنجاه دینار و سومی پنجاه و پنج دینار پیشنهاد کردند.

ملا همینطور مبهوت به مردمی که به الاغش علاقمند شده بودند نگاه می کرد. با خودش گفت:« عجب احمقی بودم که فکر می کردم یک الاغ عادی است. این یه جونور بی همتاست، یکی در میلیون… تا اینکه یک دفعه دید فروشنده پیشنهاد خوبی گرفته و دارد الاغ را می فروشد. «هفتاد و پنج دنیار یک، هفتاد و پنج دینار دو…»

ملا فریاد زد:« هشتاد دینار» و الاغی که به سی دینار فروخته بود را هشتاد دینار خردید