مزدور اجاره‌ای علیرضا نوری‌زاده ـ پرونده

۱۴۰۴/۳/۲۰

گزارشی مستند از توطئه‌ها و دسیسه‌های رژیم آخوندی علیه مقاومت مردم ایران در پرونده

پیامدهای اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی ناشی از حمله موشکی ۷آبان ۹۴ به لیبرتی عمیق و تکان‌دهنده بود. موج عظیم و بالابلندی از عواطف مردمی و انقلابی که از زندانیان سیاسی مقاوم میهنمان تا مادران قهرمان و خانواده‌های شهیدان و تا اقشار مختلف مردم را فراگرفت و محکومیت بین‌المللی این جنایت ضدبشری و موجی از همبستگی و حمایت که از سوی برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی، حقوقی، فرهنگی و صدها تن از نمایندگان مجلس نثار مجاهدان اشرفی شد؛ دشمن ضدبشری را آشفته و سرآسیمه ساخت. به‌ویژه که حماسه پایداری مجاهدین لیبرتی با دست‌خالی در برابر محاصره ضدانسانی و حملات ددمنشانه موشکی، به‌عنوان الگویی برای ایستادگی در سخت‌ترین شرایط را به همهُ مردم و به‌خصوص جوانان و زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنان ارائه می‌کرد و آنان را به مقاومت و نبرد با آخوندهای پلید و ضدبشر فرامی‌خواند.

این امواج حمایت از مجاهدین و ابراز نفرت و محکومیت از حملهُ موشکی چنان بود که رژیم با درس گرفتن از حماسهُ ۱۰شهریور ۹۲ اشرف و قتل‌عام ۵۲ قهرمان اشرفی، دیگر خودش مستقیماً به صحنه نیآمد و رجزخوانی نکرد، بلکه بدنام‌ترین و روسیاه‌ترین مزدورانش را به صحنه فرستاد، تا از طریق آن‌ها، آنچه را که با شلیک ۸۰ موشک تقویت‌شده نتوانسته بود، به دست آورد؛ یعنی مرعوب کردن مجاهدین و متزلزل کردن عزم پولادین آنها برای مقاومت و نبرد، از طریق این شغال‌های سیاسی محقق کند. یکی از این شغالان، مزدور اجاره‌یی و پادوی ساواک شاه و جیره‌خوار وزارت اطلاعات شیخ و سایر سرویس‌های اطلاعاتی، یعنی علیرضا نوری‌زاده است.

اگر چه نوری‌زاده برای بسیاری از هم‌وطنانمان فرد معلوم‌الحال و شناخته شده‌یی است و در طیف نیروهای سیاسی ایران کمتر کسی است که نداند تمام‌هیکل این موجود از همان وقتی‌که دانشجو بود تا حال حاضر با پول‌های «طیب‌وطاهر» سرویس‌های اطلاعاتی شکل گرفته و به‌دلیل دست‌به‌دست شدن نوبه‌یی بین باندهای مختلف آخوندی و سرویس‌های جاسوسی کشورهای مختلف عربی و غربی، لقب مزدور اجاره‌یی یافته است؛ اما جا دارد که برای یادآوری هم که شده، شمه‌یی از سوابق این جرثومه پاردم‌ساییده جاسوسی و رذالت را یک‌بار دیگر بازخوانی کنیم تا از این طریق ضمناً نوری هم بر سایر کسانی که به‌اندازه او شناخته‌شده نیستند، اما در بزنگاهها به میدان فرستاده می‌شوند تا پاچهُ مجاهدین را بگیرند، بیفتد.

شمه‌یی از سوابق و مأموریت‌های افشا شده علیرضا نوری زاده

علیرضا نوری‌زاده در زمان رژیم شاه، خبرچین ساواک در برخی از کشورهای عربی و پادوی حزب رستاخیز بود در شروع کار به لبنان رفت و به خبرچینی علیه دانشجویان مبارز پرداخت. به همین دلیل مورد نفرت شدید آنان قرار داشت، سپس به ایران برگشت و با پادویی یکی از سیاسیون آن ایام، با پاورق نویسی در روزنامهُ اطلاعات راه به مطبوعات پیدا کرد. هم‌زمان با قیام ضدسلطنتی و احساس تغییر باد سیاسی، به خوش‌خدمتی برای آخوندها پرداخت. بخشی از عملکردهای او به شرح زیر است:

فرصت‌طلبی – ستایش خمینی ضدبشر

روزی که شاه از ایران رفت او شعری در ستایش خمینی و با چاشنی از مجاهدین و فدائی‌ها که فکر می‌کرد پس از پیروزی قیام، در قدرت قرار خواهند گرفت، سرود و در روزنامه اطلاعات ۲۷دی‌ماه ۵۷ به چاپ رساند. در بخشی از آن شعر بلند که خطاب به خمینی هست گفته است:

«وقتی تو بی‌دریغ رفتی.
از شهر ما گذشتی و رفتی.
ما بردگان ننگ و جنون بودیم.
حتی برای تو. ما اشکهای خود را پنهان کردیم.
دیشب ولی
در کوچه‌ها تمام صداها
سرشار از سرود تو می‌شد.
اینک …
در دست‌هایمان
در حرف‌هایمان
در شعرهایمان حتی در روزنامه هامان
چیزی شکفته است: امام»

