سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان ـ قسمت دوم
۱۴۰۳/۵/۳
سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان
بزرگترین حماسهٔ میهنی و آرمانی
ارتش آزادیبخش ملی ایران
تعریف مجاهدین در کوتاهترین کلام
وفای به پیمان با فدای بیکران در تاریخ ایران
منتخبی از جمعبندی فروغ سال ۶۷
مسعود رجوی – ۱۸ مرداد ۱۳۶۷
اما اگر از من بپرسید، اگر چه بیش از هزار جاودانه فروغ را که هر کدام عالمی بودند هر کدام چه زن و چه مرد شیر آهن کوهی بودند و جواهری و تاریخچهای، اگر چه اینها رو فدا کردیم اما بوضوح میبینم که امروز به نسبت دیروز مجاهدین و ارتش آزادیبخش خیلی خیلی زیادتر شدهاند بدون یکذره مبالغه
بوضوح میبینم بوضوح درسیمای فرد فرد شما و بوضوح در چشم انداز تاریخ میهنمون که از یک بذر نه هفت که هفتاد و هفتصد دانه رویید و باز هم وبازهم بیشتر خواهد رویید بدلیل اینکه در ساعت موعود در سرفصل نه نگفتند، گفتند آری،
اگر از من سؤال کنید که تعریف مجاهدین در کوتاهترین کلام چیست؟ خواهم گفت وفای به پیمان با فدای بیکران در تاریخ ایران.
شمهای از فروغ جاویدان به روایت دشمن
آخوند دژخیم پورمحمدی -تلویزیون رژیم -۲۳ خرداد ۱۴۰۳
ما سال آخر جنگ یعنی سال ۶۷ عملیات ممتدی که آخریش فروغ جاویدان هست به عملیات مرصاد ما میگیم و اون حملهای که به داخل ایران میخواستن تهران رو فتح بکنند و…
در اون سال به اعتراف خودشان ۲۳۰۰ سرباز ما رو و افسر مارو و بسیجی ما رو در جبههها اسیر گرفتند و توی اردوگاه مستقل خودشون بردند. در جمع آوری آماری که اخیراً انجام دادیم به اعتراف خود این سازمان که تمام بیانیههای صادرشده اطلاعات ما کاملاً متقن و دقیق است، نزدیک ۷۸۰۰۰-۷۸۰۰۰ رزمنده، جوان، بسیجی، سپاهی، ارتشی، مردمی توسط این سازمان جنایتکار یا کشته شده یا زخمی شده.
شمهای از فروغ جاویدان به روایت دشمن
آخوند دژخیم پورمحمدی -تلویزیون رژیم -۲۳ خرداد ۱۴۰۳
ما سال آخر جنگ یعنی سال ۶۷ عملیات ممتدی که آخریش فروغ جاویدان هست به عملیات مرصاد ما میگیم و اون حملهای که به داخل ایران میخواستن تهران رو فتح بکنند و…
در اون سال به اعتراف خودشان ۲۳۰۰ سرباز ما رو و افسر مارو و بسیجی ما رو در جبههها اسیر گرفتند و توی اردوگاه مستقل خودشون بردند. در جمع آوری آماری که اخیراً انجام دادیم به اعتراف خود این سازمان که تمام بیانیههای صادرشده اطلاعات ما کاملاً متقن و دقیق است، نزدیک ۷۸۰۰۰-۷۸۰۰۰ رزمنده، جوان، بسیجی، سپاهی، ارتشی، مردمی توسط این سازمان جنایتکار یا کشته شده یا زخمی شده....
پاسدار فدوی جانشین فرمانده کل سپاه – ۵مرداد ۱۴۰۱
اگر بعضی از مقدمات فراهم بود ما در پاتاق میبایست یک نفر اونها را نمیگذاشتیم سالم از ایران بیرون برود اونهایی که جان سالم به در بردند چه خباثتهایی را از اون زمان تا الان بوجود آوردند تا وقتی که در عراق بودند و الان رفتند در آلبانی و همچنان خیلی ازاین خباثتهایی که در فضای مجازی صورت میگیرد در مورد مسایل مختلف در مورد مسایل حجاب همین الان این جنگ در همه کشور گسترده است نوک پیکان این حمله و این جنگ هم منافقین هستند .
سایت انتخاب ۶ مرداد ۱۴۰۱- پاسدار قالیباف رئیس مجلس ارتجاع: از تیر سال ۶۰ تا شهریور ماه همان سال بیش از ۱۰۰ شخصیت برجسته نظام در کنار چند هزارتن به دست مجاهدین کشته شدند.
سال ۶۰ مشکلات مربوط به جنگ و عملیات مجاهدین در کشور جریان داشت که هر کدام از این مسائل میتوانست به تنهایی باعث سقوط نظام شود. آن روز جنگ با مجاهدین برای حفظ نظام واجب بود.
جمعه بازار مشهد – یوسف قربانی سرکرده هوانیروز ارتش تحت امر خامنهای ۳۰ تیر ۱۴۰۲
در همان بحبوحه انقلاب در همان اول انقلاب شما ببینید احزاب مختلفی تشکیل شد… بالاخص این گروهک منافقین که حضرت امام رحمت الله علیه هم فرمودند این منافقین از کفار هم بدتر هستند… از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ قیام مسلحانه را شروع کردند زمانی که مسعود رجوی خائن بدنبال فرصت طلبی و ریاست جمهوری بود و رد صلاحیت شد قیام مسلحانه شروع شد .… در کوچه و خیابان ریختند… خب اینها واقعاً درصد و مرتباً نگاهشون ضربه زدن به انقلاب ما بود… آماری که دادند هفده هزار شهید ترور منافقین ما در سطح کشور داشتیم چه شخصیتهای بزرگ… و علمای بزرگی را از ما گرفتند منافقین منافقینی که ادعای کمک به خلق و پشتیبانی خلق میکردند سیاست و استراتژی خود را در پشتیبانی خلق و حمایت از مردم اعلام میکردند ولی چه اتفاقی میافتد که میبینیم که… منافقین هم در صف دشمنان ما قرار گرفتند.
… وقتی که تمرکز نیروهای مسلح ما در جنوب بود منافقین کوردل… به سمت غرب کشور ما حمله ور میشوند از چند محور .… پنجاه و دو سناتور آمریکایی که پشتیبانی اینها بودند داملی که یکی از سناتورهایی بود که پشتیبانی شدید در سال شصت و شش ششم مرداد سال شصت و شش بود که حمایت کرد .
...قطعنامه پذیرفته شد اینها حرکتی انجام دادند از محور قصرشیرین سرپل ذهاب کرند اسلام آباد تا تنگه چارزبر میایند تا اسلامآباد… و مسیر تنگه چهارزبر حدود چهار پنج کیلومتر این یگان پیاده مکانیزه مدرن اون چیزی که که روایاتی که شهید صیاد صیاد شیرازی سپهبد شهید ما که در این عملیات نقش محوری و هدایتگری خوبی در این عملیات انجام داد… خود شهید صیاد روایت میکند میگه که وقتی که من با تیم آتش هلیکوپترهای هوانیروز مسیر را داشتم شناسایی میکردم دیدم مواجه شدم با یک ستون چهار پنج کیلومتری که با بیسیمهای صدای ایرانی صحبت میکردند و حتی خلبانهای ما شک کردند که اینها نکند نیروهای خودی باشند و ما اینها رو بزنیم که بعد به سمت خلبانهای ما شلیک میکنن…
توی این مسیری که منافقین داشتن میآمدند خب درگیریهای نفر به نفر زیاد بود ولی چون ستون زرهی اینها حدود بیست پنج تیپ زرهی و پیاده مکانیزه اینها تشکیل داده بودند… ما اینجا نقش پدافند مون نقش نیروی هواییمان واقعاً و سپاهمان همه مردم عزیز مهمترین نقش را مردم عزیز ما در کرمانشاه داشتند… همان مردمی که مسعود رجوی فکر میکرد از انقلاب شون خسته شده و دیگه نمیخواهند این انقلاب را داشته باشند…
....امروز فقط باید مواظب باشم راهمان را متوجه بشویم فتنههایی که انجام میشود نگاهمان به دهن مقام معظم رهبری باشد لسان مبارک ایشون… ما باید اون جهاد تبیینی که آقا فرمودند این انشاءالله انجام بدهیم.
