شیر برای ملانصرالدین…

شیر برای ملانصرالدین

یک روز عصر، مردی که یک دبه شیر حمل می کرد در خیابان ملانصرالدین را متوقف کرد و گفت که مشکلی دارد و نصحیتش را می خواهد.

ملا گفت:« مشکلت چیه؟»

مرد توضیح داد:« با وجودی که شراب نمی خورم صبح ها که از خواب بیدار می شوم خیلی مست و سرخوش هستم.»

ملا نگاهی به ظرف شیر کرد وپرسید:« دیشب چی خوردی؟»

مرد گفت:« شیر»

ملا گفت:« همونطور که فکر می کردم. این دلیل مشکلت است.:

مرد بهت زده گفت:« شیر باعث مستی می شه؟»

ملا گفت:« اینجور است. شب شیر می خورد و می خوابی. در خوابت غلت می زنی. شیر با این تکان ها تبدیل به کره می شه. کره تکان می خورد تبدیل به پنیر می شه. پنیر به چربی تبدیل می شه. چربی تبدیل به شکر می شه. شکر تبدیل به الکل می شه. وقتی بیدار می شی در معده ات الکل داری. به همین دلیل صبح ها احساس مستی می کنی.»

مرد گیج شده، پرسید:« چکار کنم؟»

ملا گفت:« ساده است. شیر ننوش. زود، بدش به من.»

و شیر را از مرد بهت زده گرفت و رفت