ملانصرالدین و کیسه زر…

ملانصرالدین و کیسه زر

دزدی کیسه زر ملّا نصرالدین را ربود‌، وی شکایت نزد قاضی برد؛تا خواست ماجرا را شرح دهد، داروغه وارد شد و نزد قاضی نشست. ملّا متعجب شد و هیچ نگفت و از محضر قاضی بیرون آمد؛

روز بعد مردم دیدند که ملّا فریاد میزند که آی مردم کیسه ام … کیسه ام را یافتم،از او سوال کردند که چطور بدون حکم‌قاضی کیسه را یافتی ؟!

ملّا خنده ای کرد وگفت:

«در شهری که داروغه دزد باشد و قاضی رفیق دزد »بهتر دیدم که شکایت نزد قاضی عادل برم

منزل رفته و نماز خواندم و ازخدا کمک خواستم.

امروز در بیابان‌ دیدم که داروغه از اسب افتاده گردنش شکسته و کیسه زر من به کمر بسته… !

پس کیسه ام را برداشتم