«بدهکاران خوشحال»؛ راز همبستگیای که سیامین همیاری را به یک صحنه ملی تبدیل کرد
۱۴۰۵/۵/۲۲
از سنندج تا زندانهای رژیم؛ وقتی کمک هرکس اندازهای دارد، اما عشق و همبستگی هیچ تفاوتی نمیشناسد
گفتگو با مهندس اسماعیل محدث
در مورد همیاری با سیمای آزادی دوستان همیار هم توصیفات گسترده و متنوعی گفتن. هر کس از زاویهای که به این همیاری نزدیک شده برداشت خاص خودشو داشته ولی باید بگم که مشترکات اونها قابل توجهه که با بیانهای مختلف بهش اشاره میکنن. در این قسمت همراه میشیم با آقای مهندس اسماعیل محدث از همیاران قدیمی سیمای آزادی در عرصههای مختلف.
خب آقای محدث ما شاهد بودیم که شما و بسیاری از دوستانتون ساعتها در صف همیاری بودید. یه مقدار اگه ممکنه در اطراف و پیرامون خودتون بگید که چی دیدید و چه فضایی بود؟
اسماعیل محدث: بله من البته از طریق سیما همیاری رو دنبال میکردم و به همین خاطر باید بگم که اطراف من در حقیقت به وسعت چند قاره بود. هموطنانمان از داخل کشور که پیام میدادند واقعاً بسیار بسیار انگیزهدهنده بود. کسی که قباشو میفروخت، کسی که غذاشو نمیخورد، کسی که به هر حال اون چیزی که در بضاعتش بود، به واقع تکاندهنده بود. و از طرف دیگه پیامهای زندانیان مجاهد از زندان که داستان خاص خودشو داره بهخاطر اینکه ببینید در زندان هر واژهای معنای خاص و ویژه و سنگینی داره که با کلمات هر جای دیگه فرق میکنه. پس بنابراین کلماتی که از داخل زندان از زندانیان قهرمان مجاهد آمد نشاندهنده سلامت این مقاومت و این مبارزه است. به همین خاطر ما میتونیم به جرأت بگیم که این مقاومت نه تنها به لحاظ ایدئولوژیک، بلکه به لحاظ مادی هم از بینرفتنی نیست.
از زندان تا کهکشان؛ چهرههای تازهای که یکدیگر را مثل هزار سال آشنا میبینند
از طرف دیگه ببینید سالهای بسیار سالهای قبل وقتی که ما در جمع تظاهرات کهکشان بچهها رو میدیدیم، من خودم شخصاً اغلب بچهها رو حداقل به چهره میشناختم. اما الان اینطور نیست. وقتی که مثلاً در کهکشانی شرکت میکنید، اغلب بچهها رو من به جا نمیارم ولی باور بکنید یک صمیمیتی بین این چهرهها وجود داره انگار که ۱۰۰۰ ساله من اونا رو میشناختم.
به همین خاطر در این چهار روزی که من از طریق سیما دنبال میکردم هموطنانی که ساعتها پشت صف منتظر بودند که بیان صحبتشون رو بکنند، به عنوان یک بدهکار خوشحال میآمدند و عنوان میکردند که متأسفانه میتوانند بخشی از قرضشون رو ادا بکنند. شما بگید اگر این داستان عجیب و غریب نیست، این داستان یگانه نیست؟
پولها متفاوت بود، اما ارزش کمکها یکی بود؛ فرهنگ انسانی مقاومت در یک آزمایش واقعی
به همین خاطر در جمعبندی احساساتی که حداقل به من دست داد در این چهار روز، من گمان میکنم که بعد از اعلام کمک هموطنان خب بین برخی از کمکها اختلافات بسیار زیادی بود. اما نهایتاً بعد از پایان چهار روز، من احساس میکردم که اختلافات تنها مادی است. به لحاظ کیفی واقعاً هیچ تفاوتی وجود نداره و من فکر میکنم که این به غایت مهمه.
به همین خاطر به این نتیجه میتونم برسم که در صحنه فرهنگی مقاومت یک فرهنگ انسانی رو جا انداخته که این دیگه ملکه اشرفیها و اشرفنشانهاشون شده. پس بنابراین با این فرهنگ عمیقاً انسانی با هر مقولهای برخورد میکنند.
بله خیلی ممنونم از توضیحاتتون و ترمی که به کار بردید، بدهکار خوشحال، ترم زیبایی بود. از داخل کشور و حضور هممیهنانمون از داخل کشور گفتید، اگه موافق باشید پیام یکی از همین دوستانمون، خواهر گرامیمان فاطمه از سنندج رو بشنویم و بعد من سؤال بعدی رو خدمتتون بگم.
فاطمه: من فاطمه هستم از سنندج. از صمیم قلبم خطاب به شما خواهران و برادران و همیاران عزیزم میگم من امروز اینجا هستم چون باور دارم سیمای مقاومت، مجاهدین، صدای واقعی مردم و آزادی است. چیزی که به نظرم خیلی مهمه اینه که سیمای مقاومت هیچ وابستگی مالی و سیاسی به کسی نداره. این نشون میده که این رسانه فقط به مردم متکیه و تنها هدفش مسیر حق و آگاهیبخشی به مردمه. شما شبانهروز کار میکنید تا حقیقت رو به گوش همه برسونید. شما تنها رسانهای هستید که جلوی شاه و شیخ ایستادید و تمام ترفندهای نیرنگهاشون رو برملا میکنید. هر قدمی که ما برمیداریم یه قدم به سمت آزادی نزدیکتر میشیم. پس بیایید با همدیگه این مسیر رو ادامه بدیم. به عنوان یک کانون شورشی بر فعالیتهام اضافه میکنم تا راه رهایی رو برای مردم باز کنم. ممنونم از شما.
درود میفرستیم به خواهر گرامیمان فاطمه، یک کانون شورشی که عهد هرچه فعالیت بیشتر رو بست و هزاران درود میفرستیم به ایشون.
خب آقای محدث، فکر میکنید همین مواردی که شما گفتید، هم از زندانیان گفتید، هم از روحیه داخل کشور گفتید، هم از بسیاری چهرههای جدید در صفوف مقاومت گفتید، حالا این مواردی رو که اشاره کردید که اینجور در موضوعی به نام مقاومت ایران به همدیگه پیوسته شدند و همدل شدند رو چطور باید ارزیابی کرد؟
