۱۶اردیبهشت؛ سالروز شهادت مجاهد قهرمان مجید شریف واقفی

۱۴۰۵/۲/۱۵

۱۶ اردیبهشت

سالروز شهادت مجاهد خلق مجید شریف واقفی

و سوزاندن جسد او توسط اپورتونیستهای چپ‌نما

در سال ۱۳۵۴

روز شانزده اردیبهشت هر سال یادآور خاطرهٔ مجاهد قهرمانی است که در برابر تند باد خیانتی که سال ۱۳۵۴ با یک کودتای اپورتونیستی سازمان مجاهدین خلق ایران را هدف قرارداد مقاومت نموده و به‌شهادت رسید. او مجاهدی بود که با صبر و پایداری، براصول و مواضع توحیدی و انقلابی سازمان مجاهدین پای فشرد و پرچم مبارزه با دیکتاتوری منفور شاه را برافراشته نگاه داشت

مجاهد شهید مجید شریف واقفی در رأس مجاهدانی که در برابر آن ضربه مقاومت کردند، در دو جبههٔ متفاوت می‌جنگید. از یک‌سو با ساواک آریامهری چنگ در چنگ بود. ساواک با تمامی قوا و امکاناتش در جستجوی مجید و درصدد شکار او بود. عکس او به‌عنوان عضو مرکزیت مجاهدین و یک مسلح خطرناک در اختیار تمامی گشتیهای کمیتهٴ ضدخرابکاری قرار داده شده بود. در همین حال از سوی اپورتونیستهایی که با کودتای خائنانهٔ خود سازمان مجاهدین خلق ایران را متلاشی کرده بودند نیز تحت تعقیب و فشار قرار داشت.

مجید شریف‌واقفی، یکی از ارزنده‌ترین اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران، در سال ۱۳۲۷ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات خود را در اصفهان گذراند. او از همان اوان جوانی، یعنی هنگامی که به‌دبیرستان ادب اصفهان می‌رفت، فعالیت‌های اجتماعی خود را آغاز کرد.

دانشگاه صنعتی شریف که نام این شهید گرانقدر را بر خود دارد شاهد تحصیل و هم‌چنین فعالیت‌های سیاسی مجید شریف واقفی بود.

مسعود رجوی ـ ۳۰ دی ۱۳۸۸

حالا برمی‌گردم به داخل مجاهدین و اعضاء و هوادارانشان پس از ضربه اپورتونیستی بعد از سال ۱۳۵۴.

در آن زمان، چون ما ضربه را از چپ نماها خورده بودیم پس به‌طور خود‌به‌خودی تهدید اصلی می‌باید آنها باشند. همانها که مجاهد خلق مجید شریف واقفی و شماری دیگر را کشته و حتی جسد مجید را هم سوزانده بودند. من مجید را از اواخر سال ۱۳۴۷ می‌شناختم. فامیلش را نمی‌دانستم اما با یکی دیگر از همشهریانش که هر دو دانشجوی“ دانشگاه صنعتی آریامهر ”بودند، تحت مسئولیت خودم بود. او را خیلی دوست داشتم. هفته‌یی یکی دو بار به تک اتاقی که آنها در حوالی همان دانشگاه اجاره کرده بودند می‌رفتم و نشست آموزشی و تشکیلاتی داشتیم که از صبح تا شب یا از شب تا صبح طول می‌کشید.

در سال ۱۳۵۳ هم در زندان قصر، یک تابستان را صرف نوشتن کتاب تبیین جهان کردم. همزمان چند تیم با مسئولیت مجاهد شهید، فرمانده کاظم ذوالانوار، آن را روی کاغذ سیگار ریزنویس می‌کردند و کاظم آنها را در جاسازی مناسب، از طریق قهرمان شهید مراد نانکلی به بیرون از زندان و به دست مجید می‌رساند. مراد این کار را با شیوه‌های مختلف از طریق خواهرش، که گاه به ملاقات او می‌آمد انجام می‌داد. مراد، بسیار رشید و درشت اندام بود. عاقبت هم بر سر همین ارتباطات با بیرون از زندان، جان باخت و در زیر شکنجه در کمیته به‌شهادت رسید.

مدتی پس از این‌که کتاب تبیین را فرستادیم، کاظم بمن گفت مجید پیام داده که مثل این است که برای ما“ تانک ”فرستاده باشید. یکی دو سال بعد، که جریان اپورتونیستی برملا شد، من تازه معنی حرف مجید را فهمیدم که بچه‌های آن روزگار، در فقدان آموزش، آن هم در شرایط در بدری، تا کجا زیر ضربات و حملات تئوریک اپورتونیستها، نیازمند این بحث و این کتاب بوده‌اند.

در حملات بعدی پلیس به زندان، تنها نسخه ریزنویس این کتاب از دست رفت تا وقتی که دوباره همین بحث را، در سال ۵۸ در دانشگاه صنعتی شریف، در کلاسهای“ تبیین جهان ”، از نو شروع کردیم. اولین بار که برای این بحث، وارد همان دانشگاهی شدم که مجید دانشجوی آن بود و حالا دانشگاه به‌نام او“ دانشگاه صنعتی شریف ”نامگذاری شده بود، در همهٔ لحظات تصویرش جلویم بود و در ذهن و قلبم موج می‌زد. انگار که همآنجا حّی و حاضر و ناظر است و می‌خواهد شاهد انتقال آن“ تانک“ایدئولوژیکی که گفته بود به نسل انقلاب باشد.

نحوهٔ کشتن و سوزاندن مجید توسط اپورتونیستهای چپ نما، طوری بود که خون آدم بجوش می‌آمد و واکنش خود‌به‌خودی آن هم نیازمند ذکر نیست. مثل همین امروز که می‌گوییم اگر دین و مذهب و اسلام و مسلمانی، همین است که خمینی یا خامنه‌ای به ما نشان دادند، نخواستیم، نمی‌خواهیم و هرگز نخواهیم خواست، آن روز هم حرف این بود که اگر سوسیالیسم و مارکسیسم و پرولتاریا همین است که اپورتونیستها به ما چشاندند، نخواستیم و نمی‌خواهیم. واقعاً در آن فشار سه جانبه و هماهنگ از سوی ساواک و آخوندها و اپورتونیستها علیه مجاهدین پس از متلاشی شدن سازمان، شرایط ما بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود.

.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط