خانه مطالب طنز شعر و مقاله

شعر و مقاله

ونترسیم از مرگ

و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست مرگ وارونه یک زنجره نیست

روزی گذشت سانتافه ای از چهارراه

روزی گذشت سانتافه ای ازچهارراه ازاگزوزش م مهیبی بپای خاست پرسیدبچه فال فروش...

نشسته ایم وبه مرگ بهار می نگریم

نشسته‌ايم و به مرگ بهار می‌نگريم چه ساده‌ساده به اين تار و مار می‌نگريم 

چه خورشیدهایی سوختند

چه خورشید هایی سوختند جمشید پیمان،۱۰ ـ۰۴ ـ ۲۰۱۸ به یاد همه ی...

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی...

بد نگوییم آب را نفرین نکن سیلاب را

⚪️ بد نگوییم آب را نفرین نکن سیلاب را کینه جویی با طبیعت داده این اسباب را

کسی می آید

✍️كسی می‌آید مژده! ای میهن جاوید!  كسی می‌آید اختر بخت تو تابید‌، كسی...

آتش خشم

🔻🖊شعری از «آتش خشم» ما که در بسترِ دل تشنگی از شوقِ عطش ضجه زدیم

جای آن دارد که ریزد خون زچشم روزگار

جای آن دارد که ریزد خون ز چشم روزگار در عزای کشور دارا و خاک مازیار

:شعری که مسولین همیشه با خود زمزمه می کنند

شعری که مسئولین همیشه با خود زمزمه می کنند : دکل و نفت مهیّاست بیا تا بخوریم

آخرین مقالات و مطالب

آخرین مطلب سایت

پربازدیدترین ویدئوها