شعر شعله‌ور ـ ساعت شنی

۱۴۰۲/۹/۲۶

ای غرقه به خون پیرهن سبز تن دوست!

ای غرقه به خون ، پیرهن سبز تن دوست 
وی بیرق گلگون بر افراختن دوست 
چون جامه ی پر نور اناالحق زن منصور 
ای شاهد بر دار شهادت شدن دوست 
گفتیم مگر حِرز حفاظش شوی امّا 
تقدیر چنین خواست که باشی کفن دوست 
در لحظه ی دیدار تو ، هم اشکم و هم رشک 
ز آن بوسه ی آخر که زدی بر دهن دوست 
از صافی سبز تو گذر کرد ــ خوشا تو ! ــ
خونی که فرو ریخت به خاک وطن دوست 
بودی تو و دیدی که چه سیراب شکفتند 
آن چار شقایق ، به بهار بدن دوست 
تقدیر تو را نیز رقم با خط خون زد 
دستی که تو را بافت به نام « حسن » دوست 
ای جامه ی جان گشته ی ز افلاک گذشته 
ای غرق به خون پیرهن ! ای پیرهن دوست

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط