مشروح اخبار شامگاهی سیمای آزادی ـ جمعه

مشروح اخبار شامگاهی سیمای آزادی ـ جمعه
۱۴۰۲/۱۰/۲۹

۱-مریم رجوی ـ در سالگرد ۳۰دی با مجاهدین در اشرف۳-۳۰دی ۱۴۰۱

هموطنان عزیز،

دلیران کانون‌های شورشی،

خواهران و برادران در اینجا،

‌اعضا و هواداران مجاهدین در داخل و خارج ایران،

زندانیان سیاسی در زندانهای ایران!

۳۰ دی سالروز آزادی مسعود از زندانهای ساواک شاه را به همه شما تبریک می‌گویم.

در آن روز زیر فشار قیامهای فداکارانهٔ مردم که یکی از مهم‌ترین شعارهایشان «آزادی زندانی سیاسی» بود، رژیم شاه، مجبور شد درهای زندان را برای آزادی آخرین دستهٔ زندانیان سیاسی باز کند.

مسعود همراه با سردار خیابانی و اشرف شهید و بسیاری از کادرهای مجاهدین و فدایی‌ها به‌آغوش مردم‌شان بازگشتند و چشم ایران و مردم ایران به‌دیدار آنها روشن شد.

پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و سرنگونی دیکتاتوری شاه با راهگشایی پیشتازان فدایی و مجاهد و جنبش انقلابی دههٔ ۵۰ صورت گرفت.

به قول پدر طالقانی «از خون آنها پس از هفت سال سیلاب‌ها برخاست» و «راه جهاد را گشودند». اما به‌علت متلاشی‌شدن تشکیلات سازمان، سازمان مجاهدین بر اثر دستگیریها و شکنجه‌ها و زندان و مهمتر از آن ضربه خیانت‌بار اپورتونیست‌های چپ‌نما، آن هم به‌ویژه در مقطع قیام، صحنهٔ سیاسی از خلأ جنبش انقلابی رنج می‌برد. رهبری مجاهدین در زندان بود. در نتیجه خمینی با سرقت رهبری انقلاب، به تحمیل سلطنت مطلقهٔ فقیه رو آورد.

کسانی که آن روزها را به یاد می‌آورند، می‌دانند که در آن روزگار، مجاهدین تازه از زندان آزاد شده بودند، از طرف دیگر، جریان ارتجاعی به‌سردمداری خمینی، خیز برداشته بود که قدرت را تسخیر کند. اما با وجود همهٔ موانع، در سال‌های اول حکومت خمینی جنایتکار، راستی جنبش ما چرا و چگونه توانست یک‌شبه ره صد ساله را طی کند؟

چون همهٔ اعضای آن روز سازمان به‌حقانیت راه و حقانیت مسعود و صداقت و فداکاری یارانش ایمان راسخ داشتند.

سازمان مجاهدین از سرمایه‌های آرمانی و تجربه‌های تشکیلاتی بزرگی برخوردار بود. این سرمایه‌ها خیلی زود در بستر مواضع اصولی سیاسی و مرزبندی با حاکمیت ارتجاعی از حالت فشرده بیرون آمد و در گسترهٔ جامعهٔ ایران شکوفا شد.

تاریخ این ۴۴ سال تأیید می‌کند که حضور مسعود در قلب کشاکش میان رژیم و مقاومت مردم ایران چه اثر عمیقی داشته و تا آنجا که به‌سرنوشت و حیات و موجودیت مقاومت و آلترناتیو در برابر رژیم مربوط است، تعیین‌کننده بوده است.

روز ۳۰ دی، سرآغاز فصل تازه‌یی از تاریخ مجاهدین و نقطهٔ شروع مقاومت به هر قیمت در برابر سارقان انقلاب و در برابر استبداد دینی و روز آغاز ایستادن بر سر موضع است.

بله روز تولد جنبش سر موضعی‌هاست.

راستی اگر مسعود در برابر خمینی و دود و دم اسلام‌پناهی یا به‌اصطلاح مستضعف‌گرایی اما عمیقاً ضدمردمی او نمی‌ایستاد،

اگر ۴ روز بعد از آزادی از زندان، در اولین سخنرانیش در دانشگاه تهران، آن هم در بحبوحهٔ دود و دم خمینی‌گرایان دم زدن از «انقلاب اسلامی» را نفی و بر «انقلاب دموکراتیک ایران» تأکید نمی‌کرد،

اگر با تأکید بر مبارزه با ارتجاع و انحصار‌طلبی، نمایش‌های ضد‌استکباری او یعنی فریبکاریهایش برای حذف رقبا و نیروهای انقلاب و پوشاندن غصب حاکمیت مردم را به چالش نمی‌کشید و افشا نمی‌کرد،

اگر رو در روی شیادی و خیانت جبهه متحد ارتجاع، بر کلمهٔ آزادی و تقدم و اولویت مبارزه برای آزادی به‌عنوان شاخص و تضمین انقلاب» پافشاری نمی‌کرد،

اگر در مقابل تنوره‌کشیدنها و سرکوبگریهای خمینی علیه مردم ستم‌زدهٔ کرد و سایر ملیت‌های سرکوب‌شده نمی‌ایستاد،

و اگر از ابتدا در برابر شعار خمینی‌ساختهٔ یا روسری یا توسری و مرزبندی بین با حجاب و بی‌حجاب و با‌دین و بی‌دین نمی‌ایستاد و مرزبندی اساسی میان آزادی و استبداد را استوار نمی‌کرد،

هم‌چنین اگر یک تشکیلات منسجم و گسترده را در فرصت بسیار محدود آن هم بعد از پیروزی انقلاب تا از سرگیری اختناق و سرکوب برپا و شکوفا نمی‌کرد،

و اگر مسعود قانون اساسی ولایت فقیه را نفی نمی‌کرد و در مقابل چماقداران سازمان‌داده شدهٔ خمینی آن هم در آن ایام کوتاه می‌آمد و خواست‌های مردم ایران را در طرح‌ها و برنامه‌های انتخاباتی خودش اعلام نمی‌کرد،

اگر در زندانهای شاه و در دورهٔ ۲۸ ماههٔ قبل از ۳۰ خرداد با مبارزه با اپورتورنیسم چپ‌نما و جریان راست ارتجاعی و زدودن غبار از رخ دین مرزهای عقیدتی مجاهدین را این‌چنین استوار نمی‌کرد و در کلاس‌های تبیین در دانشگاه شریف، نسلی را بر اساس پیام رهایی‌بخش اسلام انقلابی تربیت نمی‌کرد،

و باز اگر بعد از کشتار مردم در تظاهرات مسالمت‌آمیز سی خرداد، در برابر استقرار دیکتاتوری مذهبی و سرکوب و آزادی‌کشی به مقاومت تمام‌عیار فرا نمی‌خواند،

و راستی اگر شورای ملی مقاومت را به‌مثابه یک جایگزین دموکراتیک، کثرت‌گرا و مستقل و پرچمدار یک راه‌حل انقلابی و مردمی تأسیس نمی‌کرد،

و همواره نبرد بی‌امان با ارتجاع و دیکتاتوری مذهبی را شاخص قرار نمی‌داد و آن را به‌عنوان شاقول اتحاد و همبستگی نیروهای جبهه خلق معرفی نمی‌کرد،

و باز اگر در کوران کشتار مهیب دههٔ ۶۰ و در اوج هیستری جنگ‌افروزانهٔ خمینی، ارتش آزادیبخش ملی را برپا نمی‌کرد و جام‌زهر آتش‌بس را به‌حلقوم خمینی نمی‌ریخت،

اگر در مقابل‌های‌وهوی اصلاح‌طلبی و میانه‌بازی با شجاعت تمام نمی‌ایستاد و طینت شیادانهٔ آنها را و وفاداری ذاتی آنها را به ولایت فقیه برملا نمی‌کرد،

و اگر پرداخت و فدای حداکثر را منش و روش خود نمی‌کرد و هم‌چنین نسل در نسل مجاهدین را با همین منش تربیت نمی‌کرد،

اگر زنان و مردان مجاهد را در کورهٔ انقلاب و آزمایش صدق و یگانگی آبدیده نکرده بود که سازمان و تشکیلات خودشون را در سخت‌ترین اوضاع برای آزادی ایران آبدیده کنند،

و باز اگر از خونهای پرارج شهدای مجاهد خلق از ابتدا تا انتها حفاظت نمی‌کرد، و این‌چنین نام و راه و آرمان آنها را در تاریخ به ثبت نمی‌داد،

و به راستی اگر استراتژی نبرد آزادیبخش را به هزار اشرف و کانون‌های شورشی بالغ نمی‌کرد تا قیام‌ها و جنبش عظیم اعتراضی مردم را به سرنگونی رژیم سوق بدهد،

راستی چه پاسخی برای شرایط انقلابی و جوشان جامعه و هدایت آنها علیه سرکوب و کشتار ولایت فقیه وجود داشت؟

جامعهٔی خشمگین که دیگر نمی‌تواند فشارسرکوب وحشیانه و غارت و چپاولگری این رژیم را تحمل کند. جامعهٔی که بیش از ۴۰ سال زیربار انواع اجبارات از حکومت اجباری، دین اجباری و حجاب اجباری به ستوه آمده است.

جامعهٔی با هزاران شهید راه آزادی و مادران داغدار، آن هم در سراسر میهن اسیر.

راستی برای همه این درد و داغ‌ها و ابتلائات آن‌هم در سرفصلهای تاریخی چه پاسخی وجود داشت؟

خواهران و برادران گرامی!

همه دیدیم که پس از سقوط شاه، خمینی با قلع و قمع آزادی‌ها و مخصوصاً سرکوب مجاهدین حکومتی را تحمیل کرد آن‌هم در شرایط اجتماعی و طبقاتی و هم‌چنین در اوضاع منطقه‌یی و بین‌المللی به‌مراتب بغرنج‌تر. در نتیجه خطوط سیاسی هر گروه یا حزبی در قبال این رژیم در تنگنای تهدیدها و محدودیت‌های شدیدی قرار گرفت.

درست در چنین شرایطی جنبش آزادیخواهی و صحنهٔ سیاسی ایران شاهد پیشرفت خطوط سیاسی و استراتژیک راهگشایی است که توسط مسعود مدون و رهبری می‌شد.

هم‌چنان که گفتم قبل از هر چیز، بناکردن جایگزین دموکراتیک یعنی ائتلاف شورای ملی مقاومت ایران بود که چکیدهٔ مبارزات مردم ایران از انقلاب مشروطه به‌بعد و از شروع کارش بر نفی شیخ و شاه استوار بود.

یعنی نفی دو جریانی که در تمام سدهٔ اخیر ایران را لگدکوب استبداد و ویرانگری خود کرده‌اند. شورای ملی مقاومت که با همین شالوده تأسیس شد، برای سرنگونی رژیم راه باز کرد و طی این سال‌ها در حفاظت از ارزش‌ها و اصول آزادیخواهانه مردم ایران نقش‌آفرینی کرده است.

حالا در شرایطی که قیام در میهن ما جاری است، بسیار مهمه و بسیاراهمیت دارد که با درس‌آموزی از راهگشایی‌های مسعود در مورد هر یک از این سیاست‌ها، آن را برای درک اوضاع حاضر و هم‌چنین عبور درست و اصولی از آن، به کار بگیریم.

سیاست‌های این رژیم در قبال مسائل مختلف می‌دانید که بسیار دجالانه بود از بین آنها بیشتر از همه جنگ ضدمیهنی هشت سالهٔ خمینی با عراق، دعوای ارتجاع - لیبرال، روابط خمینی و جانشینانش با آمریکا، داعیهٔ اصلاح‌طلبی جناح‌های درونی حکومت و هم‌چنین بازی رژیم با بقایای دیکتاتوری سلطنتی. بله این‌ها از اهمیت بیشتری نسبت به بقیه مسایل برخوردار است.

استراتژی و رویکرد سیاسی مجاهدین و مقاومت ایران در قبال هر یک از این مسائل، البته به بررسی مفصلی نیاز دارد. ولی در بین آنها به‌مناسبت قیام و هم‌چنین سرباز کردن رشته‌یی از مسائل مزمن و ریشه‌دار باید به مرزبندی با شاه و شیخ توجه بیشتری بکنیم.

این شعار پاسخ یکی از مهم‌ترین مسائل نظری مبارزه با رژیم از چهار دهه پیش تا امروز است.

در سال‌های اول حاکمیت خمینی، آخوندها و جبهه متحد ارتجاع تهدید موهوم لیبرال‌ها را برجسته می‌کردند تا خطر نقد و واقعی یعنی همان ارتجاع در امان بماند.

در جنگ ضدمیهنی، خمینی دشمن را عراق معرفی می‌کرد تا دشمن واقعی مردم ایران یعنی رژیم‌اش حفظ شود،

در ماجرای اصلاح‌طلبی قلابی، و معامله با مماشاتگران و لیست‌گذاری مجاهدین، ۱۰ سال زمان خرید و به‌همین روش، آنها بقایای دیکتاتوری سابق را به‌عنوان دندهٔ کمکی به کار می‌گیرند.

مرزبندی نه شاه، نه شیخ، همهٔ کوشش‌های مبارزاتی را به سرنگونی رژیم ملاها سوق می‌دهد.

در همین قیام، در حالی که شعار سلبی، شعار مرگ بر خامنه‌ای است، اما شعار تضمین کننده انقلاب، شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر است.

و این دقیقاً باطل‌کنندهٔ شعارها و جهت‌گیریهایی است که برای فرو کاستن قیام به اعتراضهای بی‌خطر برای رژیم صورت می‌گیرد.

واین‌جاست که با توجه به تجربه یکصد سال گذشته، اصل پایه‌یی ”نه شاه- نه شیخ“ به‌معنی نفی هر گونه دیکتاتوری و وابستگی نتیجه می‌شود.

ریشه تاریخی این شعار چیست؟

تقدم بخشیدن به تضادهای فرعی و جبهه‌بندی ناروا حول چنین مسائلی، چگونه در خدمت بازگشت به گذشته قرار می‌گیرد؟

مسعود با یادآوری این‌که هیستری مذهبی و هیستری ضدمذهبی عکس‌برگردان هم هستند و هر دو در انحراف از اصل موضوع یعنی حاکمیت سیاسی اتحاد عمل دارند، توضیح می‌دهد که: «گویا که دعوا نه با حاکمیت شیخ و فیزیکٍ حکومت آخوندی بر روی زمین، بلکه با متافیزیک دینی، در آسمان و بر روی هواست. نتیجه‌اش هم این می‌شود که دنده عقب بگیرید و به قرن گذشته برگردید. به طرف شاه و پدرش و بعد هم بچه‌اش و حتی نوه‌اش! باید به‌خاطر انقلاب مشروطه از محمدعلی شاه و شیخ فضل‌الله و به‌خاطر انقلاب ضدسلطنتی از شاه و رضا شاه معذرت‌خواهی کرد و عذر تقصیر خواست. سس آن هم مشتی لفاظی و فحاشی به مجاهدین است».

به‌رغم تفاوت‌های بسیار در سوابق، فرهنگ و ایدئولوژی، شاه و شیخ چرا در دشمنی با مجاهدین و شورای ملی مقاومت به اشتراک نظر با همدیگر رسیده‌اند؟ باز در این باره مسعود توضیح می‌دهد:

«ما نه بخشی از مشکل بلکه تمامی مشکل بر سر راه ارتجاع و استعمار و مشخصاً دیکتاتوری و وابستگی هستیم».

بنابراین «در رویکرد شیخ و شاه، مجاهد را باید کشت والا نظم دنیای وحشی ارتجاع و بهره‌کشی را برهم می‌زند و برمی‌شورد».

در حالی که بقایای شاه با فراموش کردن عمدی جنایت‌های رژیمِ سرنگون شده، خود را طرفدار دموکراسی جا می‌زنند، در چه نقطه‌یی بر سر سرکوب و کشتار با آخوندهای حاکم هم‌سو و هم‌نظر می‌شوند؟ باز در مقابل این سؤال مسعود می‌گوید:

«در محکٍ تجربه، همهٔ قول و غزلها و لاف و گزافهای آزادیخواهی و حقوق‌بشری مدعیان وقتی به مجاهدین می‌رسد رنگ می‌بازد. پرده‌ها کنار می‌رود و درنده‌خویی رضاخانی یا نوع خمینی آشکار می‌شود.

در این چارچوب، مجاهدین حق آزادی عقیده و بیان و تشکل و پوشش و حتی حق پاسخگویی هم ندارند. باید جواب بدهند که چرا مسلمان هستند. چرا مبارزه و مقاومت می‌کنند. چرا دنبال زندگی عادی نمی‌روند. چرا زنان مجاهد برخلاف حکم رضاخان روسری دارند اما در صف اول دفاع از حقوق بی‌حجابان بوده‌اند».

راستی انقلاب دموکراتیک نوین با این مرزبندی اساسی با دو دیکتاتوری چه پیوندی دارد؟ پیوند اینها چیست؟ وربط اینها با یکدیگر کدام است؟ باز در این باره مسعود می‌گوید: «سیاست نه شاه نه شیخ میراث و ادامهٔ تکامل تاریخی راهبرد مصدقی موازنهٔ منفی است». این «مرزبندی ملی و تاریخی ایرانیان در انقلاب دموکراتیک نوین» است. و «این تنها سیاست ملی و میهنی برای ایران و ایرانی و ملیت‌های تحت ستم مضاعف است. هر چیزی غیر از این فریب و غیرواقعی است». 

بنابراین وقتی در کنار نفی شیخ، ما شاه را هم نفی می‌کنیم، یا همه کسانی که این کار را می‌کنند، هدف چوب زدن به مرده نیست.

اصل موضوع همسویی و اتحاد عمل آنها در اوضاع حاضر است. چرا که این دو مسیر هر دو در یک چیز حیات پیدا می‌کنند و آن سرکوب و انهدام آلترناتیو دموکراتیک است.

این هم که گویا چنین احتمالی وجود دارد که نزدیک به نیم قرن بعد از سرنگونی شاه دوباره در ایران سلطنت برقرار شود، بالکل نامتصور است. بلکه تمام مسأله خود شیخ است که با مهرهٔ سلطنت بازی می‌کند تا بتواند خودش را حفظ کند.

حقیقت این است که مسعود با تأکید بر این اصل و مرزبندی یکی از کانونی‌ترین مسائل نظری و سیاسی جنبش آزادی مردم ایران در چهار دهه گذشته را مطرح کرده و با شکافتن جنبه‌های نادیدنی یا شبهه‌برانگیز آن نظرگاه جامعی در این مورد تدوین کرده. این در عین‌حال یکی از مهم‌ترین کارکردهای هدایت کنندهٔ او در قبال مقاومت و قیام برای سرنگونی رژیم بوده و هست و خواهد بود.

خوشبختانه، خوشبختانه قیام و مقاومت ما در همین جهت به موفقیت‌های درخشانی دست پیدا کرده. از یک‌طرف همه‌گیر شدن شعار سرنگونی خامنه‌ای، یک ضربه جبران‌ناپذیری به رژیم ولایت فقیه وارد کرده و از طرف دیگر راه جریانهای مددکار این رژیم مسدود شده.

به‌این صورت که در سال ۹۶ یادتون هست، شعار پایان ماجرای اصلاح‌طلب و اصول‌گرا بساط اصلاح‌طلبان را جمع کرد، و حالا می‌بینیم که در سال ۱۴۰۱ شعار مرگ بر ستمگر؛ چه شاه باشه چه رهبر، بازی رژیم با بقایای دیکتاتوری سلطنتی را به هم زده.

بنابراین نمی‌توانم به راهگشایی و نقش تاریخی و آرمانی مسعود در رهایی زن و در هدایت انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین ولو به اختصار اشاره نکنم.

نقشی که از نظرگاه و عملکرد عمیقاً ضداستثماری و توحیدی مسعود ناشی می‌شود و یادم هست که او از همان فردای انقلاب ضدسلطنتی، در روشن کردن مسیر ضداستثماری مجاهدین، به همهٔ خواهران و برادران مجاهد و به میلیشیای مجاهد خلق آموزش داد و به‌خصوص برای زنان مجاهد و دختران میلیشیا راه گشود که آن را در صدها و صدها گزارش و نامه از دختران و زنان شهید مجاهد خلق که بسیاری از آنها در شکنجه‌گاههای خمینی نوشته شده، دیده‌ایم. و همه اونرو شنیدیم

در واقع پیشتازی زنان مجاهد در رویارویی با رژیم آخوندها، از شروع انقلاب ضدسلطنتی و در دل زندانها و در مقاومت در برابر دژخیمان خمینی که زمینه اعتلای زن مجاهد خلق و انقلاب درونی مجاهدین شد، به‌دلیل رهبری یگانه‌ساز و اندیشه ضد‌استثماری مسعود است.

اما، اما ۳۰دی، این روز فراموش نشدنی و آزادی زندانیان سیاسی مثل هر نقطه‌عطف دیگر برای من و همهٔ مجاهدین تعهد‌آور است.

با تمام یقین و ایمانم، تا آخرین نفس و آخرین قطرهٔ خون، به راه روشن آزادی، متعهد هستم و متعهد هستیم. و این تعهدی است تا روز پیروزی محتوم انقلاب دموکراتیک مردم ایران. راستی که، راستی که قیام‌کنندگان در سراسر ایران در شعلهٔ خون‌ها و جانهایشان پیروزی انقلاب و آزادی را امکان‌پذیر می‌کنند.

بنابراین هر چه خامنه‌ای و دار و دسته او خون بریزند، هر چه اسیر و شکنجه کنند و هر قدر که به‌دار بکشند، نه جامعه به‌پاخاسته ما به وضعیت قبلی برمی‌گردد، نه رژیم شرایط قبلی خود را به دست می‌آورد. و نه زنان قهرمان در صحنهٔ این نبرد کوتاه می‌آیند، هم‌چنان که نسل اندر نسل آنها بیش از ۵ دهه است که در میدان مقاومت و مبارزه ایستاده‌اند و قیمت دادند و از هیچ چیز نهراسیده‌اند. هم‌چنین جوانان ما دیگر حاضر نیستند به خانه بازگردند آنها صحنهٔ نبرد را انتخاب کردند، ولو طناب‌های دار در انتظارشان باشد.

آری این رژیم، در هر حال از سرنگونی به دست ارتش بزرگ آزادی گریزی ندارد.

و سرانجام باید بگویم که شورشگرانی که قیام‌ها را بر می‌انگیزند،

دلیرانی که کانون‌های شورشی را برپا می‌کنند، یا در زندانها مقاومت می‌کنند،

زنان و مردان شجاعی که در شکنجه‌گاههای خامنه‌ای مقاومت می‌کنند، یاران و همیارانی که جان و زندگی خود را برای تأمین مالی مجاهدین به‌خطر می‌اندازند و همهٔ زحمتکشان و رزم‌آورانی که دست‌اندرکار پایان دادن به این رنج طولانی و ساختن آینده‌اند، به همراه مجاهدین خلق ایران بی‌شک پیروزی را به‌دست می‌آورند.

انقلاب دموکراتیک مردم ایران پیروز می‌شود.

سلام بر زندانیان سیاسی و مقاوم و زندانیان سرفراز این قیام.

احمد حنیف‌نژاد

خواهر مریم سی دی، این روز تاریخی و فراموش نشدنی بر شما و خلق قهرمان و همه مجاهدین و کانون‌های شورشی و اشرف‌نشانها مبارک باد.

۳۰ دی، آزادی برادر از زندان شاه خائن در واقع انقلاب ایران و چشم‌انداز را روشن کرد. من که افتخار چند دهه عضویت سازمان را دارم شاهد خیلی از کارکردهای برادر بودم من. الآن به چند نمونه و خاطراتی از گذشته‌های دور اشاره می‌کنم.

در سالهای ۴۵-۴۶، تهران رفته بودم به خانه محمد حنیف. خانه‌ای که در خیابان بلوارکشاورز واقع شده بود و به ۴۴۴ معروف بود.

سال ۴۷ بود رفتم آنجا، اولین بار برادر مسعود را در آن خانه دیدم. آنچه من را شیفته و خیلی حساسم کرد برخوردها و تنظیمات برادر مسعود با حنیف کبیر بود و متقابلا برخوردهایی که حنیف با برادرمسعود می‌کرد، در واقع گوهر ایمان را در برادرکشف کرده بود. بعدها در زندان که با بچه‌ها آشنا شدم، برایم خیلی روشن و بارز شد.

سال ۵۰ پس از ضربه سنگین دستگیر شده بودم، چند ماه بعد در سلول عمومی که تعدادی برادران دیگر و از جمله بنیانگذاران سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان و بقیه اعضای مرکزیت حضور داشتند اونجا جمع بودیم.

اولا باید در آن جمع، جمع بندی ضربه در نشست‌ها صورت می‌گرفت و برادرمسعود نقش برجسته‌یی در این جمع‌بندی داشت و نقش فوق‌العاده‌ای بود، جمع‌بندی کارخطیر و حساسی بود اگر در واقع چپ و راستی زده می‌شد سرنوشت سازمان طور دیگری رقم می‌خورد. برادرحرفها را خوب گوش می‌کرد و با منطق، اشکالات را تصحیح می‌کرد و پاسخ می‌داد. چپ و راستهای بحثها را و به‌خصوص پایداری در اصول در او خیلی بارز بود.

از آنجا که من به برخوردها و کارکردهای تشکیلاتی شهید محمد حنیف آشنایی داشتم در آن جمعبندیها که مسعود بود انگار که حنیف هم در نشست آنجا حضور دارد و آن دقت و پایداری روی اصول و ریز بینی در مسعود کاملاً برجسته و بارز بود و من در واقع در اوین دیدم این یگانگی را در برادر و شهید حنیف.

۴سال بعد که من از زندان مشهد به اوین منتقل شدم با وضعیت ضربه اپورتونیستی مواجه بودیم. شرایط سختی واقعاً بود.

برادرمسعود زیر ضرب شدیدترین شکنجه‌های ساواک شاه سردرد شدیدی داشت و با آن فشار و آن سردرد و بیماری شب و روز نمی‌شناخت و مستمر درکار و فعالیت و کوشش و تلاش بود. مستمر آموزش ایدئولوژیک و تشکیلاتی به بچه‌هایی که اونجا بودن می‌داد و بحثهایش و جزوه‌ها چندین جلد کتاب مدون شد و از طریق خانواده‌ها به‌طور مخفیانه به بیرون منتقل شد. همین جزوات و کتابها در واقع در بازسازی سازمان نقش بی‌بدیلی داشت.

من که بعد از دستگیری شخصاً طعم و معنی شکنجه‌های وحشیانه ساواک در تبریز و اوین را کشیده بودم، خوب می‌فهمیدم که چه ایمان و احساس مسئولیت و فداکاری، فداکاری بینظیری موتور محرکه چنین تلاشی از طرف برادر مسعود بود. که شب و روز نمی‌شناخت.

سال ۵۶ که زیر فشار آمریکا، رژیم و شاه، شاه خائن شلاق را زمین گذاشت. فضای سیاسی رو به تغییر رفت. در این تغییرات سیاسی ابهامات و تاریکی‌ها زیاد بود.

انتخاب خط درست و سیاست درست خیلی مشکل بود. برادر هر روز در نشستهای مرکزیت بر اساس اخبار و اطلاعاتی که از بیرون به دست میآمد، تحلیل می‌کرد و آنها را به بیرون منتقل می‌کرد و این در هدایت جنبش و مجاهدین بیرون و شخصیتهای حامی مجاهدین نقش موئر داشت و بچه را در سمت و سودادن به تظاهرات خیلی کمک می‌کرد.

امروزه که کانون‌های شورشیو خلق ستمزده شعارهای نه شاه نه شیخ و ”مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر“را فریاد می‌کنند، این یک حقیقت محض است هر چند که سلطنت طلبان و دشمنان انقلاب ایران فکرمی کنند می‌توانند تاریخ را، حقایق تاریخی را برای همیشه مخدوش کنند.

اجازه بدهید برای ثبت گوشه بسیار کوچکی از جنایات و شکنجه‌های رژیم سلطنتی که در تاریخ میهنم ایران دیدم چند کلامی اشاره کنم.

من ۲شهریورسال ۵۰ دستگیر شدم. دو هفته در زندان تبریز زیر ضرب شکنجه، سرتا پا بودم. ضربه سنگین شلاق را زندانیان خوب می‌فهمند. بعد مرا بعد از دو هفته مرا از تبریز به تهران و زندان اوین منتقل کردند و آنجا شاهد شکنجه‌های دوستان و هم‌سنگرانم بودم. به‌دلیل زیادی دستگیریها و پر بودن سلولهای اوین مدت یک ماه زیر چادر بودم و هر روز شکنجه‌ها و بازجوییها ادامه داشت. تا این‌که انتقال من به سلول فراهم شد ولی شکنجه‌ها پایان نیافت. و هرازگاهی به دلایلی برای شکنجه و بازجویی می‌بردند، تا زمانی که به سلول عمومی بیام. البته باز هم فقط برای افشای دم دنبالچه‌های رژیم منفور شاهی یادآوری می‌کنم که من و بسیاری هم سنگرانم آثار و عواقب شکنجه‌های ساواک را البته با افتخار با خود حمل می‌کنیم. و به این ترتیب به خود میبالیم که اثباتگر عملی این شعار استراتژیک هستیم که: مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر.

عباس داوری:

برادر رحمان: با اجازه‌تان من چند نکته می‌گویم واقعیت این است که ضربه نظامی شهریور و مهر سال ۵۰ که ساواک به سازمان زد، بسیار سخت بود. اگر جسارت انقلابی و مسئولیت‌پذیری تمام‌عیار بنیانگذارانمون و همین‌طور مرکزیت سازمان نبود، آن ضربه می‌توانست با آن فشاری که روی همه بود، سازمان را متلاشی کند.

اما بنیانگذاران ما و مرکزیت ما شروع کردند به یک نبرد بسیارتمام عیار درپهنه‌ٔ ایدئولوژیکی، اطلاعاتی، استراتژی، سیاسی و بالاخره توانستند ضمن ۴-۵ ماه تمام تعادل‌قوا را به سمت خلق قهرمان ایران و مجاهدین خلق بچرخانند.

به این دلیل می‌بینیم که بعد از ۵ ماه رژیم شاه بود که در بیدادگاه خودش، توسط بنیانگذاران و به‌خصوص مسعود به محاکمه کشیده شد وپوزه‌اش به خاک مالیده شد.

بنابراین الآن که مراسم۳۰دی هست و روزآزادی مسعود هست من می‌خواهم روی یک نکته بسیار مهمی تأکیدکنم. مسعود روی کاری که کرده، یک کار فوق‌العاده عظیم، جدای از رهبری جنبش که داشت، کار فوق‌العاده عظیم و ماندگاری را انجام داده است.

کاری که مسعود کرد تشکیل یک مدرسه انقلابی و مجاهدت در درون زندان آن هم زیر شدیدترین فشارها بود.

من یادمه از مرداد ماه ۵۱، که وارد قصر شدیم شماره ۳ قصر از اونجا یک اتاقه شماره ۷ بود که برادر مسعود اونجا دائم می‌نوشت و همین‌طور مطالعه می‌کرد با انبوهی کتابهای خودش تا روزی که من یعنی از روز ۲۷مهر ۵۱ به زندان شیراز منتقل شدم، همین‌طور می‌نوشت و تدوین می‌کرد، و هرچی تدوین می‌کرد آموزش می‌داد. بهره آن به‌اصطلاح نوشته‌های اون روز که شناخت و تکامل بود همان بود که مجاهد شهید شریف واقفی گفته بود به ما تانک ایدئولوژیک رسید

وقتی در سال ۵۴ به کمیته اومدم اونجا، مسعود را با آن وضعیتش دیدم که بسیار زیر فشار و واقعاً اصلاً چیزی ازش نمونده بود. نحیف و ضعیف بود چون من سه سال ونیم بود که ندیده بودم. با هم به اوین اومدیم، در اوین با اون وضعیتش که زیر عظیم‌ترین فشارها بود. چون تمام تمرکز رژیم پلیسی شاه روی مسعود بود و از جانب دیگر راستها و به‌اصطلاح اونهایی که اپورتونیست شده بودند. اما در همان شرایط مسعود دست به یک تعالیم بسیار متعالی زد.

یعنی مجاهدینی تربیت می‌کرد که به همه موضوعات مسلط بودند ومی‌توانستند پاسخگو بشوند.

مسعود در زندان یکی از بالاترین تئوریهای خودش را ارائه کرد، تئوری هویت مجاهد خلق. این تئوری در واقع ۳ تا محور داره. محور سیاسی استراتژیک، اجتماعی اقتصادی و محور فلسفی دارد.

آنقدر این غنی است که به‌نظر من برای نسل‌های آینده‌ٔ تمام انقلابیون یکتاپرست یک تئوری بی‌نظیر است.

به‌عنوان مثال، همین محور سیاسی که ازش یاد می‌کنیم، در نیم قرن گذشته تمام کارهای سیاسی مجاهدین روی همین اصولی بود که آنجا بطورعلمی و انقلابی و متقن مسعود تدوین کرده بود.

بنابراین وقتی نگاه می‌کنیم ۳۰ دی برای ما یک روز بسیار بسیار بزرگه. وقتی مردم ایران زندانهای شاه را کنار زدند و مسعود و بقیه بچه‌ها را آزاد کردند، من فکر می‌کنم تمام دست‌آورد مسعود در دو عنصر اساسی بارز شد.

یکی، ساختن کادرهای همه‌جانبه، انقلابیون تراز نوین که در سطح رهبران انقلاب بودند.

مثل موسی شهید و دهها سردار سربدار دیگر و همین‌طور برادرانی که در رکابش بوده و هستند.

دومین دست‌آورد: تئوریهایی که تدوین شده بود. کتابها و جزوات بسیار زیاد، چه اینها را خود مسعود تدوین کرده بود، چه تحت‌نظر خودش و رهنمودهای خودش، بچه‌های دیگر نوشته بودند.

این دو تا پدیده‌یی که مسعود به‌وجود آورده بود، یعنی استخوانبندی انقلابیون تراز نوین و همین‌طور تئوریهایی که با خودشان داشتند این در واقع می‌شود گفت استخوانبندی اصلی مصاف مجاهدین با مهیب ترین نیروی تاریخ بود که توانست در واقع تا الآن هم به‌لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی این رژیم را پوزه‌اش را به خاک بمالد، به این دلیل ۳۰ دی برهمه مجاهدین، تک‌تک مجاهدینو خلق قهرمان ایران مبارک باد!

سهیلا صادق:

سهیلا: شما در مورد نقش برادر داشتید صحبت می‌کردید، چه موقع صحبت خودتان چه هر وقت که به این فکر می‌کنم که خدا چه نعمتی به ما داده چه منتی سرما گذاشته که زیرچتر رهبری برادر مسعود هستیم و به یمن اونم توانستیم در مسیر انقلاب شما مستحکم و استوار به پیش برویم نمیدونم قدر این نعمت را چطور میتونم شکرگزار باشم و فقط می‌گویم الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله خدا کند که شایسته این رهبری باشیم.

چند روز قبل سخنگوی مجاهدین در موضع‌گیری گفتش که گفتند که لعنت بر خمینی و مرگ بر خامنه‌ای که در اثر کثرت جنایتهایشان کاری کردند که حتی بچه شاه هم از ملت ایران طلبکار شده و بعد در ادامه ش آمده بود که این در حالی است که مجاهدین هنوز هم آثار شکنجه‌های شاه را بر بدنهای خودشان دارند همان‌طور که الآن برادر احمد هم اشاره کردند. به همین خاطر من فقط می‌خواستم چند تا نمونه را که خودم شاهد بودم اشاره بکنم. من اردیبهشت ۵۴ دستگیر شدم ۱۶ سالم بود در واقع هیچ دلیل مشخصی ساواک برای دستگیری من به‌اصطلاح جرم همان جرم داخل گیومه نداشتند.

خوب آنموقع واقعیت این بود که ساواک می‌خواست هر نوع فعالیت، هرنوع تشکلی و جمعی که به‌اصطلاح ظن مبارزه و مخالفت با رژیم شاه تویش بود را جمع کنه به همین خاطر هم دیگر اصلاً مهم نبود که سن قانونی، بالا، پایین کمتر بیشتر پدرها مادرها همین‌طور بی‌دریغ دستگیر می‌کردند.

در واقع جرم من دو تا چیزبود یکی این‌که از خانواده مجاهدین هستم و دومیش هم این‌که خوب دانشجو بودم. من توی همان روزهای اولی که توی انفرادی توی کمیته مشترک بودم به‌طور استثنایی یکدفعه برایم یک فرصتی پیش آمد که با یکی از زنان زندانی بتوانم چند دقیقه خیلی کوتاه صحبت کنم به من گفت که خودش زیر بازجویی و شکنجه بود خیلی سریع به من فقط این را گفت که فاطمه امینی زنده است چون که قبلش اسفند ماه ۵۳ ساواک اعلام کرده بود که جسد زنی به نام فاطمه امینی در ارتفاعات توچال پیدا شده، به من گفتش که فاطمه امینی زنده است به‌شدت شکنجه شده بعد به تأکید چند بار گفت که ولی هیچی نگفته هیچ اطلاعاتی نداده بعد از من خواست که گفت هر جور می‌توانی خبر را به بیرون زندان برسان بگذار این خبر پخش شود که بچه‌ها مطلع شوند از آن. چند هفته بعد هم که رفتم توی سلول عمومی توی همان کمیته مشترک تنها کسی که می‌شناختم گوشه سلول دیدم که مادر کبیری مجاهد قهرمان معصومه شادمانی هستند چون از قبل می‌شناختمشان دیدم روی زمین نشسته‌اند و نمی‌تواند بلند شود خوب خیلی سعی کردم بپرسم ازش که چی شده و چی گذشته هیچوقت که خودش صحبت نمی‌کرد همیشه با خنده و شوخی و اینا بحث را عوض می‌کرد و می‌برد روی این‌که خوب بچه‌های دیگر این شکنجه را شدند آن شکنجه را شدند بهرحال از بچه‌ها پرسیدم وخوب فهمیدم که حدود ۵-۶ ماه به‌شدت زیر بازجویی و شکنجه بوده می زدندش شلاق حتی وقتی پسرش دستگیر شده بود دوتا را با همدیگر جلوی هم آویزان کرده بودند شلاق می‌زدند و شکنجه‌های دیگه یک چیزی مثلا شبیه معروف بود آنموقع به پرس. دستهایشان را زیر فشار خیلی زیادی قرار می‌دادند.

بعد بعد از ۵-۶ ماه یک اطلاعات خیلی مهمی در رابطه با فعالیت‌های مادر لو می‌رود که ساواک مطلع نبود چون تو اون ۵-۶ ماه مادر کبیری حسابی بازجوها را به‌قول معروف سرشان را کلاه گذاشته بود و اینها اصلاً نتوانسته بودند بفهمند که چکار کرده وقتی این قضیه لو می‌رود دو روز پشت هم چندین ساعت مادر را شلاق زده بودن بازجویش محمدی بود همه بچه‌هایی که آنموقع زندان بودند می‌شناسند یکی از وحشی‌ترین بازجویان ساواک بود دیگر محمدی اطلاعات ازش نمی‌خواست فقط از سر غیظش از کینه‌اش و از این‌که می‌دید که بالاخره ۵-۶ ماه این مادر را بازجویی کرده ولی نتوانسته ازش به هیچی برسد فقط انتقام می‌خواست بگیرد و از سرغیظ کتکش می‌زد. بعد خب خیلی پای مادرمتلاشی شده بود بعد عمل بیمارستان شهرداری برده بودند یکی دوبار عمل شده بود آن‌روزی که من تو سلول دیدم که در واقع شاید نزدیک سه ماه از همین آخرین شکنجه گذشته بود اینطوری بود که بچه‌ها دو تا پتو سربازی را چند لا کرده بودند رویش یک نایلون کلفت از همان نایلونهایی که نان می‌آوردند می‌دادند از نگهبانان می‌گرفتند رویش نایلون کشیده بودند روی نایلون یک بسته پنبه گذاشته بودند تا مادر پایش را بگذارد رویش خون‌آبه‌ها به‌اصطلاح بتواند برای این‌که زیر پایش باشد و خون آبه‌هاش جذب شود خب مادر کبیری بعداً دادگاه اول به اعدام محکوم شد دادگاه دوم حبس ابد گرفت و بالاخره همین دی ۵۷ از زندان آزاد شد در عکسها و تصویرهایی که از همان روز مانده چهره خندانش که البته او همیشه خندان بود چهره خندانش هست که اومده و به‌اصطلاح مردم به استقبالش رفتند و گل به گردنش میاندازند. آثار شکنجه

چون یکی از به‌اصطلاح سندها و آثار خیلی واضح جنایتهای ساواک شاه بود یادمه که مصاحبه‌های زیادی با او می‌کردند مطبوعات خارجی، رسانه‌های خارجی بعداً در فاز نظامی مادر کبیری دستگیر شد لاجوردی و کچویی او را به‌طور خیلی یعنی از نزدیک می‌شناختند به‌شدت شکنجه شده بود چون خیلی لاجوردی از مادرکینه داشت به‌خاطر این‌که می‌دید که او روی مواضع مجاهدیش چقدر مقاوم و استواره و بالاخره بعد از شکنجه‌های زیاد که خوب دیگه شرح حماسه‌هایش هست توی واحد تحقیق بعداً دردی سال۶۰ بشهادت رسید.

همین جا بگویم اون نکته‌ای که گفتم در رابطه با فعالیت‌های مادر کبیری لو رفت و اون باعث شد که به‌شدت شکنجه شود نقشی بود که در فرار اشرف دهقان از زندان قصر به‌عهده داشت و همین‌طور یکبار دیگر هم باعث شده بود که اون وقتی از سازمانشان قطع می‌شود مجدد وصل بشود تا جایی که یادم هست و مشخصاً به همین خاطر بود که به‌شدت شکنجه شد.

برگردم به همان کمیته سال ۵۴ در همان سلول بود که یکی دو هفته بعد یک روز در باز شد من دیدم عزیز مادر رضایی‌های شهید وارد سلول شد با وجود این‌که خب عزیز اسفند ماه ۵۳ یعنی ۳-۴ ماه قبلش کل خانواده را دستگیر کرده بودند از جمله چه خود عزیز و چه خواهرعزیزم فاطمه رضایی زیر شکنجه بودند اونوقتی که من عزیز را دیدم با وجود این‌که سه ماه گذشته بود از دستگیریشان هنوز پاشون باند پیچی بود اون روزها خیلی روزهای به‌اصطلاح خیلی سخت و اوج وحشیگریهای ساواک شاه بود چون دیگر تقریباً روزی نبود آدم وقتی می‌رفت توی راهروها از زیر چشم‌بند یعنی قطرات خونی که روی زمین ریخته شده بود یا پاهای بهرحال شکنجه شده اینها دیگر اصلاً تقریباً امورات چیزی بود که آدم هر روز می‌دیدش . واقعیت این بود که اون روزها شاه خیلی احساس قدر قدرتی می‌کرد و همین‌طور که خودتان هم اشاره کردید حزب حزب رستاخیر را تشکیل داده بود از قبلش و همان حزب فقط رستاخیر را می‌گفتند همان چیزی که بعداً در زمان خمینی هم در واقع سکه‌ای که آنطرفش هم حزب فقط حزب‌الله بود که خمینی می‌گفت.

خوب اون روزها هم واقعاً چشم‌اندازی برای سرنگونی شاه متصور نبود و به نظر نمیآمد ولی خوب دیدیم که بالاخره رژیم شاه سرنگون شد و مردم سلطنت را برای همیشه به زباله‌دان تاریخ انداختند خوب اون سال ۵۴ وقتی که فاطمه امینی تک و تنها توی اتاق شکنجه، شکنجه می‌شد تنها بود ولی سال۵۷ و بعد از پیروزی انقلاب مردم بودند که نام فاطمه امینی را روی مدرسه‌ها روی درمانگاهها و خیلی از به‌اصطلاح انجمن‌ها می‌گذاشتند و نام فاطمه امینی تو همه جا دیده می‌شد در واقع وقتی وقتی قفل دیکتاتوری شاه از گردن جامعه برداشته شد یکدفعه یک پتانسیل عظیمی آزاد شد. مردم یعنی بعد از خلاصه دیکتاتوری سلطنتی امکان فعالیت سیاسی به‌وجود آمد و مشخصاً زنان، زنانی که در دوران قیام خب بودند و حالا می‌خواستند بعد از انقلاب نقش شایسته خودشان را توی صحنه سیاسی و اجتماعی بعهده  بگیرند حضور فعالی داشتند من خودم قسمت دانش آموزی بودم در بخش اجتماعی ستاد تهران

واقعیت این بود که اصلاً پاسخگوی مراجعات تعداد مراجعات بچه‌ها نبودیم اصلاً یک شوری ویک اشتیاقی بود چون اصلاً هم فرق نمی‌کرد کدام منطقه باشه از مدارس بچه‌هایی که مربوط به خانواده‌های مرفه بودند اقشار طبقات مختلف از شمال تهران تا جنوب. از شرق تا غرب من یادمه چون با بچه‌های جنوب کار کردم واقعاً بچه‌هایی بودند که بعضاً پدارنشان برادرانشان کمیته‌چی بودند کسانی بودن که اصلاً مخالف فعالیت سیاسی بودند این بچه‌ها کتک می‌خوردند نه فقط سر بساط از چماقداران در خیابان حتی در خانه‌هایشان من واقعاً تن کبودشان را دیده‌ام اینها کتک می‌خوردند روزانه ولی حاضر نبودند دست از فعالیت خودشان بکشند و هر روز پرشور پرنشاط انگار نه انگار که اتفاقی افتاده همین‌طور میآمدند و مراجعه می‌کردند.

در واقع توی دوره خیلی کوتاه از بهمن ۵۷ تا سی خرداد ۶۰ که امکان فعالیت سیاسی بود تازه آن هم وقتی می‌گویم امکان فعالیت سیاسی که خوب دیگر همه یادمان است زیر ضرب چماقدارها و چشم درآوردنها و دهها شهید ولی بالاخره به همان اندازه که یک قطره امکان فعالیت سیاسی وجود داشت دیدیم که سازمان چطور رشد کرد چطور در سرتاسر ایران گسترش پیدا کرد و هزاران هزار زن و دختر دانش‌آموز، دانشجو، کارمند معلم، مادران اینها همه در انجمنهای محلات به‌طور متشکل یعنی من نفرات و نیروهایی بودند که سازمان‌یافته و متشکل در کنار سازمان فعالیت می‌کردند.

بعد به این ترتیب خوب واقعیت اینه که شاهکار مجاهدین و گناه نابخشودنی برادر مسعود از نگاه خمینی و از جانب ارتجاع این بود که زمینه را باز کرده بودند تا زن مسلمان و انقلابی در ابعاد کلان وارد فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بشود. بعد هم که بعد از سال ۶۰ هم که خوب آزمایش سخت پشت سر گذاشتند و قهرمانانه سرفرازانه قهرمانانه این بچه‌ها این دوران را پشت سرگذاشتند یادش بخیر حمیرا اشراق که بعد از مدتها شکنجه یکروز ساکت می‌شود و بازجو فکر می‌کند که خوب مثلا می‌خواهد به حرف دربیاید و وقتی که گوشش را می‌آورد نزدیک دهان او که ببیند چی می‌خواهد بگوید اونجا سرود آزادی را می‌خواند و در واقع شکنجه‌گر به زانو درمیآید و می‌فهمد که با چه نسلی طرف حساب است.

خواهر مریم شما در سخنرانی‌تان به‌مناسبت میلاد حضرت فاطمه به پروسه زنان مجاهد تو مبارزه اشاره کردید وخب به‌وضوح آشکار بود و یعنی مشخص بود و هر کسی می‌تواند بفهمد که اگر امروز نقش رهبری‌کننده و پیشتاز زنان در قیام، زنان شورشگرمان در قیام دنیا را به تعجب واداشته ولی خوب این محصول همین پروسه همین مقاومتها یعنی بذری است که در سرتاسر ایران کاشته شده و الآن به این به‌اصطلاح جنگل رویان مبدل شده در واقع این حاصل دهه‌ها مبارزه و مقاومته خوب اجازه بدهید که دیگر صحبت هایم را تمام کنم با جمله‌ای از جملات سخنرانی خودتان در ارلزکورت لندن در سال ۷۵ شما خطاب به آخوندها گفتید:

شما هر چه از تحقیر، ستم، سرکوب، شکنجه و کشتار در چنته داشتید علیه زن ایرانی بکار گرفتید اما مطمئن باشید که ضربه مهلک رو از همون جایی خواهید خورد که اصلاً به حسابش نمی‌آرید.

این صحبت شما ۲۶سال قبل بود و امروز همین واقعیت را دیگر همه دارند می‌بینند و به آن معترفند و دیگه این تعهد من و همه ماست که این را محقق کنیم. ببخشید که زیاد صحبت کردم.

خواهر مریم: با درود بر خواهر سهیلای عزیز که همیشه حضورت شور و نشاط مجاهدیه یادم در زمانی که دختری فوق‌العاده جوان، نابغه، چند سال جلوتر از همکلاسیها رفتی دانشگاه و بعد هم دستگیر شدی و رفتی زندان و حالا هم چه خاطرات زیبایی رو از مادر کبیری، فاطمه امینی و شکنجه‌های عزیز برایمان گفتی همه تاریخچه‌ای که مکتومه متأسفانه از مقاومتها و رشادتهای زنان مجاهد در زندانهای شاه ساواک شاه و بعدش هم خمینی، بهرحال حضور خودت خودش بینه است برای چندین و چند نسل اگر چه که الآن روی ویلچر هستی همه می‌بینن که چقدر پرشور و پرنشاط و پر تحرک و پر حافظه هستی. درود بر تو با تشکر

محمد محدثین:

برادر بهنام: البته هم خیلی افتخار است هم خیلی سخت است که در همچین روزی در مقابل شما در جمع برادران پیش کسوت خواهران بزرگوار و جمع مجاهدین صحبت کردن

برادر بهنام: بعد از صحبت‌هایی که شما کردید خیلی سخت است حرفی اضافه کردن و گفتن شما تاریخ این چهل ساله چهل و چند ساله را به زیبایی با شیوا ترین کلمات و پر مغز ترین کلمات گفتید ولی یک اگر را نگفتید و سانسور کردید با عرض معذرت و آن که اگر مسعود شما را برای ما به ارمغان نمی‌آورد برای ملت ایران به ارمغان نمی‌آورد و اگر شما مسعود را به ما معرفی نمی‌کردید خیلی اوضاع متفاوت بود

خواهر مریم: شاید کمی اختلاف‌نظر داشته باشیم بعداً در موردش صحبت می‌کنیم

برادر بهنام: این اختلاف‌نظر را خیلی وقت است داریم شاید از بزرگترین نعمتهایی که خدا به ما داده در این دوران همین هست واقعیت این است که خیلی وقتها آدم تاریخ به‌خصوص ۷-۸ سال آخر زمان شاه را که نگاه می‌کنه خیلی جاها دچار افسوس می‌شه و غمگین می‌شه بنیانگذاران ما را شهید کردند سازمانمان را متلاشی کردند اپورتونیستهای چپ‌نما اون کارهایی که کردند کاری کردند که خمینی تونست بر انقلاب ایران سوار بشه و به سرقت ببره.

ولی خب در کنار همه اینها خدا مسعود را هم به ما داد یعنی در واقع آزمایش شاید خدا ما را شایسته دیده شاید نسل ما را شایسته دیده که با چنین ابتلایی مواجه کرده از یک‌طرف اون فقدانها اون دردهای جانکاه اون قربانیها و فداهای عظیم و از این طرف رهبری شایسته که بتونیم در این رویارویی در این مصاف با دست پر با هدایت و رهبری این جنگ را پیش ببریم من یادم می‌یاد خواهر مریم! در روزهای در ۱۰-۱۵ روز آخر قبل از 30 دی در واقع ماه دی که ما آزاد بودیم و از زندان آمده بودیم بیرون و معمولاً هم روزها خیلی وقتها می‌رفتیم جلوی زندان. بارها با برادر شریف ترک موتور برادر شریف نشستیم و رفتیم دم زندان واقعاً دلهره‌آور ترین روزهای فکر می‌کنم این ۶۰-۵۰ سالی که از عمرمان می‌گذره از زمانی که عقل و شعور داشتیم و این چیزها را می‌فهمیدیم همان ایام بود چون دو موضوع به موازات هم در واقع پیش می‌رفت از یکطرف انقلاب و قیام در حال جوش و خروش بود و هر آن برای همه کسانی که یک دلبستگی به مجاهدین داشتند موضوع این بود که بقیه زندانیان و به‌طور مشخص مسعود رجوی کی آزاد می‌شه آزاد میشه یا نمی‌شه و از آنطرف توطئه‌ها بود که پشت سر هم و حرفهاو شایعات و اخبار اخباری که شاه چکار می خواد بکنه در آخرین ایامی بود که شاه می‌خواست تعیین‌تکلیف کنه در واقع حکومت نظامی و اون ریل به‌اصطلاح حرفهایی بود که اویسی بیاد نمیدونم یک چیزهای آخرهای حکومت ازهاری و واقعاً لطف خدا اصلاً تا همان ساعتی که مسعود آمد بالای اون درگاه زندان قصر واقعاً این دلهره فکر کنم برای همه مجاهدین و همه بود که آیا تاریخ، تاریخ ایران، تاریخ مجاهدین و تاریخ ایران در این لحظه حساس به کجا می‌رسه شکر خدا که این لحظه را ما در واقع بزرگترین شاید لطف الهی فضل خدا به ما همان لحظه بود و اونچه که بعد از اون داشتیم همه از اونجا و از اون سرچشمه می‌گیره.نکته دیگه که شما گفتیداگر اشتباه نکرده باشم بنیانگذاری سر موضع بودن،

من در تمام این ۵۰ سال اخیر که داستان زندان را شنیدیم چه در زندانهای شاه چه در زندانهای خمینی مفهوم سر موضع بودن تو زندان که این بچه‌های زندانی که الآن اینجا هستند خیلی با آن آشنا هستند و با هاشون زیاد موضوع بحث بوده همواره، این فی‌الواقع بدون تاریخچه مسعود در زندان اصلاً همچین چیزی مفهوم نبود کما این‌که اصلاً در فرهنگ های دیگه هم همچین چیزی یعنی مثلا بروید در کشورهای دیگه؛ در خیلی از جاهای دیگه؛ که زندانی سیاسی وجود داره؛ اصلاً این مفهوم سر موضع بودن به این مفهومی که ما امروز ازش صحبت می‌کنیم که ۳۰هزار نفر سرموضع بودن همچین چیزی نبود.

. یک سنگ‌بنایی گذاشته شده که واقعاً هم تماماً از باکلمات در زندانهای دور افتاده زمان شاه پیام و حرف مسعود برای زندانیان که مقاومت کنند که بایستند که در مقابل زندانبان مقاومت نکنند این حرف اصلاً عجبیی بود در غیاب این فرهنگی که مسعود آورده اما کلام آخر چون همه برادرمان احمد حنیف و خواهر‌مان سهیلا با اون داستانهای زیبایی که در مورد زیبا و در عین‌حال تکان‌دهنده‌ای که در مورد زندان گفت من هم اجازه بدهید با یک خاطره از جنایتهای رژیم بگویم جنایتهای رژیم شاه از جنایتهایی که کم گفتیم در موردش یک زمانی نشریه مجاهد نوشته بودفکر می‌کنم یک شاید ۳۰ سال پیش داستان محمد دزیانی شهید بزرگوار محمد دزیانی در زندان شاه، این‌قدر من در طول این مدت که زندانی زیاد دیدم شکنجه شده زیاد دیدم چه اون موقع که خودمان زندان بودیم چه از زندانیانی که من واقعاً کسی را که زنده از زیر بازجویی بیرون آمده باشد و این‌قدر آش و لاش باشه ندیده بودم. اینو سه بار عمل جراحی پلاستیک کرده بودند که گوشتهای پاش که ریخته بود معمولاً کف پا در اثر شلاق گوشتهاش می‌ریزه این تقریباً تا زیر زانو گوشتهای پاش ریخته بود در اثر شلاق یک مقدار هم ضعیف الجثه بود این شلاق که برمی گرده کف پا می‌زده نوک شلاق که به ساق پا می‌خوره ساق پا را زخم می‌کنه این تمام گوشتهای ساق پایش ریخته بود کف پا ساق پا؛ خیلی اصلاً نگاه کردنش آدم متأثر می شد سه بار عمل جراحی کرده بودند همواره با انبوهی از چرک و عفونت مثل واقعاً البته با روحیه بسیار بالا در بهار ۵۶ که صلیب‌سرخ از زندانهای ایران زندانهای شاه قرار بود دیدن کنه یک من اون موقع دیگه پیش اش نبودم من قصر بودم اون اوین بود گفتن محمد دیزانی را بردن از زندان. و مدتها ما دنبال این می‌گشتیم که این کجاست تو کدام زندانه آزادش کردن محاکمه‌اش هم تا اونجا که یادمه نکرده بودن چی شده این بعدها وقتی که ساواک رژیم سقوط کرد و سلطنت آباد ساواک به‌دست مردم افتاد و اسناد ساواک به دست اومد. معلوم شد اون شبی که اون را بردن برای این‌که این آثار جرم وحشتناک را از معرض دید چون یک خورده مشکل بود از جلوی صلیب خیلی تحقیق می‌کردن ما خودمان هم که صلیب آمده بود هی می‌گفتیم یک همچین آدمی هست بروید پیدا کنید برده بودن قبل از آمدن صلیب و با چند گلوله کشته بودن و عکسش را گرفته بودن شهید کرده بودن و عکسش عکس پیکر بدون لباسش با آثار گلوله بود؛ یعنی جنایات واقعاً عجیبی بود مرگ بر خمینی لعنت بر خمینی و مرگ بر خامنه‌ای که رژیم شاه را با اون جنایات روسفید کردن

شمسی سعادتی:

من خواستم از این روز تاریخی استفاده کنم به شما و خواهر زهرای عزیز و به همه خواهر و برادران مجاهدم تبریک بگویم. در مورد جایگاه ۳۰دی به‌عنوان یک نقطه عطفی تو تاریخ معاصرمون گفتنی خیلی زیاده ساعتها میشه صحبت کرد، ولی اهمیت آزاد شدن کسی که تنها کسی بوده که پرورش یافته شخص محمد آقا و بنیانگذاران سازمان بوده به‌عنوان در واقع بزرگترین سرمایه این جنبش انقلابی مردم ما و عصاره تجربیات در واقع تاریخ معاصر ایران، گفتنیها زیاده، کسی که در واقع شما خیلی خوب بیان کردین تنها و تنها کسی است که در مقابل در مبارزه با هیولای ولایت فقیه به شکل خارق‌العاده باید بگم خارق‌العاده، غیرقابل تصور و غیرقابل قیاس با سایر رهبران جنبش‌های انقلابی، ‌توانست این مبارزه و این مبارزه مارا هدایت کند که شما خیلی زیبا توصیف کردید.

خواهر مریم، امسال ۳۰دی برای ما خیلی مفهوم دیگهای داره که بعد از قیامی که الآن وارد پنجمین ماه خودش شده، نقش برادر مسعود برای این جنبش، بالا بردن این جنبش خوب یک فهم دیگه‌ای، من یک کمی بیشتر فهمیدم تو همین قیام. گفتنیها را خیلی بقیه برادران و خواهرانمون گفتند من می‌خواهم خلاصه فقط اینجا گفتم که یک خاطره خیلی کوتاهی داشتم هر چند ممکنه که ربط مستقیم به این روز نداشته باشه ولی چون مربوط میشه به اولین باری که من اسم برادر را شنیدم گفتم برایتان بگویم.

خواهر مریم: چه سالی؟

شمسی: فکر می‌کنم فروردین یا اردیبهشت ۵۶ بود من تهران دانشجو بودم بقیه خانواده مون همه شیراز بودند.

من تنها کسی بودم که هر هفته می‌رفتم ملاقات سید.

شمسی سعادتی خواهر مجاهد شهید سید محمدرضا سعادتی

یک بار که رفتم هر بار من می‌گفتم من چکار باید بکنم او میپرسید چه خبر؟ یکبار که پرسید چه خبر؟ موقعی بود که دیگه یه خورده فضا بازتر شده بود، من گفتم که اصلاً تو بیرون اطلاعیه می‌شود پخش کرد اطلاعیه پیدا میشه تو دانشگاه. گفت چی می‌گویند؟ من یکی دوتا چیزهایی که تو اطلاعیه‌ها بود گفتم، بعد سید گفتش که نه ببین اینو بگو بگو که رهبران ما مسعود رجوی و موسی خیابانی را آزاد کنید. من اولش که گفت کلمه موسی برایم آشنا بود، کلمه مسعود هم آشنا بود یعنی تونستم اون فاصله‌ای که تو ملاقات داشتیم صحبت می‌کردیم. کلمه خیابانی هم بگوشم خورده بود ولی کلمه رجوی را نشنیده بودم. بعد باید کلمه را درست می‌فهمیدم. سید هی می‌گفت رجوی، من یک چیز دیگر تکرار می‌کردم چندین بار تکرار کردم. بعد تقریباً ۲۰ دقیقه بود که اون جلسه ملاقاتمان بود فقط صرف این شد که سید به من این کلمه را درست یاد بدهد و من درست بفهمم و تأکید داشت روی رهبران ما. من خلاصه این جمله رهبران ما مسعود رجوی و موسی خیابانی را آزاد کنید، به همین شکل یاد گرفتم. اومدم برگشتم خانه.

ما از خوابگاه آمده بودیم بیرون خودمان سه چهار دانشجو یک آپارتمان اجاره کرده بودیم که محدودیتهای خوابگاه را نداشته باشیم همیشه اینها می‌پرسیدن از ملاقات که من می‌آمدم می‌گفتند که چی شد برایمان بگو! بعد من این را که گفتم، گفتند که خب کاری باید بکنیم باید بیاییم همین کار را بکنیم. یک خورده فکر کردیم دیدیم توی آپارتمانمان تو همان طبقه‌یی که داشتیم، یک رول کاغذ دیواری بود که مال صاحبخانه بود. این رول کاغذ دیواری رو دیدیم مناسب‌ترین چیزی هست که ما بتوانیم این جمله را رویش بنویسیم. رول کاغذ دیواری را باز کردیم وسط اتاق، یک قلم و دوات مشکی هم رفتیم خریدیم نمی‌دونستیم با چی باید بنویسیم. یک قلم و دوات مشکی هم خریدیم رفتیم این رو بزرگ نوشتیم. ، رهبران ما مسعود رجوی و موسی خیابانی را آزاد کنید. بعد همین جوری یک خورده توی دل من هم دلهره بود مثل چی! یک روزی که آن زمان زمانی بود که زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کرده بودند به‌خاطر شرایط بد زندانها، ‌دم زندان خیلی شلوغ بود.

من هم اولین باری بود که در واقع یک کاری می‌خواستم بکنم اصلاً نمی‌دونستم حالا اینجا جای مناسبیه؟ داریم تو دل ساواکیها اصلاً نمی‌دونستم رفتم به نظرم رسید که خب آره اینجا هر روز هر هفته تعداد خیلی زیادی خانواده زندانیان می آیند خب ببریم اونجا.

من و یکی دو تا از دوستانم رفتیم انرو رول کاغذ دیواری را زیر چادر گرفتیم بردیم آنجا وقتی که جمعیت زیاد شده بود اینو باز کردیم از یکی دوتای دیگر هم کمک گرفتیم اینو باز کردیم تقریباً مثلا فکر می‌کنم سه دقیقه یا ۵ دقیقه این بیشتر دوام نیاورد به‌محض این‌که ما باز کردیم یکهو یکسری جانور از زیر زمین یکهو آمدند ریختند هجوم کردند دو سه تا شلیک کلت هوایی زدند و همه هم پا به فرار و اینها هم فحش دادند و اینو گرفتند و دویدند دنبال ما یعنی همه در عرض مثلا چند ثانیه متفرق شدند چون خیلی وحشی آمدند یعنی یک جو رعب و وحشتی ایجاد کردند که همه متفرق شدند بعد سه چهار نفره دنبال یکی می‌دویدند ول می‌کردند دوباره سه چهار نفری دنبال یکی دیگه می‌دویدند.

اینها تا تقریباً خیابان من هم پا به فرار گذاشتم مثل بقیه اینها تا خیابان ملک همینجور بودند منهم که رفتم توی خیابان ملک دیدیم هنوز اینها دارن از زندان قصر تا خیابان ملک لابلای ماشین‌ها و همه جا دارن دنبال این می‌گردن که ببینید یکی را می تونن دستگیر کنند که کسی رو هم نتونستند دستگیر کنند خوشبختانه. خلاصه از اون روز من اسم برادر مسعود یک بار دیگه‌ای برام داشت و واقعاً در قلب و وجود و تمام وجودم رفت و از اون روز این اسم همان اسمی که چه اون موقع دیکتاتوری شاه ازش می لرزید و می‌ترسید و چه از آن روز تا الآن که خمینی و اعوان و انصارش از این اسم می لرزند و براشون مرز سرخ هست و همه حمله و هجومها به نام اینها هست به نام برادر و شما هستش این اسم برای من خیلی مقدسه و مقدس همیشه خواهد بود به‌خاطر همین دلم نیومد که اینو نگم گفتم اینو بگم براتون.

فاطمه داعی‌الاسلام:

خواهر مریم عزیز برایم جای بسیار افتخاره که امروز در حضور شما هستم به‌رغم گذشت سالیان منهم هنوز لحظات حضور برادرمسعود بر بام زندان قصر را در شبانگاه سیدی بیاد دارم آنجا که می‌گفتند: ما آزادی مون را مدیون مردم‌مان هستیم و بعد افزودند: که آیا واژه‌یی هست که با بیان بیان آن، بتونم از مردم تشکر کنم؟

یادمه که درست در همان لحظات در ذهن همه ما حاضرین که آنجا بودیم این سؤال مطرح شد: که آیا واژه‌یی هست که با بیان آن بتوانیم شکرانه حضور، سلامت و ماندگاری و آزادی برادر مسعود را بر زبان بیاوریم؟

البته شکر آنهای که کماکان هنوز نجوا و دعای همگی ما همیشه هست. البته نه شاه و نه وارث و خلف اون هرگز نمی‌توانستند درکی از تحقق مشیت خدا داشته باشند. همان مشیتی که در حساس‌ترین لحظات، در کمین خطرها ودیعه‌های خدایی و مردمیش را نگاهبانی می‌کند و بعد الان، برادر مسعود را بعد از گذشت۷ سال شرایط خطیر در زندانهای شاه حفظ کرده و بعد، از چنگ خونخوارانی هم‌چون خمینی و خامنه‌ای محفوظ می‌دارد. والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین.

من هم به‌عنوان یک شاهد کوچک از زندانهای زمان شاه، اجازه می‌خواهم اشاره‌ای بسیار کوتاه به قهرمانیها و مقاومتهای زنان مجاهد در زندانهای شاه و هم‌چنین جنایات شکنجه‌گران ساواک بکنم.

در سال ۱۳۵۵ وقتی دستگیر شدم یک دانش‌آموز و ۱۵ ساله بودم. اگر چه تا قبل از آن از شکنجه‌های ساواک چیزهایی شنیده بودم، ولی آنچه که دیدم در صحنه بسیار متفاوت بود.

در ورود به کمیته مشترک و راهروهای آن و طبقات مختلف آن، او اونجا که باید فرنج سرمون می‌انداختیم که جایی را نبینیم فقط زمین رو می‌دیدیم و پای نفرات را. اولین چیزی که دیدم دیدم پای همه کسانی که آنجا زندانی هستند شلاق خورده، خونین، ورم کرده در راهروها، تعدادی حتی آن‌قدر پاهاشون ورم کرده توی دمپایی نمی‌رفت و برخی تا زانو پاها شلاق خورده و ورم کرده طوری که اصلاً نمی‌توانستند راه بروند و روی زمین نشسته، خودشان را می‌کشاندند و خونین بودند. بعد تو هر سلولی هم که توی کمیته مشترک میرفتیم دو تکه پتو سربازی خونین و چرکین و یک تکه نمد یا موکت خونین و آن هم چرکین.

بعد از چند ماه من به بندزنان زندان قصر رفتم، بند عمومی زنان. در آن بند حدود ۱۰۰ زن زندانی سیاسی بودند. تا آنجا که به یاد دارم استثنایی نبود که کسی شکنجه نشده باشه یا شلاق نخورده باشه حالا چه مادر باشد چه بچه داشته باشد چه مریض بود و یا چه به‌اصطلاح آن موقع صغرسنی که سن کم باشد. اما زنانی بودند اونجا که بواقع قهرمان مقاومت و شکنجه بودند.

اجازه می‌خواهم در ابتدا و به‌طور خاص از اشرف زنان مجاهد خلق یاد کنم که او هم وقتی دربهای بزرگ زندان قصر باز شد همراه برادرمسعود به دریای طوفانی خلق پیوست.

یادم است اولین بار که در زندان قصر ابعاد و شدت، شدت جراحات اشرف شهید را دیدم نتوانستم تحمل کنم و از حال رفتم. به قدری شدید بود که نمی‌شد دید. اما هرگز به یاد ندارم که اشرف چیزی از دردهایش گفته باشد. به‌رغم مشکلات زیادی که ناشی از شکنجه بود و مستمراً هم با این‌که در زندان قصر بود باز او را به کمیته می‌بردنش. به کمیته می‌رفت و برمی‌گشت. اما او لنگر و محور اصلی مقاومت در بند زنان بود و هر مشکلی بود تو بند، النهایه با او حل می‌شد. او شاخص روحیه، پایداری و حفظ ارزشهای انقلابی بود. در مجاهدت و شجاعت و فداکاری و بی‌نام و نشانی، الگو و راهگشای نسلی بود که بعدها هزار هزار در زندانها و میدانهای تیرباران خمینی تکثیر شدند.

در بند زندان زنان قصر هم‌چنان که خواهر سهیلا اشاره کردند من هم مادر کبیری را دیدم. آنجا که من دیدمش در واقع بعد از پروسه دادگاهش بود که دادگاه اول به اعدام محکوم شده بود و در دادگاه دوم ابد. و به‌رغم جراحی که روی پایش انجام شده بود ولی پایش آن‌چنان شکنجه شده بود که اصلاً شکل پا تغییر کرده بود. یعنی شکل دیگه‌ای بود پاش، حالت عادی نداشت به سختی راه میرفت. اما آن‌چنان سرزنده آن‌چنان با روحیه که به همه زندانیان آنجا انگیزه می‌داد و به‌رغم همه اینها باز ارتباطات مخفی شو با بیرون زندان حفظ کرده بود. البته کار نیمه تمام شاه را و ساواکیها را خمینی تکمیل کرد در سال ۶۰ هم‌چنان که گفتند وقتی دستگیر شد، او در زندان فریاد می‌زد بچه‌ها مقاومت کنید پیروزی از آن ما و مردم ما است. خمینی رفتنی است.

و شبی که. بچه‌ها می‌گفتن شبی که او را اعدام می‌کردند از طبقهٔ سوم از لای پنجره دیده بودن که لاجوردی خودش در اعدامش حضور داشته و تیر خلاص به او می‌زده.

قهرمان دیگر اشرف احمدی بود که در زندان قصر دیدم او نیز به جرم کمک به مجاهدین دستگیر شده بود. او با طفل خردسالش در زندان بود. به‌رغم وضعیت جسمی بسیار نحیف و بیماریهای مختلفی که از آن رنج می‌برد سرشار از ایمان و مقاومت و اراده بود. اشرف نیز در زمان خمینی در جریان قتل‌عام سال ۶۷، سر بدار شد.

یقین دارم، فکر نمی‌کنم که بقایای سلطنت و شکنجه‌گران ساواک این اسامی را فراموش کرده باشند. به‌رغم این‌که از قهرمان، فاطمه امینی گفته شد ولی من یک خاطره‌ای دارم یکی از زندانیان زن که در بند زنان بود و خودش پزشک بود او را برده بودند یکبار بالای سر فاطمه امینی که از شدت شکنجه روی تخت افتاده بود و به‌شدت سوخته بود می‌گفت تمام پشتش سرتاسر سوخته بود و وقتی از او پرسیده بود چطوری تو را این‌قدر سوزانده بودند؟

گفته بود مرا روی یک تخت فلزی گذاشتند زیرش منقل روشن کردند و بعد بازجو روی شکمم ایستاد و پشتش به این وضعیت افتاده بود.

می‌خواستم اینجا اشاره کنم که حضور و درخشش کنونی زن ایرانی در خیابان‌ها، در دانشگاهها در صحنه ایران و در زندانها یک پدیدهٔ خلق الساعه نیست. کهکشانی عظیم از فدا و مقاومت و ایمان است زنانی پیشتاز در این مسیر پشتوانه اونها بوده.

پشتوانهای که با تاریخچه درخشان و پرافتخار سازمان مجاهدین پیوند خورده، از روز نخستی که بنیانگذاران با کشف بزرگ خودشون در مرزبندی بین استثمارکننده واستثمارشونده، در معرفی اسلام توحیدی و محمدی و بعد در سال ۵۴ که برادر مسعود با تعریف اسلام در چپ مارکسیسم این معنا را به اوج رساندند و بعد این آرمان ضداستثماری در انقلاب شما خواهر مریم به اوج شکوفایی رسید در نفی هراستثماری و به‌خصوص استثمار جنسی که پیچیدترین آن است. البته این مسیری بود که با دیدگاه و اندیشه مطلقاً ضداستثماری برادر مسعود میسر شده که راه زنان را در مسیر مبارزه هموار کرده و به‌طور خاص در عالی‌ترین نقطه آن در رهبری تبلور یافته و تضمین تکامل و بقا و آینده داری و جلوداری زنان در مسیر مبارزه شده و مسیر حقیقی مبارزه زن ایرانی بر علیه شیخ و شاه را نشون داده.

پس هم‌چنان که همه شکنجه‌ها و اعدامها به ۳۰دی و سرنگونی منجر شد، بی‌شک انقلاب به سرقت رفته ۵۷ به سرمنزل خود یعنی انقلاب دموکراتیک مردم ایران خواهد رسید. به به‌پیروزی این انقلاب خواهد رسید، و به بیان وعده حق قرآن، وعده حقی که در مورد دیکتاتوری شاه محقق شد و در مورد دیکتاتوری آخوندی نیز محقق خواهد شد: سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

مجید معینی :

مجید معینی: خواهر مریم این روز بزرگ را به شما و به تمام خواهران و برادران تبریک میگم،

مجید معینی: والله شبی بود، روزی بود، بهمون مسؤلمون گفت صبح گفتش که برید همتون توی یک اتاق شش نفر بودیم زندان قصر بود گفتند برید توی یه اتاق موضوعیه که می‌خواهیم به شما بگیم ما شش نفری رفتیم نشستیم توی اتاق تا مسؤلمون بیاد، مسؤلمون هم گفتش که یک موضوعاتی هست که می‌خواهیم به شما بگیم شما را توجیه بکنیم، تا ببینیم چه ریلی رو باید بریم. این یک تیکه، این یه تیکه رو داشته باشید تا بیشتر می‌خواستم راجع به موضوعی که برادر با برادر توی کمیته بودیم بگم، کمیته کمیته اسمش بود کمیته ضدخرابکاری، که مشترک بود. بین ساواک و شهربانی، همه کاره ولی ساواک بود مدتها بود اونجا بودم خودم مثلا دو سال بیشتر بود اونجا بودم، و وضعیت جسمی خودم هم خیلی نه چیز نبود ولی بشکر خدا الحمدلله بودیم تا یک‌روزی که برادر و فرمانده کاظم کاظم ذوالانوار رو آوردند ... نمیدونم من نمی‌دونستم چیه ولی بعداً متوجه شدم که موضوعاتی در زندان لو رفته بود که هم برادر رو و هم کاظم ذوالانوار رو آورده بودند،

چند روزی با برادر کاظم، فرمانده کاظم بودم دیگه بازجویی و بازجویی و شکنجه که دیگه یک روش جاری بود یعنی روزانه بود توی کمیته یعنی کمیته دیگر مرکز بازجویی و مرکز شکنجه بود، شکنجه‌ها همه شکنجه‌های مختلفی بود.

یک روز وقتی هم که می‌خواستند ببرندمان برای پانسمان صبح به صبح میرفتیم برای پانسمان حالا صبح ظهر ده به بعد برای پانسمان میرفتیم یک روز تو همین که میرفتیم همه دست روی شونه جلویی می‌گذاشتیم ولی جلویی را نفر جلویی را دستش را اون ساواکی می‌گرفت و می‌بردند همه چشم‌بند داشتیم یا مثلا همین فرنچی که روی سرمون انداخته بودیم .یکی از این روزها که همین‌طور دست روی دوش هم گذاشته بودیم، و میرفتیم با همین وضعیتی که. بعد من گفتم که یواشتر برو نگو که توی همین صفی که داشتیم میرفتیم برای پانسمان فرمانده کاظم هم توی همین صف بود فرمانده کاظم توی این صف بود صدای من را شنید با تن صدا گفت خودش را یک‌جوری رسوند توی همین لابلا که میرفتیم یک‌جوری خودش را رسوند دستش را گذاشت روی شونه من چون میدونست که میدونست که برادر هم راستش. خیلی خیلی سخته. (بغض). بله بچه‌ها یه چیزهایی گفتن خنده‌دار بود، خب من چیز خنده‌دار ندارم راستش من. همش .... این چیزارو دیده بودیم. من باپا با پاشنه پا می‌رفتم یک روز کاظم که خودش را رسوند پشت سر من چیز کرد گفتش که مجید به مسعود بگو همه اتهامات را من پذیرفتم.

من همین‌طور که سرم پایین بود از زیر همین چشم‌بند دیدم کاظم تا زانوش پانسمانه خیلی دلم سوخت اون پلاتین هم توی پاش بود شلاق که می‌خورد، گفتش که این را به مسعود بگو که من همه اتهامات را پذیرفته‌ام.

خلاصه من هم بهش گفتم که باشد حتماً این کار را می‌کنم،

اون قسمت اول که گفتم مسئولمان گفت بهمون که بریم در اتاق بنشینیم که توجیهمان کند. آمد مسئولمان آمد گفتش که بچه‌ها یا شما ۶ نفر آزاد می‌شوید گفت چند تابلو هست یا اصلاً همه‌مان آزاد می‌شویم یا نه این زندان را آتش می‌زنند وقتی آتش زدند دیگر همه را همین جا صفرصفر می‌کنند نمی‌دانم چند شب مانده بود ما ولی کار خودمان را می‌کردیم تو زندان آموزشها بود کلاسهابود و بحثها مستمر چی برنامه آموزشی بود تا یک روزی که از همان روزها که من توی آموزش توی کلاس تیم ۴ نفره نشسته بودیم مسولمون مرتضی علایی بود داشتند مشغول آموزش بودیم این آموزش تمام شد غروب بود شب بود من یکهو از اتاق که آمدم بیرون از. دیدم اه برادر از آن ته از انتهای سالن دارند می‌آیند یک شاخه گل گردنشان است. من. چیه؟ چی شده؟!

بعد رفتم گفتم موضوع چیه بچه‌ها؟ بهت می‌گیم تا اومدن برادر جلو و شاخه گل را خیلی تعجب کردم هاج واج مانده بودیم که موضوع چیه چند دقیقه گذشت سردار اومد سردار موسی آمد گفتش بچه‌ها قراره آزاد بشیم.

بعد گفتش بچه‌ها قراره آزاد بشیم فقط وسایلتان را که برمیدارید هر کدام کلی ملات جاسازی شده آموزشی همه اینها تو همه بود، درؤسایل همه بود هر کسی کدام را درجاسازی گذاشته بودیم از طبقه بالا آمدیم پایین اونجا که من پرسیده بودم که بچه‌ها موضوع چیه که گل گردن برادر حلقه گل انداختند گفتند که بابا نمی‌دانی بیرون چه خبره بیرون مردم در قیامند مردم دم زندان غلغله است دم زندان همه می‌گویند باید مسعود رجوی آزاد شود آزاد نشود از اینجا نمی‌رویم مسعود و موسی باید آزاد شوند نشود از اینجا نمی‌رویم ما همه تعجب می‌کردیم خیلی چیز بودیم.

نگو رئیس زندان هم رئیس زندان هم میدونست که از هجمه مردم چیز شده بود خیلی از هجمه مردم می‌ترسید هی مردم می‌گفتند بابا مسعود رجوی باید آزاد شود رئیس زندان هم آمده بود برادر را برده بود. من دیگه از بردن برادر من خبر نداشتم ما توی آموزش بودیم برادر را برده بودند سرآن دو تا ستون بزرگهای چیز ستونهای جلوی قصر برادر رو برده بودن که یه خورده خود سرهنگه برادر را برد ه بود که یک خورده مردم را ساکت کند که بگذریم خلاصه ساکت کرده بود مردم رو دربرگشت که ما برادر را دیدیم همه وسایل را جمع کردیم وملاتها و هر چیزی که جاسازی داشتیم همه را جمع کردیم و همه ملاتهایی که جاسازی داشتیم و همه رو جمع کردیم آمدیم جلوی درب، درب باز بود دیگر حالا با همان وسایل باقیمانده یک ماشینهایی بود ماشین مینی‌بوس بود که هر تعدادمان سوار اون شدیم و آمدیم جلوی کاخ دادگستری تا اومدیم جلوی دادگستری شلوغ‌وپلوغ بود وشغبی بود بعد رفتیم توی کاخ بعد توی همین شلوغ پلوغی یه جوری اوضاع و احوالی بود دیدم تعداد مادران زیاد مادرصادق مادرزهتابچی، مادر تشید اینها همه نشسته‌اند زیاد هم بودند من نگاه کردم دیدم برادر هم نشسته وسط آنها داره با آنها صحبت می‌کند خیلی چیز بود دیگه تا صبح شد و ما رفتیم خانه مادر رضایی و دیگر تمام شد دیگه قضیه تمام شد.

محمد حیاتی :

خواهر مریم واقعاً چه افتخار بزرگ که در این خجسته روز

خواهر مریم: مبارک است

سیاوش: بیایم اینجا و بتوانم اندکی از آنچه دیدم و اینها بگم. ولی قبل از این بهتان بگویم خواهر مریم فقط به یمن انقلاب شما و راهگشایی شما با این‌که من چند دهه است با برادر مسعود بودم ولی امروز طور دیگری نگاه می‌کنم، خاطره همان خاطره است ولی یک چیز دیگه می‌فهمم، ببینید برادر مسعود دوبار یکبار سال ۴۶ جان من و شش نفر دیگر را در کوه‌های یخ زده شمال نجات داد. یک بار دیگر در سال ۵۳ من را از دهان ارتجاع و راست بیرون کشید که خودم نمی‌دانستم، می‌ایستم روی حرفهای خودم. بله ولی من این نمونه‌ها را چه می‌دیدم من نجات پیدا کردم یا برادر قهرمانی کرده. ولی امروز به یمن این راهنمائیها و این این‌که آدم از خودش نگاه نکند و از بالا نگاه کند، می‌فهمم که چه نعمتی بود.

در هر سرفصلی که برادر کار کرده تاریخ را ساخته، تاریخ ایران را ساخته، به من اجازه بدهید که برادر بهنام می‌گفت که باید بگوئیم که بنیانگذار سرموضع. ولی می‌خواهم بهتان بگویم همه ما دادگاههای برادر مسعود را دیدیم، سرموضع که جای خود، تهاجم حداکثر. در آنجا، حالا من یک نمونه دیگر را می‌خواهم به‌عنوان خاطره بگویم. روز اول دستگیری محمدآقا بود، تمام شد دیگر ساواک جشن گرفت، شاه جشن گرفت، تعطیلی داد، فلان کرد گفت تمام شد مجاهدین. در چنین روزی، شب بود، پس از شکنجه‌های زیاد همه را جمع کرد سر دژخیم برگشت گفتش که خب دیدید تمام شد، بفرمائید دو ماه پیش تو خانه گلشن بودید، الآن همه‌تان جمع شدید اینجا، و خلاصه کرکری می‌خواند چه جور. من می‌خواهم نمونه تهاجم را بگویم، تو آن وسط برادر مسعود بلند شد گفت آقا راست می‌گی، پیروز شدید، پس اگر راست می‌گوئید چیز دیگری نمانده، خوب برو یک طشت آب بیار، ما پای کسی رو که ورم کرده ماساژ بدهیم. آخر این واقعاً از آن چیزی که برادر بهش تهاجم کرد گفت چشم، آمد رفت بیرون طشت بیاره، تو این فاصله دوباره خانه گلشن راه افتاد و تمام اطلاعات را...اطلاعات تو ساواک مرز سرخ بود دیگر، تمام اطلاعات را به محمد آقا دادن، چی لو رفته چی لو نرفته، چی شده،، خوب می‌خواهم بگویم یک نمونه مجسم از تهاجم البته با پرداخت بالاترین قیمت، الآن آقا گفت، در تمام این شش سال از سال ۵۰ که دستگیر شد تا سال 55 که من با خودش در کمیته بودم مستمراً چه شکنجه‌هایی، آنقدر شکنجه که نمی‌توانستند توی کمیته نگهش دارند می‌بردندش مریض‌خانه، بیمارستان، من را وقتی بردند آنجا، آن جلاد به من گفت ببین میدانی اگر حرف نزنی نمونه‌اش اونه، در تمام طول زندان ما شاهد این تهاجم بودیم، یعنی برادر مسعود بنیانگذار تهاجم علیه ظلم و ستم چه خمینی و چه شاه و چه خمینی بود، باز بهتون می‌خوام بگم، یک نمونه دیگر از این تهاجم را بگویم سه روز بعد از این‌که خمینی با کبکبه و دبدبه و هواپیماها و با حفاظت ارتش شاهنشاهی وارد ایران شد، همه دستبوسش بودند، وزیر و وکیل و شخص و… کسی نبود که دستش را نبوسد مگر کسی می‌توانست چیزی غیر از این باشد.

برادر مسعود سه روز بعد از آن دیداری داشت با خمینی،، آمد نشست و دستش را دراز کرد که برادر مسعود زد کنار، که رنگ از رویش پرید، انتظار این را نداشت،

پدر واحدی:

پدر واحدی: من شما را تو قلبم دوست دارم خواهر مریم. من فقط یک شعر برادر را بخوانم. شعر را که شما، ‌خوشش نمیاد شعر رو نمیخونم. شعر برادر رو چیه که بخونم.

خواهر مریم. مرسی. مرسی

پدر واحدی: شیر همیشه بیدار،

شیر بیشه رزم فدا، سرت سلامت باد،

شیر همیشه بیدار. سرت سلامت باد.

از ما دوری، برما حاضر و ناظری،

از صبح طلوع آفتاب ترا می‌جویم،

پیام تو را از خواهر مریم می‌گیرم،

تو باز خواهی گشت. چراغی بر دست. لب بر خند. با مهر تابان ا یران زمین با خواهر مریم،

پدر واحدی: فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما. خداوند شما را حفظ کنه خواهر مریم. (خواهر مریم: درود بر شما درود درود) برادر را من همیشه سرنماز دعا می‌کنم. همش.

خواهر مریم: محتاج دعا هستیم بسیار زیاد.

۲-زاهدان ـ فعالیت کانون‌های شورشی

۳-گرامیداشت شهیدان

تهران – دی ۱۴۰۲-گرامیداشت شهید قیام محسن موسوی

بوکان – دی ۱۴۰۲- گرامیداشت شهید قیام هژار مام خسروی

۴-اطلاعیه ـ زندان شیبان اهواز، محکومیت یک زندانی سیاسی به اعدام و وضعیت وخیم جسمی یک زندانی سیاسی دیگر مرگ یک زندانی به‌دلیل محرومیت پزشکی درقزلحصار و خودکشی یک زندانی محکوم به قطع انگشتان در ارومیه –فراخوان بین‌المللی به اقدام فوری برای نجات محکومان به اعدام و وادار کردن رژیم به ارائه تسهیلات پزشکی به زندانیان...

۵-پیامدهای حملات موشکی و پهپادی رژیم به پاکستان، اقلیم کردستان عراق و سوریه

خبرگزاری رویترز۲۹دی گزارش داد: نخست‌وزیر پاکستان روز جمعه جلسه بررسی امنیت ملی خود را درباره بن‌بست با رژیم ایران برگزار می‌کند. مرتضی سولنگی، وزیر اطلاعات پاکستان به رویترز گفت، انوار الحق کاکار، نخست‌وزیر موقت پاکستان، روز جمعه نشستی از رهبران ارشد غیرنظامی و نظامی را برای بررسی امنیت ملی به‌دنبال بن‌بست با رژیم ایران فراخوانده است. رویترز افزود: پاکستان روز پنجشنبه، دو روز پس از حمله رژیم ایران به خاک پاکستان، در یک حمله تلافی‌جویانه مناطقی را در داخل خاک پاکستان ایران انجام داد.

رویترز در گزارش دیگری نوشت: «جو بایدن می‌گوید که درگیری بین رژیم ایران و پاکستان نشان می‌دهد،  .رژیم ایران در منطقه مورد قبول نیست».

به‌گزارش سایت کاخ سفید، یکی از خبرنگاران از رئیس‌جمهور آمریکا در آستانهٔ سفرش به کارولینای شمالی، پرسید: «ارزیابی شما دربارهٔ حملات بین رژیم ایران و پاکستان چیست؟».

بایدن، در پاسخ گفت: «هم‌چنان که مشاهده می‌کنید، رژیم ایران در منطقه چندان مورد قبول نیست. این‌که این اوضاع به‌کجا می‌انجامد، ما اکنون روی آن کار می‌کنیم. نمی‌دانم این به کجا می‌کشد».

وال استریت ژورنال درباره حمله نظامی پاکستان در داخل ایران نوشت: حملات پاکستان در ایران نشان می‌دهد که قدرت‌نمایی رژیم تهران دارای محدودیت‌هایی است. نیروهای نظامی رژیم ایران در این هفته قدرت‌نمایی خود را آزمایش کرد و دریافت که محدودیتی برای نمایش قدرت و جود دارد، زیرا پاکستان در پاسخ به یک حمله موشکی رژیم ایران، برای اولین بار در دهه‌های اخیر به یک حمله هوایی علناً تأیید شده به خاک ایران به حمله موشکی رژیم ایران پاسخ داد. یک مشاور امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه در این‌باره گفت، رژیم ایران روی توان خود بیش از حد حساب کرده بودند. آنها برای نشان دادن قدرت تحت فشار بودند. اما دستاوردی جز عصبانی کردن پاکستان نداشتند. این حمله پاکستان سیگنالی بود برای عقب‌راندن رژیم ایران.

سخنگوی وزارت‌خارجهٔ آمریکا در کنفرانس خبری خود دربارهٔ حملات سپاه خامنه‌ای به عراق و پاکستان، گفت: « رژیم ایران سابقه طولانی در تأمین مالی تروریسم و تأمین مالی بی‌ثباتی و ایجاد اختلاف در خاورمیانه دارد و چیزی است که ما شاهد آن بوده‌ایم این است که این رژیم به درگیری در غزه کمک کرده است. شما شاهد هستید که ایران سال‌ها حامی اصلی حماس بوده است. آنها حامی اصلی حزب‌الله هستند. آنها یکی از تأمین کنندگان اصلی حوثی‌ها هستند. بنابراین ما عواقب اقداماتی را که ایران برای افزودن به بی‌ثباتی منطقه انجام داده است، مشاهده کرده‌ایم. و به همین دلیل است که ما هم‌چنان به اقدامات برای حسابرسی از این رژیم ادامه می‌دهیم، اما پیام های بسیار روشنی را نیز به ایران ارسال می‌کنیم مبنی بر این‌که ما نمی‌خواهیم شاهد تشدید این درگیری به هیچ شکلی باشیم.

یکی از خبرنگاران از متیو میلر پرسید: «از آنجایی که رژیم ایران سر مار است که به ناآرامی در خاورمیانه دامن می‌زند، به نظر شما ایالات متحده و متحدانش برای توقف تجاوزات آن چه کاری می‌توانند انجام بدهند؟

سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا در پاسخ گفت: همان‌طور که بارها. گفته‌ام، ما به اقدامات خود برای جلوگیری از فعالیت‌های خصمانه رژیم ایران ادامه خواهیم داد. ما به اقداماتی برای حسابرسی از رژیم ایران به‌خاطر فعالیت‌هایش ادامه می‌دهیم. ما بیش از ۴۰۰ تحریم علیه ایران از آغاز به کار این دولت اعمال کرده‌ایم. و ما به انجام هر اقدامی که مناسب باشد ادامه خواهیم داد»...

به گزارش الشرق‌الأوسط فؤاد حسین، وزیر امور خارجه عراق، ساعاتی قبل از طرح شکایت عراق علیه رژیم ایران در شورای امنیت، حمله‌این رژیم به اربیل را محکوم کرد و تشدید تنشها را «تلاش رژیم ایران برای صدور مشکلات داخلی» توصیف کرد.

الشرق‌الأوسط نوشت فواد حسین که در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد در داووس صحبت می‌کرد، ادعای رژیم ایران مبنی بر وجود موساد اسراییل در خاک عراق را رد کرد وی گفت که کشورش اقدامات سیاسی و دیپلماتیک برای پاسخ به بمباران رژیم ایران که شامگاه دوشنبه در اربیل منجر به کشته شدن ۴ غیرنظامی شد، اتخاذ کرده است. وزیر خارجه عراق حمله به اقلیم کردستان عراق را به تشدید تنش بین رژیم ایران و اسراییل در پس‌زمینه جنگ غزه مرتبط دانست.

۶-واکنش‌های ترسان وتناقض باقیهای رژیم آخوندی

در پی پاسخ نظامی پاکستان به حملات موشکی و پهپادی رژیم آخوندی، سرکردگان و کارگزاران این رژیم دچار واکنش‌های ترسان و تناقض‌گویی شده‌اند.

فلاحت پیشه، رئیس سابق کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس آخوندی گفت «من از حمله موشکی و پهپادی به خاک پاکستان شوکه شدم. همین است که شاهد هستیم ایران به یکی از پردشمن‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده است. آنچه میان ایران و پاکستان رخ داد قابل پیشگیری بود»

موسوی، از کارگزاران وزارت‌خارجه رژیم نیز با اشاره به بیانیه وزارت‌خارجه رژیم گفت: این بیانیه «نقطه پایانی بر امواج تنش ایجاد شده بین ایران و پاکستان است». رهبران و مقامات عالی هر دو کشور می‌دانند که از تنش موجود بین دو کشور همسایه فقط تروریست‌ها و دشمنان هر دو کشور بهره می‌برند».