چاپلوسی برای خمینی در آستانه قدرت

نوری‌زاده در سرمقاله مجله «امید ایران»، در شماره روز ۳۱ اردیبهشت ۵۸، درباره «جمهوری خجسته اسلامی» و «بیعت» و «حرّیت» و رأی «آری» می‌نویسد: «تا بهمن‌ماه گذشته حاکمان تو اسلام را به خدمت گرفته بودند. از این تاریخ اسلام فریادی شد در گلوی همه و در سینه پرزخم و پر گلوله برادر و خواهری که در گستره خیابانهای میهن تو شهادت را پذیرفتند. به دلت نوید دادی که حرّیت بار دیگر زنده شد و جمهوری خجسته اسلامی با دست‌های تو بنیان گرفت. بار دیگر“ بیعت ”معنا یافت؛ این بار در کاغذی که تو کلمه“ آری“ را بر آن نقش زدی. بدین گونه در برابر شرق و غرب پنداشتی که این بار سوسوی چراغی که افروخته‌یی خورشید می‌شود و جز خاک تو، منطقه‌ات و بعد جهانت را روشن می‌کند».

پشت کردن به ولی نعمت سابق همراه با خوش‌رقصی برای ولی نعمت جدید

نوری‌زاده برای خوشآمد هر چه بیشتر خمینی و مسند نشینان تازه، شاه را شلاق‌کش می‌کند و از جمله در سرمقاله «امید ایران» دوشنبه ۲۱ خرداد ۵۸، ضمن مقایسه شاه با دیکتاتور هائیتی (پاپادوک)، می‌نویسد: «شاه سابق چندان تفاوتی با پاپادوک نداشت. تنها روش‌های آدمکشی و نحوه مردم‌فریبی‌شان باهم متفاوت بود. پدر و پسر (رضاشاه و محمدرضا شاه) چنان تسمه از گرده مردم ایران‌زمین کشیدند که دیرگاهی مردگان متحرکی بودیم در جستجوی مبل و کمد، یخچال و فرش قسطی. و آوردن ماشین و جنس قاچاق از فرانکفورت و مونیخ. اما چون ایرانی بودیم، چون اسلام آیین ما بود. یک روز صبح فریاد زدیم نه! و بعد خون بود و آتش. و جنون پاپا محمدرضا…»

«به پادشاه، امیری که روزگاری از سر قهر با مهرش بیگانه بودم. به امیری که اینک سرزمین مرا ترک کرده و میلیون‌ها مثل ما را بی‌پشت‌وپناه نهاده، به محمدرضا پهلوی، شاه بزرگ پادشاهی که روزی بزرگ بر دوش ملتش تا مجلس شورای ملی رفت تا سوگند شاهی یاد کند… اینک که می‌دانم من و قلم من، اندیشه من می‌توانیم در خدمت رهایی ایران باشیم، هر چه دارم در طبق اخلاص می‌گذارم و صادقانه از شما می‌خواهم، نخست این پیله سکوت را و بی‌اعتنایی را بشکنید، حرفی بزنید که ملت مسکین شما را تکان بدهد، توطئهُ امپریالیسم را تشریح کنید. من به‌دلیل دانستن زبان عربی و اقامت در بیروت از دو سال و نیم پیش می‌دانستم چه نقشه‌یی علیه ایران و استقلال کشورم توسط امپریالیسم شرق و غرب، فلسطینی‌ها و قذافی کشیده شده، این‌ها را با امام موسی‌ صدر در میان گذاشتم، متأسفانه سفیر وطن‌فروش و کثیف ایران در بیروت (منصور قدر) کاری کرده بود که امام موسی‌صدر، بهترین دوست شما، را به دشمن تبدیل نموده بود. باری اگر شما اشاره‌ کنید با صحبت‌هایی که ما با بحرین کرده‌ایم، رادیو ایران آزاد را به راه می‌اندازیم. در عراق یک ستاد درست می‌کنیم و با انتشار مجله «نجات ایران» تلاش می‌کنیم مردم را به‌طور بنیادی به تفکر وادار سازیم. این ژنرال‌های خائن را بیرون کنید. مطمئن باشید مردم، همین مردم شما را به ایران دعوت خواهند کرد. من اسناد جالبی دارم که نشان می‌دهد چگونه تیمسار فردوست، مقدم، قره‌باغی، حبیب اللهی، ایادی و… از دو سال قبل با KGB در ارتباط بوده‌اند و از بدو فتنهُ خمینی نیز به دکتر بهشتی و منتظری گزارش می‌داده‌اند. پس این‌ها را رها کنید و روی به مردم آورید. ما با کمک آقایان… و تنی دیگر از ایرانیان وطن‌پرست گروه نجات ایران را برپا کرده‌ایم. حال این شما هستید که ما را تا سرمنزل پیروزی رهبری می‌کنید یا در همین آغاز راه با ادامههُ سکوت، به ناامیدی‌مان می‌کشانید، با همه دل و روح چشم‌انتظار حرف و دستوریم (علیرضا نوری‌زاده ۲۷نوامبر ۱۹۷۹ لندن – ۶ آذر ۵۸).

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط