مریدی لرزان نزد شیخ …

مریدی لرزان نزد شیخ بشد و عارض گشت:

یا شیخ خوابی بس ترسناک بدیدمی

شیخ گفت: بنال ببینم خواب

چه دیده ای که بی قراری؟

مرید گفت: به خواب دیدم ۳ گرگ گرسنه مرا دنبال همی نمایند و گاهی بقدر یک مایل و گاهی دو مایل از من فاصله گرفته اما ناگه از تاریکی بیرون جسته و پاچه مرا به دندان گرفتندی ، در این میان کسی اندک گوشتی مرا بدادی که به آنها دهم و آنان را سیر نموده و خود را رهایی بخشم لیک آن تکه گوشت بقدری اندک بوده که دندان نیش آنان را نیز چرب نمیکرد…

 شیخ دستی بر سر کچلش کشید و لختی آنرا خاراند و سپس گفت:

آن سه گرگ قبوض آب و برق و گاز بوده که پس از هر ماه و گاهی دو ماه بر تو حمله ور می گردند و آن تکه گوشت یارانه توست که به دستت داده اند…