پاسدار قاسمی سرچماقدار خامنهای و از سرکردگان سپاه پاسداران در جریان عملیات فروغ جاویدان- ۷ مرداد۱۴۰۱
مجری رژیم: فرمانده کدوم محور بودین؟
پاسدار قاسمی: خود چارزبر. البته این فرماندهی کل محور باز دست من نبود این خط پدافندی که شکل گرفت ستونی از این ۵ هزار نیرویی که اینها جمع و جور کرده بودند آورده بودند کاسکاول عرض کنم برزیلی، نمیدونم دو کابین وانتهایی که تازه اینها ۲۳میلیمتری روش گذاشته بودند همه اینها را قطار کردند چسبوندند پشت این چارزبر نتونستن اون شب راه رو باز کنن به سمت کرمانشاه. نتونستن.
تثبیت شد فردای این قصه، اینها چندین پاتک کردند که این دو تا زبر اینها رو بگیرند ماها هم جمع مجموعه یی که مثلا قدیمیهای لشکر ۲۷ بچههای همدان، عرضم به حضور شما که بچههای خود اسلام آباد که تازه داشتن میاومدن و بچههای خرم آباد اینها یک خط نیم بندی را که شکل داده بودند نتونستن اینها تنگه رو عبور کنند.
ما موفق شدیم یک خاکریز را هم زدیم توی تنگه اینها حتی آخر سر یک راننده یی از همین مجاهدین خلق یک دخترکی بودش و اینها با ماشین کوبید توی خاکریز که ماشین چپ شد اینجا و چهار پنج نفرش اینها همون جا درجا مردند. زده بود سیم آخر و اینها که زد توی خاکریز ماشین.
فردای صبحش که مییی شد پس فردای عملیات اینها صیاد با بچههای هوانیروز قتل عام کرد اینها رو توی این مسیر.
اتفاقا مریم و بر و بش [بچه هاش] بخاطر همین قصه، صیاد رو گذاشتن توی دستور کار ...
پاسدار قاسمی: صیاد حتی میگه که من نمیفهمیدم که اینها منافقین هستند بلند شدیم گفتند یک کاپیتان فلانی هم بغل ما بودش یک دانه کبری هم بلند شدیم گفتم که بلند بشویم گفتش که تیمسار اینها خودی هستند گفتم چی خودی هستند میگفت تو دو به شک بودیم که خودی هستند یا نه آمدیم نشستیم بعد چهارزبر به سمت روستای حسن آباد نشستیم میگفت من با دوربین آمدم نگاه کنم دیدم که با ۲۳ میلیمتری اینها شروع کردند آتش کشیدن روی ما و خمپاره گفتم سریع بلند شو بلند شدند اینجا به فلان کاپیتان فلانی گفتم که آقا بزنید باز دو مرتبه اونها میگفتند که اقا خودی است و اینها گفتم بزنید با مسئولیت من اینها دشمن هستند یعنی اصلا باور نمیکرده کسی که اینها گاز را گرفته باشند با دو سه هزار تا ماشین ....
مجری: تا اینجا اومده باشن.
پاسدار قاسمی -تا چهل کیلومتری کرمانشاه آمده باشند یا میزدند میگرفتند میرسیدند به کرمانشاه کرمانشاه را بهم میریختند اینها میآمدند همدان همدان را بهم میریختند از اینطرف کلی زندانیها و همپالگیها و یک برنامه هماهنگ که واقعا میتوانستند کرمانشاه را بهم بریزند همدان را میتوانستند بهم بریزند قزوین را میتوانستند بهم بریزند بخداوندی خدا قسم میگویم که اگر که تقدیر این نبود تا پشت اوین هم میآمدند اینها با این مدلی که اینها گازش را گرفته بودند مسعود و مریم شبی که خواستند عملیات بکنند رفتند حرم آقا ابوالفضل عباس مسعود برداشت کاست را از توی کیف یکی از خودشان در آوردم از توی کوله پشتیشان توی زیارت وارث داره میخواند بعد با مدل و استیل خودشای ابوالفضل به حق دستان بریدهات قسمات یاد میکنیم که ما طالب سرنگونی حکومت خمینی هستیم تو ما را در این مسیر هدایت کن تو ما را در این مسیر پیروزی بده تو فلان و اینها همه هم آمین میگفتند کل این جماعت توی حرم حضرت ابوالفضل یا خدا چه تاریخی داریم ما چه بساطی است .
مجری رژیم: : روز پیروزی انقلاب کجا بودید ۲۲ بهمن
پاسدار قاسمی: تو خود تسخیر عشرت اباد یا پادگان ولیعصر این لحظه تسخیر که زدیم رفتیم تو پادگان عشرت آباد و اینها و اینها را بودم سلاحها را بیاورید بیرون و فلان و اینها تو تیر کشیها و اینها این بچه تانکهایی که هنوز توی فیلمها هست یکسری بچه تانک توی این پادگان بود توی تسخیر اینجا بودم پشت بندش رفتیم به سمت اوین برای تسخیر اوین توی همان روز برای تسخیر اوین زندان اوین توی اونجا ما دیر رسیدیم برو بچههای مسعود و مریم هر چی یوزی و اینها بود اونها زده بودند توی گوشش و اینها دست خالی رسیدیم از اوین چیزی بهمان نرسید.
پاسدار دامغانی سرکرده سپاه استان سمنان ۶ مرداد ۱۴۰۱
مجری رژیم: اگر توی این عملیات خدایی نکرده خدایی نکرده اون رخته صورت میگرفت و بقول فرمایش حضرت آقا منافقین تا کرمانشاه میرسیدند دیگه حقیقتاً نمیشد جلویشان را گرفت.
پاسدار دامغانی: کانونهای شورشی که به هر حال منافقین سازماندهی میکند عده و عده آنها شاید خیلی زیاد نباشد ولی به هر حال اینها میتوانند امنیت را دچار مسئله بکنند.
کابوس سرنگونی ۳۵ سال پس از عملیات فروغ جاویدان
پاسدار فضلی جانشین هماهنگکننده سپاه پاسداران
مجاهدین آمدهاند و به کرمانشاه و کرند غرب و اسلام آباد رسیدهاند.
هدفشان این است که برای رسیدن به اهدافشان در تهران بیایند.
جماران نیوز آخوندی۳۱شهریور۴۰۲
وقتی شنیدیم که مجاهدین آمدند، گفتیم مگر میشود مجاهدین چنین ظرفیتی پیدا کرده باشند؟! بعداً معلوم میشود که مجاهدین آمدهاند و به کرمانشاه و کرند غرب و اسلام آباد رسیدهاند و سعی هم ندارند نیروهایشان را اینجا تجزیه کنند و یک درگیریهای پراکندهای دارند و هدفشان این است که ستونی برای رسیدن به اهدافشان در تهران بیایند…
وقتی شرایط سخت میشود، به کوثری ابلاغ میشود که لشکر (ضد) حضرت رسول به عملیات مرصاد بیاید. ما هم یک گردان را خواهش کردیم و داوطلبانه به عملیات مرصاد فرستادیم.
باشگاه خبرنگاران سپاه پاسداران به نقل از فرماندار اسلام آباد تشکیل دبیرخانه دائمی گرامیداشت سالروز عملیات مرصاد در شهرستان اسلام آباد غرب را گزارش کرد.
جهانبخش حیدری فرماندار شهرستان اسلام آباد غرب گفت مرصاد نماد حیثیت ایران بوده و هست…
من یک نکته آخری رو هم میخواهم اینجا اضافه کنم و آن عملیات مرصاد هست در سال ۶۷...یک نکتهای خیلی مهمی داره عملیات مرصاد که من لازم میدانم آن نکته مهم رو بگم.
خوب ظاهر عملیات مرصاد آینه که در یک مقطعی از یک نقطهای رخنه کردند و در غرب کشور وارد شدند و حتی از یک شهری مثل اسلام آباد هم عبور کردند به سمت کرمانشاه.
و من اینجا باید یاد کنم از مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی که موقع عملیات مرصاد ایشون در کرمانشاه بود و روزی که عملیات صورت گرفته بود و غروب رسیده بود دوستانی آنجا بمن گفتن که شما به آقای هاشمی بگید که شب در کرمانشاه نماند دیگه ایشون بیاد تهران، دیر شده بود شب آخر شب بود ما جلسه مون تمام شده بود حدود ساعت ۱۰۳۰ یا ۱۱۰۰ بود من زنگ زدم ایشون تازه خوابیده بود به هر حال گفتم بیدارش کنید. گوشی برداشت و گفتم آقای هاشمی شما میدانید که الان عراقیها و منافقین کجا هستند گفت آره من میدانم کجا هستند، نزدیک کرمانشاه هستند، گفتم که شما فکر نمیکنید که مثلاً جا به جا بشید به یک شهر دیگه گفت حتماً من باید اینجا بمانم، ایشون جانشین فرمانده کل قوا بود در آن مقطع و امام اختیارات فرماندهی کل قوا را بطور کامل به ایشون داده بود.
پاسدار شعبانی –تلویزیون رژیم – ۵ مرداد ۸۶
سردار شعبانی از فرماندهان عملیات مرصاد: در ۴٫۲۷ امام قطعنامه را قبول میکند ۴٫۲۹ بهسازمان ملل، بهدبیرکل اعلام میشود ۴٫۳۱ عراق حمله میکند که حدوداً سه بعد ازظهر در ۵٫۳ از محور خانقین سازمان منافقین بهیک سازمان تجهیز شده با امکانات بسیار زیاد وارد خاک کشورمان شده.
سردار شعبانی از فرماندهان عملیات مرصاد: رجوی میگوید وقتی کرمانشاه را گرفتیم اعلام حکومت میکنیم بهتهران میرسیم، تهران را فتح میکنیم با مردم صحبت میکنیم و صلح ما با عراق در آنجا امضاء میشود مردم بهکمک ما میآیند…
این حمله با حمایت نامه ۱۳۸ نماینده مجلس کنگره آمریکا اعلام شد مروین دایملی یکی از سناتورها برای آنها پیام داده بود اتفاقاً فیلم این را خود سازمان پخش کرده بود بین هوادارانش در اروپا که ببینید اینقدر ما حامی هستیم یعنی یک حمایت همه جانبه واقعاً داشتند پیش بینی شده بود آمدند داخل ایران وضعیتی که در اینجا داشتیمان نوع بود که سازمان استعداد زیادی را فراخوانی کرده بود ۴۷۹۵ نفر طبق ابلاغ خودشان اسناد اینها همه دست ما افتاد تقسیم سازماندهی هم کرده بودند ابتدای کار مثلاً فردی بهنام محمود عطایی که از فرماندهانشان بود مسئول تسخیر تهران گذاشته بودند ابریشم چی را معاونش گذاشته بود، ند مهدی افتخاری محور چهارم تسخیر قزوین، مهدوی را تسخیر همدان را بهش داده بودند برائی را تسخیر کرمانشاه بهر حال یک پدیدساختاری رو برنامه ریزی کرده بودند وارد شدند.
امام بزرگوار اینجا یک پیامی را در چند خط بهحاج سید احمد آقا دادند ایشون پشت بیسیم خوندند، عجیب بود، واقعاً قدرت و صلابت مرجعیت در جایگاه فرمانده کل قوا اینجاست، امام فرموده بودند بهسپاهیها که اینجا نقطه شکست و پیروزی اسلام یا کفر است. باید متر بهمتر بجنگید.
اعتراف فرماندار اسلامآباد
خبرگزاری ایرنا ۱۳/۴/۹۸: فرماندار اسلام آبادغرب گفت: رزمندگان اسلام در عملیات مرصاد سه روز در برابر منافقان مقاومت کردند نزدیک به یک هزار و ۵۲۳ تن از افراد آنها کشته، ۲ هزار و ۳۰۰ تن زخمی شدند و ۳۰۵ تن به اسارت درآمدند. همچنین از تجهیزات جنگی این گروهک بیش از ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ میلیمتری، ۱۵۰ قبضه خمپاره انداز ۶۰ میلیمتری و ۳ قبضه توپ ۱۰۶ میلیمتری از میان رفت.
پاسدار محمود شاعری قائم مقام عملیاتی لشکر ۷۱ روح الله در زمان جنگ:
یکدفعه فرمانده وقت سپاه باختران آقای شعبانی وارد شد با مسئول اطلاعات وقتش که الان اسمش را یادم رفته بچه کرمانشاه بود مسئول اطلاعات وقتشان بود وارد شدند و خیلی سروصدای، رنگ پریده، خاک آلود گفت برادر هاشمی همین جوری دستهایش را اینجوری کرد برادر هاشمی منافقین منافقین.
منافقین اسلام آباد آخه اگر، شدنیه مگه این چیه گفت آره دیشب که بچهها تماس گرفتند از اسلام آباد و کرند که آقا این قصه پیش آمده نیروهای حمله کردند به ما من با مسئول اطلاعاتم با جیپ رو باز راه افتادیم رفتیم به سمت عرض کنم اسلام آباد که ببینیم چه خبره رسیدم رو گردنه سرازیر شدم دیدم ستون داره میاد ماشینهای هینو بود ژاپنی بهشان داده بودند مثل آیفا چادرها را دادند بالا عکس مریم و مسعود روی ماشینها بازو بندهای سفید و منظم شعار میدهند شعارهای خاصی که الان یادم نیست و تا ما را دیدند گرفتند زیر آتش من هم از جیپ پریدم پایین انداختیم تو اون دشت و اومدیم به سمت کرمانشاه، باختران و باخترانم قرارگاه نزدیک ۷ رسیدیم ۶، ۵ رسیدیم اونجا همان جا ما هماهنگیها را کردیم و فرکانس گرفتیم از فرمانده هوانیروز فرکانس بهش دادیم آقای هاشمی خداحافظی کرد رفت برای جنوب یا هر جای دیگه جدا شدیم از هم خدا رحمتش کنه صیاد هم با ما بود همان زمانی که عرض کنم خدمت شما ما داشتیم هماهنگیهای با فرمانده هوانیروز انجام میدادیم یکسری فرمانده هوانیروز گفت آقا که یک سری از خلبانها میگویند ما پرواز نمیکنیم خب برای چی میگویند اینها هموطنان ما هستند ما هموطنان خودمان را نمیکشیم صیاد شیرازی که خب من چندین سال خوب میشناختمش خیلی لطف داشت سناش خیلی بالاتره خیلی هم با بچههای سپاه ارتباط خوبی داشت جمع کرد اینها را توی محوطه به اصطلاح باز یک باند چیز هلی کوپتر شروع کرد برای اینها صحبت کردن دیگه جمله بیغیرتها رو گفت بیغیرتها اگر اینها بیان ناموسهایتان مورد تجاوز قرار میگیره چند تا از بچههای حزب اللهیش بلند شدند گفتند برادر صیاد تا هر کجا بگویید ما هستیم فلان و اینها و صلوات بقیه هم بالاخره مجاب شدند یعنی این باز یکی از نکاتی بود که بالاخره جای تأمل داره که هموطنان خودمان را نمیزنیم
فکر نکنین منافقین حالا تو تلویزیون میان میگن آقا چیزی نبودن آقا، نه، اتفاقاً ۱۰ برابر کوموله مستحکمتر قویتر با انگیزهتر میجنگیدن، واقعاً سخت بود جنگ با منافقین، واقعاً سخت بود. شما نگاه بکنید ببنید یه زن هرچقدر هم که تمرین نظامی داشته باشه، هر چقدر که بدن سازی کار کرده باشه، آمادگی جسمانی کار کرده باشه، یه زنه، یعنی یه ظرفیت محدودی داره، من به چشم خودم شاهد بودم، تو تنگهٔ چهارزبر به چشم خودم شاهد بودم، زنه از زیر گردنهٔ چهارزبر، مثلاً ۸ کیلومتر با یه تیربار مثلاً گرینف ۸ -۹ کیلویی با یه نوار ۲۵۰ تایی با یه دونم جعبه دستش، میکوبید مثل چی میومد بالا. آگه من میرسیدم شما میرسیدی دیگه نفس راه رفتن نداشتی، وامی ایستاد میجنگید.
این مسعود رجوی فوق تخصص شتسشوی مغزی داره، یعنی واقعاً من با اینا بحث میکردم شاید یه بار گوش کردی یا گفتم بهت نوار مصاحبهٔ یک ساعته با اینارو من دارم، پشت بیسیم تو یه درگیری تو سردشت، با اینا مصاحبه میکردم، هر جوری من میپیچیدم یه جوری دیگه جوابمو میداد. یعنی طوری اینارو شتسشو دادن اصلاً نمیفهمن چیکار دارن میکنن، عین ارتش سرخ شوروی. نهایتش آینه میخوام بگم که در جمعبندی این قصه عرض کنم خدمتتون اینا آدمایی نبودن که شما همین جوری راحت اومدنو و مام همین جوری راحت زدیمو، نه تو سختترین شرایط جنگ، تو سختترین شرایط انتهای جنگ که همه شیرازهٔ کشور از هم پاشیده بود، به جهت سیاسی – نظامی...
