سونا صمصامی در سیامین گلریزان همیاری با سیمای آزادی
۱۴۰۵/۵/۲۰
از چهار دهه مبارزه تا حمایت امروز از مقاومت؛ پشتوانه مقاومت چگونه ساخته شد؟
خدمت همه شما بینندگان عزیز سیمای آزادی و درود هزارباره به همه همیاران سیمای آزادی که در طی این چهار روز تلاشهای خودشون رو برای وصل به سیمای آزادی ادامه دادند و کمکهاشون رو اعلام کردند، با تشکر از همه شما. وقتی امروز از حمایت گسترده از مقاومت ایران در آمریکا صحبت میکنیم، شاید یک سؤال برای بسیاری از بینندگان مطرح بشه: این جایگاه چگونه ساخته شد؟ آیا نتیجه سیاسی مقطعی بود یا حاصل دههها کار پیگیر، پرداخت بها، سرمایهگذاری انسانی؟ امشب میخواهیم در مورد همین مسیر صحبت بکنیم.
در خدمت خانم سونا صمصامی، نماینده شورای ملی مقاومت ایران در آمریکا هستیم. خانم سونا سلام میکنم خدمت شما و خیلی خوش آمدید.
سونا صمصامی: من هم خدمتتون سلام میکنم. سلام خدمت همه همیاران و همکاران عزیزم در سیمای آزادی و گلریزانی که داریم که چهار شبانهروز بیوقفه دارید زحمت میکشید. سلام میکنم به همه کانونهای شورشی در داخل ایران که واقعاً دارند غوغا میکنند. سلام عرض میکنم خدمت همه خواهران و برادران عزیزم در اشرف و همه یاران مقاومت و اشرفنشانها در همهجای دنیا. خیلی مفتخرم که این امکان رو در اختیار من گذاشتید که من هم در این گلریزان همیاری شرکت داشته باشم.
مجری: خواهش میکنم. خانم سونا ما راستش سؤالات زیادی داریم که از شما بپرسیم ولی در حدی که فرصت اجازه بده در همیاری، مطرح بکنیم. من میخواستم سؤالاتم رو بپرسم ولی اگه اجازه بدین اول تماسی رو وصل بکنیم و بعد ادامه بدیم. از آمریکا حنانه امانپور رو ما پای خط داریم. خواهر عزیز حنانه، بفرمایید خواهش میکنم.
حنانه امانپور: با سلام. صدای منو میشنوین؟
مجری: بله بله، صداتون خیلی خوب میاد. بفرمایید.
حنانه امانپور: مرسی. با سلام و درود بر شما. من اسمم هست حنانه امانپور و از آمریکا زنگ میزنم، از واشنگتن دیسی. من از طرف تمام خانواده مجاهد شهید میرتقی امانپور زنگ میزنم. یعنی از طرف خودم و بچههام علیا، کلیف و ستاره و از طرف خواهرم زهرا امانپور و شوهرش سروش و بچههاشون مینا و سوفیان و هم از طرف خواهرم آمنه امانپور و شوهرش بصیر و بچههاشون حنیف و آلانا. متأسفانه من خیلی وقته آمریکا زندگی میکنم و فارسیم زیاد خوب نیست دیگه و انشاءالله اگه شما راضی هستید من لطفاً بتونم صحبتامو تو انگلیسی تمام کنم.
وقتی یک خانواده، نسلبهنسل پای یک آرمان میایستد
این زمان بسیار مهمی برای مردم ایران و آزادیای است که آنها به سختی برای آن جنگیدهاند و فداکاریهای بیپایانی که انجام دادهاند. رژیم به زانو درآمده است. هرگز ضعیفتر از این نبوده است و حکومت ترور در داخل و خارج از کشور برای تقریباً ۵۰ سال، ما را به روز حساب رسانده است. و با وجود مهاجمان خارجی در نزدیکی آنها، مردم ایران دیگر نمیتوانند تحمل کنند، به همین دلیل وظیفه ماست که هر کاری از دستمان برمیآید برای حمایت از مبارزه برای آزادی انجام دهیم، به همین دلیل است که من از داشتن این فرصت برای کمک به روشهایی که میتوانم احساس افتخار میکنم و از انجام این کار به نام پدرم که فداکاری نهایی را برای ایمان و میهن خود انجام داد، بسیار مفتخرم. با این اوصاف، مایلم فروتنانه مبلغ ۱۰،۰۰۰ دلار را از طرف تمام خانواده امانپور متعهد شوم، به این امید که این مبلغ حتی کوچکترین تغییری در کمک به مردان و زنان شجاع سازمان مجاهدین خلق و مردم ایران برای ادامه مبارزه شجاعانه خود تا روزی که همه ایرانیان در یک ایران آزاد دوباره متحد شوند، ایجاد کند.
مرگ بر اصل ولایت فقیه، زندهباد ارتش آزادیبخش ملی، حاضر، حاضر، حاضر.
۱۰ هزار دلار؛ یک تعهد خانوادگی برای ادامه مبارزه تا آزادی ایران
سونا صمصامی: درود بر حنانه عزیزم. واقعاً خیلی پیامت قشنگ بود، چه بخش فارسیت هم خیلی خوب بود که صحبت کردی. و با تشکر از شما حنانه عزیزم، علیا، کلیف، ستاره و زهرای عزیزم، سروش، مینا و سوفیان، همینطور آمنه، بصیر، آلانا، حنیف. و همه ما در آمریکا شاهد هستیم که خانواده شما از زمان مجاهد میرتقی که اسم بردید تا همه چقدر وقت و انرژی شبانهروز میذارین و واقعاً خیلی زحماتتون مؤثر بوده، بسیار تلاش میکنین، زحمت میکشین در همه برنامهها، همه تظاهراتها، با همه فراز و نشیبها همیشه حضور دارین. و درود میفرستم به نسل شما که چندین نسل رو برای مبارزه ادامه دادین. درود بر شما واقعاً. همینطور خدمت مادر عزیزتون مریم هم خیلی سلام برسونید. مریم عزیزم که سالهاست داره در بخش ترجمه و ادیت و تکمیل کردن متون سیاسی ما زحمت میکشه و واقعاً هم تا این نقطه هم بینظیر بوده. واقعاً درود بر همهتون و تلاشهای بیوقفهای که مریم تا الان داشته. خیلی خوشحال شدم صدای شما رو شنیدم.
حنانه امانپور: همینطور، خیلی ممنون از شما. درود بر شما، خداحافظ.
سونا صمصامی در سیامین گلریزان همیاری با سیمای آزادی ـ قسمت دوم
