همیاری از جنس انتخاب عاشقانه؛ وقتی مردم برای آزادی از «هرچه دارند» میگذرند
۱۴۰۵/۵/۲۲
از نروژ تا داخل ایران؛ روایتی از نسلی که بدون چشمداشت، از پول توجیبی و هزینههای زندگی تا درمان و داراییهایش را برای مسیر آزادی کنار میگذارد
گفتگو با امینه قرایی
خب بگذارید سری بزنیم به نروژ و از حال و هوای همیاران سیمای آزادی در روزهای برگزاری گلریزان همیاری بشنویم. به همین منظور همراه هستیم با یکی از همیاران بسیار گرامی سیمای آزادی خانم امینه قرایی تا کمی این موضوع رو واکاوی کنیم..
خانم قرایی شما در پیرامون خودتون از دوستان دور و نزدیکی که میشناسید، البته ما تصویر شما رو داشتیم، صحبتهاتون رو داشتید که گفتید به طور خاص سیمای آزادی شما رو وصل کرد در مورد پدر شهیدتون و موضوعاتی که بود. اما میخوام ببینم در پیرامون خودتون در این مورد چه نکاتی توجهتون رو جلب کرد؟
ببینین حقیقتش، این همیاری چیزی بودش که واقعاً فکر میکنم هرکسی اون رو در قلب خودش، در وجود خودش به عنوان یک وظیفه انسانی بسیار بزرگی حس میکرد و اینکه چیزی نبود که کسی تو رو وادار بکنه، مجبور باشی به این کار. یک انتخاب بود و یک انتخاب عاشقانه واقعاً.
از شبکاری تا پول توجیبی؛ وقتی «باید بیشتر کمک کنیم» به یک انتخاب همگانی تبدیل میشود
و این، اونچه که من حالا در بین هوادارا و کسایی که میشناسم هم دیدم این بودش که واقعاً برای همهشون یه چیزی بودش که هر جور شده، واقعاً به هر طریق ممکنی باید نهایت تلاش خودشون رو بکنند که بتونند حتی از سالهای قبل هم بیشتر کمک کنند. میدونید یعنی دنیا یه جوری شده هزینههای زندگی، نهتنها حالا در ایران که وضعیت مردم بسیار اسفناک هست و فقر و مشکلات اقتصادی بیداد میکنه، اما در همین غرب هم واقعاً همهچیز چندین برابر شده قیمتها، هزینههای زندگی بالا رفته، ولی واقعاً برای همه اینطوری بودش که باید، باید بیشتر کمک کنیم، یعنی از هر سال باید بیشتر کمک کنیم.
حتی من دوست عزیزی دارم که صحبت میکرد که من برم حتی یه مثلاً شبکار بشم، یه کاری رو توی شب پیدا کنم که بتونم یه جایی کار کنم که شبها هم این درآمدم رو فقط به مجاهدین اختصاص بدم که بتونم، یا مثلاً کسایی بودند که حتی واقعاً، یعنی یه نفری رو میشناسم که بیمار بودند ولی میگفتند که دارم تمام تلاشم رو میکنم که بتونم دوباره رو پای خودم واستم که چند برابر دوباره کار کنم.
یعنی واقعاً همه، یعنی از جوونترها که خب دانشجو یا محصل هم بودند این بودش که تمام پول توجیبیشون رو بیان تقدیم سازمان بکنند. و سهمهایی که واقعاً دیدیم در رابطه با جوونا واقعاً بینظیر بود، یعنی این بچهها اصلاً اکثریتشون ایران رو اصلاً ندیدند. اصلاً به، در دنیای واقعی میتونستند هیچ اتصالی با ایران نداشته باشند، چون اصلاً حتی سفر هم نکردند که یک بار ایران رو از نزدیک دیده باشند، ولی انقدر عاشقانه اومده بودند و اصلاً میدونم که چندین روز اینها جمع شده بودند و فکر میکردند هر کدوم که چهجوری باید کمک کنند، دنبال ایدههای جدید بودند که بتونند توی مسیر پول بیشتری برای سازمان جمع کنند و همه سعی میکردند با هر کسی که میشناسند تماس بگیرند و بتونند واقعاً بیشتر و بیشتر کمک کنند.
صفی که برای دریافت چیزی شکل نگرفت؛ صفی برای بخشیدن و همیاری
و آنچه که در سیما هم واقعاً دیدم، به شخصه میتونم بگم واقعاً چقدر افتخار کردم، واقعاً در دنیای واقعی اصلاً همچین چیزی رو نمیتونین پیدا کنین در هیچ جای دنیا، هیچ جای دنیا مردم توی صف وا نمیستند، مردم توی صف وا نمیستند که برای چیزی هزینه کنند که در ازاش چیزی دریافت نمیکنند.
میدونید چی بهتون میگم؟ یعنی قرار نیست این کمک رو بکنند که یه چیزی بگیرند، نه، یعنی فقط یک، یعنی فقط اون از قلبشون میاد واقعاً و تماسهایی که گرفته شد از داخل ایران علیرغم تمام خطرها و تمام مشکلاتی که هست که بخواد یه کانون شورشی که جونش رو کف دستش گذاشته و تمام زندگیش رو گذاشته برای آزادی ایران حالا بیاد تماس هم بگیره و حمایت خودش رو اعلام کنه.
بعد دانشجویی که مثلاً هزینه تحصیلش رو میاد تقدیم میکنه با اون شرایط سخت اقتصادی، یا ماشینش رو یه نفر گفت من میفروشم، ماشینم رو میدم برای سازمان یا هزینههای درمانیشون رو حتی بعضیها تقدیم میکنند، یعنی مادران شهدا یا مادرانی که سالهاست اینجا کنار مقاومت هستند و از فرزندانشون رو توی مسیر آزادی ایران دادند و همچنان میان و اینطوری در کنار مقاومت میایستند و کمک میکنند.
«درد را میشناسیم، درمان را هم پیدا کردهایم»؛ چرا این اعتماد تا این حد عمیق است؟
من با خودم داشتم فکر میکردم، میگفتم این از کجا میاد؟ با خودم فکر کردم که ببینید یه درد بزرگیه که ما همهمون دردمندیم، یعنی دردمندیم بهخاطر رنج بیاندازهای که به مردممون رفته و همچنان داره میره. ولی یه نکته هست، ما درمانش رو هم پیدا کردیم و این خیلی، خیلی قشنگه، یعنی ما درمان این دردهای خودمون رو در سازمان دیدیم، در مقاومت ایران دیدیم، بهخاطر همین هم هست که میآیم و همهجوره توی صف واقعاً وامیستیم، ساعتها پشت خط وامیستن همه که فقط بتونند همیاریشون رو اعلام کنند.
و خیلی صحنههای قشنگی بودش که بعضاً بعضیها دو بار یا سه بار تماس گرفتند، یعنی دوباره تشویق میشدند که باز برن از چند نفر دیگه کمک بگیرند یا اصلاً با خودشون فکر کنند مثلاً بگن اشکال نداره از این هزینهها میزنم، یه مبلغ بیشتری کمک میکنم، دوباره تماس میگرفتند، یعنی فقط زیبایی بود، یعنی افتخار بود و اینکه این سازمان چقدر مردم بهش اعتماد دارند، چقدر عاشقانه به این سازمان باور دارند، که واقعاً وقتی که آدمها دستشون رو توی جیبشون میکنند و یک پولی رو تقدیم میکنند به مسیری، واقعاً باید خیلی ایمان داشته باشند که این کار رو بکنند و خیلی اعتماد داشته باشند که بتونند از چیزهای خودشون بگذرند، از حتی اونهایی که دیگه واقعاً، یعنی واقعاً یکی اگه میدونم که یادمه یه نفری که تماس گرفت گفت: به ما گفتین هرچی دارین بذارین، من واقعاً هرچی که داشتم رو گذاشتم و اومدم.
و این واقعاً زیباست، واقعاً بینظیره و خوشا به سعادت ما که یک چنین مقاومتی داریم و یک چنین مردمی که اینطوری جانانه در کنار این مقاومت ایستادند.