فروغ جاویدان، به روایت سرگرد مزدور فرشاد فروزش
۹ صبح سوم مرداد ۱۳۶۷ ارتباط نیروی زمینی با پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ قطع شد. خطوط بیسیم و با سیم جواب نداد. نزدیکهای ظهر بود صدای فرمانده سپاه شهرستان کرند دراومد، کرند غرب: منو دارن میزنن، فرمانده سپاه بعثت گفت کی تو رو داره میزنه، نیروهای عراق که در جنوبن اونام عقب نشینی کردن، ما محوری از عراق نداریم که درگیر باشیم، فرمانده سپاه کرند هم داد و فغانش بالا که آقا منو دارن میزنن، منم نمیدونم از کجا دارم میخورم. منتها من به یه تعداد از پاسدارا و بچههای کمیته گفتم سلاح و مهمات رو سریعاً از کرند ببرن عقب چون من دارم میبینم که یه تعداد نیرو دارن با سرعت به سمت من میان و منو دارن میزنن. فرمانده سپاه بعثت میگه من در بهت بودم، کی داره اینو میزنه، ما هیچ گزارشی از حمله نداریم. جلسه داشتیم با آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس که بریم آخرین اوضاع وضعیت منطقه جنوب رو ما بررسی بکنیم.
رفتیم تو جلسه آقای هاشمی رفسنجانی گفت: خب آخرین وضعیت رو نقشه آورده بودن که وضعیت جنوب و قطعنامه و اینا رو بررسی کنن، من گفتم که اقای هاشمی رفسنجانی، (آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بود)، یه تلفنی به من شده من مستقلاً نمیتونم اینو تأیید یا رد بکنم، گفت چی شده، گفت فرمانده سپاه کرند به من خبر داده کرند سقوط کرده، کرند سقوط کرده، حالتون خوبه شما اصلاً؟ والا من نمیدونم، گفت بیا از خط خود من یه تماس بگیر با فرمانده سپاه کرند ببینم، گفت ما هرچه تماس گرفتیم دیدیم ارتباط نداریم. هیچ ارتباطی برقرار نمیشه، آقای هاشمی رفسنجانی هم یه فکری کرد و همه داشتیم فقط به هم نگاه میکردیم که چه خبره ماهیت این حمله مشخص نیست کی حمله کرده ما عراق و داریم که در جنوب رصد داریم میکنیم که الان داره میشینه عقب چیزی در غرب ما نداریم دیدم آقای رفسنجانی بلند شد با همین تعداد از فرماندهان و گفت جلسه تشکیل نمیشه میریم در کرمانشاه. آقایون بلند شدن رفتند در کرمانشاه، آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خودش هست میگه من رفتم در کرمانشاه دیدم وضعیت به شدت در این جا بحرانیه، اولاً یه ترافیک سنگین خیلیها دارن فرار میکنن،
صبح واقعه سرهنگ حسنی سعدی (امیر سرلشگر حسین حسنی سعدی الان)، میگه من رفته بودم بازرسی بکنم، یک دفعه از قلاجه داشتم میومدم به سمت اسلام آباد و از اسلام آباد داشتم میومدم به سمت کرمانشاه خیلی هم عجله داشتم، حالا اینا رو خود امیرحسنی سعدی برای من تعریف کرد، گفت من تا داشتم میومدم دیدم که یه تعداد سرباز، سربازای ارتشی داخل اسلام آباد پخش و پلان، نگاه کردم گفتم اینا این جا چیکار میکنن اونم با این وضعیت. چرا اینا پراکندن، این جا جاشون نیس، این جا چیکار میکنن، خیلی عصبانی شدم، به شدت عصبانی شدم، گفتم حیف که وقت ندارم وایسام باهاشون حرف بزنم ببینم این جا چیکار میکنن، بذار برم کرمانشاه بعد میام پوست از سر فرماندش میکنم. خیلی عصبانی بودم به رانندم گفتم سریع برو وضعیتم ترافیک شده و تصادف شده و وضعیت مشخص نیست بهش گفتم برگرد، امیر حسنی سعدی میگه من برگشتم اومدم کرمانشاه گفتند اسلام آباد سقوط کرده. سقوط کرده؟ توسط کی؟ گفت من تازه فهمیدم این سربازا کی بودن. تازه فهمیدم این سربازا که پراکنده بودن اون جا اینا کی بودن… تازه امیر حسنی سعدی فهمیده بود سقوط کرده اصلاً اسلام آباد. برق آسا، ج+ریان از چه قراره؟
۱۶ تیپ منافقین، ارتش آزادیبخش خلق، شورای ملی مقاومت، سازمان مجاهدین خلق ایران، با ۱۶ تیپ با خودروهای زرهی برزیلی شاسی بلند پر سرعت ما برخورد نکرده بودیم با اینا تو جنگ. با تویوتا روش دوشگا بسته، ۲۳ ها رو روی تویوتا نصب کردن عین این که ما این جا نشستیم بیان بگن اسلام آباد سقوط کرده باشه. کی کجا چی شد؟ برق آسا اومدن حمله کردن گرفتن. اینا به سرعت حمله کردن و پادگان تیپ یک لشگر ۸۸ رو تسخیر کردن این جاس که ارتباط تیپ یک با لشگر ۸۸ و با فرماندهی نیروی زمینی قطع شد. بلافاصله با همون سرعت برق آسا حمله کرده بودن، کرند رو هم گرفته بودن و میگم فرمانده سپاه کرند تونسته بود فقط دوتماس با مرکز بگیره که آقا من دارم میخورم نمیدونم هم که از کجا دارم میخورم و کرند هم سقوط کرده. کرند رو ۶ بعد از ظهر گرفتن، ۸ شب اسلام آباد سقوط کرد. اسلام آباد نباید سقوط میکرد چون دروازهٔ کرمانشاس. آخرین شهرستان رسمی و روپای منطقهٔ مرزی اسلام آباده.
حالا اون فرمانده سپاه بعثت سردار شعبانی و چندتا از فرماندهان سپاه اینا خودشونو با آًقای هاشمی رفسنجانی که رفتن اینا زودتر جلوتر رفته بودن که ببینن این جریان تماس کرند چی بوده. اینا رفته بودن اسلام آباد، آقای شعبانی سردار شعبانی میگه من دیدم یه سری خودرو برزیلی شاسی بلند داره با سرعت میاد رد میشه به مام توجهی نمیکنن، دیدیم این جیپ ارتشی هم با سرعت داره میاد یک دفعه ما دیدیم یه صدای انفجاری اومد یه راکت شلیک شد خورد صاف زیر این جیپ، این جیپ بلند شد از رو زمین به صورت دمرو با سر اومد این طرف جاده رو خاکریز از جاده پرت شد کنار، گفتیم یا ابوالفضل این دیگه از کجاس. حالا ما داشتیم دست میگرفتیم که وایسا ما رم سوار کن ما رم ببر ما نمیدونیم این جا چه خبر ما رفتیم بدو بدو بالا سر این جیپ ببینیم از این ارتشیا کسی زنده اس شهیدی چیزی، نگاه کردیم دیدیم اینا زنن. روی جیپو نگاه کردیم که داغون شده بود در و پیکرش دیدیم نوشته ارتش آزادیبخش ملی، تازه ما فهمیدیم چه خبره این جا. نفربرهای زرهی که با این سرعت دارن رد میشن به مام هیچ توجهی ندارن اینا چی ان. ما همون موقع پا رو گذاشتیم به فرار. بدو بدو آومدیم قرارگاه، تازه فهمیدیم جریان چیه؟ اسلام آبادم سقوط کرده. یعنی به صورت برق آسا جوری سقوط کرده که علاوه بر فرماندهی نیروی زمینی ارتش امیر حسین حسنی سعدی چند نفر از فرماندهان علیرتبهٔ سپاه غرب و سپاه بعثت کم مونده بود اون جا اسیر بشن…
نیروهای مجاهدین خلق که جانانه جنگیدن، ببینید آدم باید منصف باشه، من یک کلمه نمیگم مذبوحانه جنگیدن، ترسو بودن، نیروهای سازمان مجاهدین خلق جانانه جنگیدن زیر آتش شدید راکتها و موشکهای ضد زره کبرای ایرانی زیر موشکهای نیروی هوایی از همه طرف ریخته بودن سر اینا، اینا جنگیدن،
یکی از عکسها جالب بود بعد رفتم فیلمشو پیدا کردم، خودم دیدم اما برا شما نیاوردم. یه صحنهٔ خیلی جالبی هست، یه فرماندهی داشتن اینها به اسم فرمانده سارا فامیلیش رو یادم رفته، اسمش ساراس فرمانده سارا، این فرمانده سارا رو اومده بودن روی یکی از این تپهها در همون منطقهٔ چارزبر به یه حالتی به یه حالتی اینو دارش زده بودن فیلمشم من دیدم فیلم واقعاً جالبی بود ولی خوب خودشون این فیلمو به هر حال حالا بماند....
