شتاب بیکاری و پیامدهای آن؛ امنیت شغلی مردم به کجا رسیده است؟
۱۴۰۵/۷/۶
از دست رفتن ۲۵۰ هزار شغل در شش ماه و خروج دستکم یکونیم میلیون نفر از اشتغال رسمی؛ بحران بازار کار چگونه زندگی و آینده اقتصادی خانوادهها را تحت تأثیر قرار میدهد؟
در این بخش از برنامه میخواییم به موضوعی بپردازیم که این روزها دغدغه عام مردم است: شغل، امنیت شغلی و آینده اقتصادی.
علیرضا محمودی، معاون مدیرکل خانه کارگر رژیم، اول مهر گفته در شش ماه اخیر حدود ۲۵۰ هزار کارگر ایرانی شغل خودشون رو از دست دادن و حداقل یک میلیون و ۵۰۰ هزار کارگر هم از چرخه اشتغال رسمی خارج شدن.
اما اشتغال رسمی چه تعریفی داره؟
ببینید، در یک تعریف ساده، اشتغال رسمی یعنی شغلی که فرد در اون از حقوق و مزایای قانونی، مثل بیمه، بازنشستگی و امنیت شغلی برخورداره.
مشاغل غیررسمی هم به شغلهایی گفته میشه که بر اساس قراردادهای سفیدامضا با کارفرما هستن؛ یعنی نه بیمه، نه بازنشستگی، نه تعطیلی، نه حتی مرخصی سالیانه. هر روز هم بیمار بشه یا به مرخصی نیاز داشته باشه، از حقوق که چند برابر زیر حقوق رسمیه، خبری نخواهد بود.
اما ریشه این خروج نیروی کار از چرخه اشتغال رسمی چیه؟
چرا کارگران از اشتغال رسمی خارج میشوند؟
این موضوع در ارتباط با وضعیت کلی اقتصاد کشور قرار داره.
مرکز آمار رژیم گزارش داده که تولید ناخالص داخلی کشور در بهار ۱۴۰۵ نسبت به سال گذشته ۱۰ و یکدهم درصد کاهش پیدا کرده؛ یعنی که اقتصاد کوچکتر شده و این نهتنها به معنای کمتر شدن رشد درآمد و کاهش فرصتهای شغلی تازه هست، بلکه حاکی از تعطیلی کارخانهها و بیکاری بسیاری از کارگرانه.
بیشتر این ضربه رو بخش صنعت و معدن خورده. این بخش در سهماهه اول سال ۴۰۵ حدود ۱۴.۱۷ درصد کوچکتر شده.
صنعت که همیشه یکی از اصلیترین موتورهای اشتغالزایی بوده، حالا خودش با بحران جدی دستبهگریبانه.
کاهش تولید در این بخش مستقیماً به کاهش سفارشها و در نتیجه تعدیل نیرو منجر میشه.
اما این نکته رو توجه داشته باشید که این آمار فاجعهبار فقط مختص کارگران نیست.
مرکز آمار رژیم در بهار ۴۰۵ گزارش داده که نرخ بیکاری یک و هشتدهم واحد درصد نسبت به سال گذشته افزایش پیدا کرده.
این آمار از کاهش ۴۵۰ هزار نفری جمعیت شاغل کشور در همین مدت زمانی خبر میده.
نابودی شغل چه بلایی بر سر خانوادهها میآورد؟
اما نابودی مشاغل چه پیامدهایی داره؟
در اولین گام، منبع درآمد قطع میشه. بعد امنیت روانی و اجتماعی خانوادهها به خطر میافته.
تشدید نابرابری، کاهش قدرت خرید و تشدید بحرانهای اجتماعی از پیامدهای مستقیم همین وضعیته.
این خانواده با هزینههای جاری معیشت باید چیکار کنه؟
هزینه آموزش فرزندش رو از کجا تأمین کنه؟
اما وقتی به راهحل مشکل میرسیم، همهچیز به بنبست میرسه.
واقعیت اینه که حل این مشکلات نیازمند ارادهایه که توان سیاستگذاری کلان در کشور داشته باشه.
چون در اولین اقدام باید اصلاحات بنیادی جاری بشه.
حمایت واقعی از تولید داخلی صورت بگیره.
بهبود فضای کسبوکار به وجود بیاد.
باید روند سیاست اقتصادی، به سمت مهار تورم باشه. با ثبات سیاستهای اقتصادی باید جلو بره. امکان جذب سرمایهگذاری باید ایجاد بشه و در نهایت و فراتر از همه اینها، سیاست خارجی باید فضای باثبات و بدون تنش رو در پیش بگیره.
اینها گامهای ضروری ایجاد ثبات در بازار کاره و امید به زندگی رو در جامعه تقویت میکنه.
همه این راهحلها با کلانسیاستهای حکومت آخوندی بیشتر به سراب شباهت داره.
واقعیت تلخی که مردم با اون مواجه هستن اینه که یکونیم میلیون نفر از چرخه اشتغال رسمی خارج شدن و ۲۵۰ هزار نفر شغلشون رو در شش ماه گذشته از دست دادن.
هیچکس هم نیست که ندونه مسبب این وضعیت، کلانسیاستهای حکومتیه که مبتنیه بر صدور بنیادگرایی، با گسترش نیابتیها و دستیابی به اتمی؛ اون هم از جیب و سفره مردم.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