از سوی دیگر کانال تلگرام سپاه پاسدارن در یک ادعای مسخره راجع به پاسخ نظامی پاکستان به موشک‌پرانی رژیم نوشت: حمله به مواضع تروریست‌ها در پاکستان نیازمند هماهنگی با دولت پاکستان بود که هماهنگی لازم در هفته جاری با مقامات پاکستانی صورت پذیرفت. حمله امروز پاکستان نیز در راستای توافق و در راستای ایجاد امنیت پایدار در مرزهای دو کشور صورت گرفته است.

در مورد این ادعای کانال تلگرام سپاه پاسداران، مهدی محمدی مشاور پاسدار قالیباف رئیس مجلس ارتجاع گفت: القاء هماهنگ بودن ایران و پاکستان در تعرض پاکستان به جدار مرز ایران نادرست، بسیار خطرناک و بازی با آبروی کشور است. طبعاً این مسیر هزینه‌هایی هم دارد که در میان مدت عین سود است.

یک مهره باند مغلوب نظام موسوم به جبهه اصلاحات در واکنش به حمله پاکستان گفت: «قبح حمله مستقیم به ایران شکسته شد. به برکت بی‌تدبیریهای سیاسی و امنیتی و سپردن دستگاه دیپلوماسی به نظامیان قبح حمله مستقیم به ایران شکسته شده و به‌جای توجه به مطالبات مردم و تعامل با همسایگان، تمامیت ارضی کشور را به خطر انداخته اید»

از سوی دیگر، آخوند علم‌الهدی نماینده خامنه‌ای در مشهد و پدرزن رئیسی جلاد در نمایش جمعه مشهد گفت: عملیاتی که در اقلیم کردستان عراق و سوریه و پاکستان صورت گرفت همان جواب سختی بود که خامنه‌ای گفته بود:

آخوندعلم‌الهدی امام جمعه مشهد ۲۹دی ۱۴۰۲

این عملیاتی که در هدف گرفتن با موشک در قسمت اقلیم کردستان عراق در ادلب سوریه و در دشت پاکستان صورت گرفت همان جواب سختی بود که مقام معظم رهبری فرمودند ما به دشمن در مقابل این جنایت جواب سختی خواهیم داد این همان جواب سخت بود .

۷-تحولات جنگ در منطقه – ۲۹دی ۱۴۰۲

اسکای‌نیوز گزارش داد: «صبح جمعه تانکهای اسراییلی پیشروی جدیدی را به‌سمت شهر اصلی جنوب غزه شروع کردند و به بزرگ‌ترین بیمارستان فعال این منطقه نزدیک می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری وفا، در حملات مداوم هوایی، توپ‌باران و بمباران از دریا توسط نیروهای اسراییل به مناطق متعدد غزه دهها غیرنظامی فلسطینی شامل کودکان و زنان، کشته و بسیاری دیگر مجروح شدند.

بنا به این گزارش، تانک‌ها و خودروهای نظامی اسراییلی به منطقهٔ مجاور بیمارستان ناصر حمله کردند و مناطق اطراف بیمارستان عمل نیز توپ‌باران شد. نیروهای اسراییلی هم‌چنین اماکن مسکونی در جنوب منطقهٔ خان‌یونس را تخریب کردند.

وزارت بهداشت فلسطین اعلام کرد تنها در ۲۴ ساعت گذشته ۱۴۲ تن کشته و ۲۷۸ تن مجروح شدند.

مجموعه شمار کشته‌شدگان در جریان حملات و بمبارانهای اسراییل در غزه به ۲۴۷۶۲ تن و شمار مجروحان به ۶۲۱۰۸ تن افزایش یافته است.

فرماندهی مرکزی آمریکا سنتکام روز پنجشنبه ۲۸دی اعلام کرد، نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا به دو موشک ضد کشتی آماده پرتاب حوثیها که هدفشان جنوب دریای سرخ بود، تهاجم کردند».

سنتکام افزود: ‌نیروهای آمریکا تقریباً ساعت۳ و ۴۰ دقیقه بعدازظهر (به وقت صنعا) این موشکها را در مناطق تحت کنترل حوثیها در یمن شناسایی کرده و تشخیص دادند که تهدیدی قریب‌الوقوع برای کشتی‌های تجاری و کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا در منطقه هستند. نیروهای آمریکایی سپس موشکها را در دفاع از خود مورد اصابت قرار داده و منهدم کردند».

فرماندهی مرکزی آمریکا سنتکام در خبر دیگری اعلام کرد روز پنجشنبه ۲۸دی تروریستهای حوثی مورد حمایت رژیم ایران دو موشک بالستیک ضد کشتی به طرف یک نفتکش متعلق به آمریکا به‌نام "کم رینجر" با پرچم جزیره مارشال که زیر نظر یونان فعالیت می‌کند، شلیک کردند. خدمه این کشتی شاهد این بودند که موشکها به آبهای نزدیک کشتی برخورد کردند. گزارشی مبنی بر تلفات یا خسارت وارده به این کشتی گزارش نشده است. کشتی به حرکت خود ادامه داده است.

دیدبان حقوق‌بشر سوریه روز پنجشنبه ۲۸ دی گزارش داد: اسراییل با بیش از ۱۰ گلوله راکت سایتهای نظامی در حومه غربی درعا، نزدیک استان قنیطره در سوریه را هدف قرار داد.

بنا به این گزارش این حمله در پاسخ به حملات گروه‌های وابسته به حزب‌الله لبنان در سوریه است که حدود ۱۰ موشک به سمت جولان اشغالی پرتاب کردند.

رویترز روز شنبه ۲۹دی گزارش داد: سرویس مبارزه با تروریسم کردستان عراق اعلام کرد، سامانه‌های دفاعی روز پنجشنبه یک پهپاد مسلح را بر فراز فرودگاه اربیل در شمال عراق که نیروهای آمریکایی و دیگر نیروهای بین‌المللی در آن مستقر هستند، سرنگون کردند.

بنا به این گزارش آژانس امنیتی اقلیم کردستان عراق در بیانیه‌یی اعلام کرد یک پهپاد مسلح که توسط شبه‌نظامیان قانون‌شکن به سمت فرودگاه اربیل شلیک شده بود در ساعت ۱۱: ۰۶ شب به وقت عراق سرنگون شد.

میچ مک‌کانل رهبر جمهوری‌خواهان در سنای آمریکا در سخنان خود در اجلاس روز پنجشنبهٔ سنا، گفت: «واکنش دولت بایدن به تروریسم مورد حمایت رژیم ایران با تردید همراه بوده است. این رژیم ایران است که باید از هزینه‌های تشدید تنش بترسد، نه آمریکا و متحدان ما. رژیم ایران باید از این بترسد که ترور علیه منافع آمریکا منجر به پاسخ نظامی علیه منافع آن خواهد شد.

رژیم ایران باید از این بترسد که این تروریسم ادامه‌دار، چه توسط نیابتی‌ها و چه توسط خود رژیم ایران با مجازات سریع و پرهزینه مواجه خواهد شد.

رسانه‌های اسراییل از تظاهرات و راهپیمایی زنان در تل‌آویو همراه با بستگان گروگانها در روز جمعه خبر دادند و گفتند که آنها خواهان آزادی فوری گروگانها از غزه شدند.

همزمان نتانیاهو در کنفرانس مطبوعاتی خود گفت: «ما به جنگ با تمام قوا ادامه خواهیم داد تا به همهٔ اهدافمان برسیم: آزادی گرگوانها. حذف حماس و تضمین این‌که غزه هرگز تهدیدی برای اسراییل نباشد. ما قبل از پیروزی کامل، جنگ را به‌پایان نخواهیم رساند».

آسوشیتدپرس، گزارش داد: «بنیامین نتانیاهو روز پنجشنبه فراخوانهای ایالات متحده را برای کاهش تهاجم نظامی اسراییل به نوار غزه یا برداشتن گام‌هایی در جهت ایجاد کشور فلسطین پس از جنگ رد کرد و با سرزنش فوری کاخ‌سفید مواجه شد. جان کربی گفت «بدیهی است که ما وضعیت را متفاوت می‌بینیم». وی تأکید کرد رئیس‌جمهور جو بایدن تلاش برای راه‌حل دو کشوری را متوقف نمی‌کند.

آسوشیتدپرس افزود: «ایالات متحده خواستار اقداماتی در جهت ایجاد کشور فلسطین شده است. بلینکن وزیر خارجهٔ آمریکا در سخنرانی روز چهارشنبه خود در مجمع جهانی اقتصاد در داووس. گفت: که راه‌حل دو کشوری بهترین راه برای حفاظت اسرائیل، متحد کردن کشورهای عربی و منزوی‌کردن رژیم ایران است. او گفت، بدون «مسیری در راستای تشکیل یک کشور فلسطینی»، اسراییل «امنیت واقعی» نخواهد داشت.

رویترز نیز در گزارشی نوشت: «سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا روز پنجشنبه گفت، «هیچ راهی» برای حل چالشهای امنیتی بلندمدت اسراییل در منطقه و چالشهای کوتاه‌مدت بازسازی غزه بدون تشکیل کشور فلسطین وجود ندارد. این سخنان بعد از کنفرانس مطبوعاتی نتانیاهو. ایراد شد که گفت، به واشنگتن مخالفت خود را با هر گونه کشور فلسطینی که امنیت اسراییل را تضمین نکند، اطلاع داده است».

اورشلیم پست گزارش داد: «رئیس‌جمهور جو بایدن و مقامات او به‌نحو فزاینده‌یی از دست نتانیاهو، و ائتلاف راست افراطی او به‌دلیل عدم پاسخگویی به درخواست‌های آمریکا ناامید می‌شوند».

این منبع، افزود: «نشانه‌های تنش بین ایالات متحده و اسراییل هم‌چنان در حال افزایش است و گزارشها حاکی از آن است که صبر جو بایدن رئیس‌جمهور آمریکا نسبت نتانیاهو «رو به‌پایان است».

گزارش‌شده است که این تنش، جدی است. یک رسانهٔ آمریکایی به‌نقل از چندین مقام این کشور نوشت که در ۲۰دسامبر بایدن به‌طور ناگهانی تماس تلفنی خود را با (با نتانیاهو) با این جمله پایان داد که «این گفتگو تمام است»؛ و از آن موقع، این دو مقام با هم صحبت نکرده‌اند».

سی.ان.ان گزارش داد: «اهود باراک نخست‌وزیر سابق اسراییل به برگزاری انتخابات جدید برای بازگرداندن اعتماد به رهبری این کشور فراخواند

اهود باراک گفت پیشنهاد دولت بایدن در ماه نوامبر مبنی بر این‌که دولت فلسطین کنترل غزه را پس از جنگ در دست بگیرد، «تنها طرح عملی» برای حرکت به جلو به‌شمار می‌رود و مستلزم آن خواهد بود که اسراییل در گفتگوهای آینده «به‌سمت یک راه‌حل دو کشوری» شرکت کند».

ان‌. بی. سی نیوز آمریکا، گزارش داد: «دموکرات‌های سنا روز پنجشنبه پس از این‌که نتانیاهو. گفت که به ایالات متحده اطلاع داده است با تشکیل کشور فلسطین در پایان جنگ غزه مخالف است، واکنش شدیدی نشان دادند.

یکی از قانونگذاران کلیدی، سناتور کریس مورفی هشدار داد که اظهارات نتانیاهو می‌تواند مذاکرات حساس دو حزبی در سنا را در مورد بسته تکمیلی که خواستار کمک نظامی به اسراییل است، پیچیده کند».

به‌گزارش خبرگزاری وفا، نبیل ابو ردینه سخنگوی رئیس دولت فلسطین در واکنش به اظهارات نتانیاهو، گفت: «بدون برقراری یک کشور مستقل فلسطین به پایتختی بیت‌المقدس شرقی و با مرزهای ۱۹۶۷، امنیت و ثبات در منطقه برقرار نخواهد شد».

۸- جمعی از فارغ‌التحصیلان و اساتید علمی ژنتیک پزشکی در تهران، جمعی از غارت‌شدگان رضایت خودرو در قزوین، جمعی از کارکنان شرکت نفت فلات‌قاره بهرگان در اعتراض به نداشتن امنیت شغلی و پرداخت نشدن مطالباتشان تجمع کردند.

۹- مأموران سرکوبگر نیروی انتظامی و شهرداری رژیم در شوش روز پنجشنبه ۲۹ دی وحشیانه به دستفروشان میوه در این شهر یورش برده و سرمایه‌های ناچیز آنها را غارت کردند.

۱۰- پاسداران جنایتکار خامنه‌ای با شلیک گلوله دو کولبر زحمتکش کرد را روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه ۲۶ و ۲۷ دی در مرزهای بانه و نوسود به‌شدت مجروح کردند

۱۱- شریفی مقدم، دبیر حکومتی خانه پرستار به انفصال از خدمت پرستاران به‌دلیل اعتراض، اعتراف کرد و گفت: هیأت تخلفاتِ برخی از دانشگاهها، برای پرستارانی که در اعتراضات شرکت کرده‌اند، پرونده ساخته‌اند و احکامی مثل ۶ ماه انفصال از خدمت برای آنها صادر کرده‌اند!

وی افزود: پرستاران بارها بابتِ اضافه‌کاریهای اجباری، حقوق ناچیز، تعرفه‌بندیِ اسمی و بی‌فایده، کارانه‌های کم، عدم دریافتِ فوق‌العاده خاص و دیگر مشکلاتشان در بسیاری از شهرها تجمع کرده‌اند. تجمعاتی که گاهی منجر به صدورِ احکامِ سنگین شده است.

 

۱۲-رافائل گروسی ـ رژیم ایران به سختی با آژانس همکاری می‌کند

رژیم ایران همکاری را به شکلی بسیار بی‌سابقه محدود می‌کند. گویی رژیم ایران آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را در اختلافات سیاسی خود با دیگران به گروگان می‌گیرد. این برای ما غیرقابل قبول است.

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط