سخنان نمایندگان ۳۲ انجمن جوانان هوادار مقاومت با حضور خانم مریم رجوی - قسمت اول - ۲

ایران آزاد – ۱۴۰۴

پیش بسوی جمهوری دموکراتیک در ایران

اجتماع جوانان با حضور رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت

 

اجتماع همزمان جوانان در انگلستان، آلمان، سوئیس

با شرکت شخصیت‌های سیاسی از کشورهای مختلف جهان

 

نمایندگان هیأت‌های جوانان ورزشکار، مهندسان و متخصصان، وکلا و حقوقدانان

پزشکان و کادر درمانی، دانشجویان، دانشگاهیان، محققان و فارغ‌التحصیلان

خانواده‌های شهیدان و جوامع جوانان ایرانی در کشورهای مختلف

 

سخنان نمایندگان ۳۲ انجمن جوانان

از اروپا، آمریکا و استرالیا

 

قطعنامه پایانی اجتماع

تأکید بر مرزبندی نه شاه نه شیخ و نفی هر گونه استبداد و وابستگی

حمایت از مجاهدین و آلترناتیو دموکراتیک

پشتیبانی از مبارزه کانون‌های شورشی با سپاه پاسداران

و برنامه ۱۰ ماده‌یی خانم رجوی برای ایران فردا

 

هیئت مهندسان – ** بهروز مقصودی – فوق مهندس مخازن نفتی

با سلام خدمت شما خانم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت.
من بهروز مقصودی هستم و از نروژ به اینجا آمدم و در صنعت نفت فعالیت می‌کنم.
خانواده‌ام به‌خاطر فعالیت‌های سیاسی سال‌های زیادی از زندگی‌شان را در زندانهای خمینی سپری کردند.
من از همان کودکی فشارهای وزارت اطلاعات روی خانواده‌مان را به‌خاطر اعدام سه تن از دایی‌هایم و فعالیت‌های سیاسی پدر و مادرم حس می‌کردم.
مهمانهای ناخوانده‌ای به خانهٔ ما می‌آمدند و من در دنیای کودکی همواره با ترس و تنفر از آنها از خود می‌پرسیدم: این‌ها کی‌اند که می‌آیند و خانوادهٔ ما را تهدید می‌کنند؟
در دوران کودکی، طنینِ قصه‌های پدر و مادرم از زندان در گوشم ماندگار شد.
آنها از روزهایی می‌گفتند که انسان بودن جرم بود، از شب‌هایی که گل‌های امید را در سلول‌های تاریک پرپر می‌کردند.
دوازده ساله بودم که به‌خاطر فعالیت‌های سیاسی خانواده مجبور به ترک وطن و مهاجرت به نروژ شدیم.
در جوانی شروع به تحقیق کردم.
با گروه‌های مختلف ایرانی آشنا شدم، اما چیزی که قلبم و مغزم را راضی می‌کرد، پیدا نمی‌کردم، تا زمانی که از طریق تحقیقات خودم با مجاهدین آشنا شدم.
صداقت آنها در عمل، ایمان به مسیر و راهی که طی کردند، قلبم را گرم می‌کرد.
هر روز با نسلی آشناتر می‌شدم که معنا و مفهوم فدا را به من آموختند.
وقتی داستان رحمان، صبا و دیگر جوانانی را که در اشرف شهید شدند شنیدم، بغضی ناشناخته در گلویم حس کردم.
معنای فدا به‌خاطر دیگران را در چشم‌هایشان دیدم و دیدم که بسیاری از مجاهدین زندگی آرام در کشورهای اروپایی و آمریکایی را رها کرده و به این جنبش پیوسته‌اند.
دیگر مجاهدین برای من فقط یک گروه سیاسی نبودند؛ آرمانی برای انسانیت، برای ایرانی آزاد، آباد و فارغ از هر گونه دیکتاتوری بودند.
من در کار روزانه‌ام با محاسبه و منطق عمل می‌کنم، اما در انتخابم برای هواداری از مجاهدین، قلب و عقلم را به‌کار گرفتم.
من از مجاهدین آموختم که انتخاب، انسان را می‌سازد. من در غرب مدام در معرض انتخاب هستم؛ انتخابِ راهی که جوانانش به کانون‌های شورشی رفتند و به‌ قیمت فدا شدن‌شان نور و امید و حرکت و شکستنِ اختناق حاکم در ایران را به‌ارمغان می‌آورند.
انتخابِ راهی که مجاهدین و اشرفی‌ها رفتند و امسال ما شصت سالِ مبارزهٔ بی‌وقفهٔ آنها و سی و شش سال زندگی بدون همسر و بچه را دیدیم.

در انتها به خواهر مریم عزیز می‌گویم: ما مهندسان و متخصصانِ هوادارِ مجاهدین و شورای ملی مقاومت به فراخوان شما به رزم و تلاش «آری» می‌گوییم و نسل ما، نسل سرنگون کننده است. نسلی آگاه که با آگاهی، دانش و تجربهٔ خود ایران را آزاد، آباد و دوباره خواهد ساخت.
“ حاضر! حاضر! حاضر!“


هیئت وکلا و حقوقدانان – ماهان تاراج

خانم رجوی، خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز،
من از طرف هیأت حقوقدانان و وکلای جوانمان با شما صحبت می‌کنم.

بیش از چهار دهه است که دستگاه قضایی رژیم آخوندها، خود مظهر بی‌عدالتی است. این دستگاه، قانون را به ابزاری برای سرکوب دولتی تبدیل کرده است.
تحت پوشش دین، شکنجه، اعدام‌های خودسرانه، سانسور و نقض‌های گستردهٔ حقوق‌بشر را مشروعیت بخشیده است.

در ایران، دستگاه قضایی پناهگاهی برای بی‌گناهان نیست. قاضی، محافظ نیست بلکه مجری یک قدرت حکومت مذهبی است.
رژیم کنونی متأسفانه وارث فرهنگ معافیت از مجازات و سرکوب رژیم قبلی، یعنی رژیم شاه است. همان قضاییه‌ای که تسلیم مصالح حکومت می‌شد؛ جایی که مخالفان را به سه بار اعدام محکوم می‌کردند.

تاریخ تکرار شده است؛ استبداد صرفاً لباس عوض کرده و تاج را با عمامه معاوضه کرده است.
اما ایرانی که ما می‌خواهیم، ایرانی که شایستهٔ آن هستیم، باید برای همیشه با این چرخهٔ استبداد حقوقی قطع رابطه کند.

به همین دلیل، دو مادهٔ اساسی از طرح ده‌ماده‌ای خانم مریم رجوی را در اینجا می‌خوانم، که منشور واقعی یک دولت قانون برای ایران فردا است:

مادهٔ ۳ آزادی‌های اساسی و حقوق فردی را مطابق با اعلامیهٔ جهانی حقوق‌بشر تضمین می‌کند.
این ماده، شکنجه را لغو می‌کند، حکم اعدام را رد می‌کند و تضمین می‌نماید که عدالت را برای قربانیان کشتار زندانیان سیاسی به ارمغان خواهد آورد.
این ماده، هم‌چنین جدایی دین از دولت را پیش‌بینی می‌کند.

مادهٔ ۶ اصول یک دستگاه قضایی مستقل را مطابق با استانداردهای بین‌المللی پایه‌ریزی می‌کند.
این ماده، اصل برائت، حق محاکمهٔ عمومی و استقلال مطلق قوهٔ قضاییه را تضمین می‌کند.
این، قلب واقعی دولت قانون است: جدایی مؤثر قوا و لغو دادگاههای انقلاب و شریعت آخوندها.

اخیراً، هواداران رژیم سلطنتی سابق، پروژه‌یی برای «گذار» را منتشر کرده‌اند که در آن، استقلال قوهٔ قضاییه به هیچ‌وجه تضمین نشده است.
دموکراسی را نمی‌توان با ابزارهای سلطنت بنا کرد.
پروژه‌ای که متمرکز بر احیای یک قدرت مرکزی قوی است و جدایی قوا را نادیده می‌گیرد، خطر تداوم یک قوهٔ اجرایی سلطه‌گر را به‌همراه دارد.

ایران آزادی که آرزویش را داریم، نه سلطنتی خواهد بود و نه دیکتاتوری دینی، بلکه جمهوری‌ای کثرت‌گرا و مبتنی بر قانون خواهد بود.

از شما سپاسگزارم.


هیئت پزشکان و کادر درمانی – سمیرا اردلان

با سلام به خواهر مریم عزیز و دوستان محترم حاضر در این جمع.
من سمیرا هستم و افتخار دارم که امروز از طرف جامعهٔ پزشکان ایرانی، در حضور شما صحبت کنم.

در ایتالیا در خانواده‌ای به دنیا آمدم که همواره در جریان وضعیت سیاسی و حقوق‌بشری ایران بود، اما به همین دلیل به فعالیت سیاسی نپرداختم.
در دوران دبیرستان، با مطالعهٔ تاریخ اروپا و ایتالیا، برایم این سؤال مطرح شد که ایران کی آزاد می‌شود؟ و چه کسانی این کار را خواهند کرد؟ من به‌دنبال پارتیزانهای ایرانی بودم.

یافتن پاسخ این سؤال برای من دشوار نبود؛
پارتیزانهای دلیر ایران را در سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت یافتم و مجذوب صداقت، درجهٔ بالای فداکاری و خستگی‌ناپذیری آنان شدم.
تصمیم گرفتم همراه آنان شوم و سهم کوچک خود را در مبارزه برای سرنگونی داشته باشم و به فعالیت سیاسی روی آوردم.

اما می‌خواهم در رابطه با اوضاع بهداشت ایران نکاتی را بیان کنم.
همان‌طور که می‌دانید، وضعیت به‌غایت بحرانی است و بسیاری از هم‌میهنانمان به‌دلیل نبودِ پوشش کافی خدمات پزشکی در سطح ملی از یک‌سو و گرانی بیش از حد و خارج از قاعدهٔ آنها از سوی دیگر، امکان استفادهٔ لازم از این خدمات را ندارند.
قانون افزایش ۴۶ درصدی نرخ این خدمات، یکی از دست‌آوردهای دولت پزشکان است.

در رابطه با کیفیت این خدمات، اعتراف اخیر محسن منصوری، معاون سابق رئیسی، مبنی بر «تلفات ۷۰۰ هزار نفری ناشی از کرونا تا پایان دولت روحانی» بسیار روشنگر است و نیازی به تفسیر ندارد.

از دید ما، ایران فردا بیش از هر چیز نیازمند کادری از پزشکان باوجدان و مردمی از قبیل دکتر شفایی است که در سال ۶۰ در راه آرمانهای مردمی‌اش شهید شد و یا از تبار دکتر آیدا رستمی که به جرم درمان معترضان زخمیِ قیام سال ۱۴۰۱ به دست دژخیمان کشته شد.

ما معتقدیم که هیچ شهروندی نباید از درمان، دارو و خدمات بهداشتی محروم بماند، و امروز در مقابل این جمع متعهد می‌شویم که وقت و حرفهٔ خود را وقف خدمت به مردم‌مان کنیم.


زلال حبیبی:
در این بخشِ برنامه دعوت می‌کنم از حنیفه خیری، علی باقری و سحر ثنایی که روی سن بیایند. این قسمت از برنامه یک پنلِ مشترک از محققین، اساتید و فارغ‌التحصیلان است که از معضلات ایران و چشم‌اندازها با آنان صحبت می‌کنیم.
سحر، می‌خواستم از تو این سؤال را بپرسم: خب، ما تو را در همهٔ صحنه‌ها تقریباً می‌بینیم، از سازمان ملل تا همهٔ صحنه‌های فعالیت سیاسی در آلمان، ولی تو در واقع روان‌کاوِ جوانان و نوجوانان هستی. می‌خواستم ببینم این تضاد را چگونه حل می‌کنی و چگونه توانستی این‌قدر انرژی هایت را صرفِ فعالیت‌ها کنی و انگیزه تو در این راستا چیست؟


سحر ثنایی – روانکاوِ جوانان و نوجوانان
سلام به خواهر مریم عزیز.
سلام به دوستانی که این‌جا حضور دارند. چه جمعِ گرمی؛ واقعاً خیلی انرژی گرفتم. درود بر شما.
البته که فکر می‌کنم خودِ خواهر مریم به‌قدرِ کافی دلیلِ انگیزه هستند؛ حتماً شما هم با من موافق هستید.
درست است. از آن‌جایی که چهار نفر از اعضای خانواده‌ام جان خود را در این مسیر گذاشته‌اند، یکی از آنها پدر من بود که در عملیاتِ فروغِ جاویدان شهید شد؛ من دو سال بیشتر نداشتم.
خیلی سریع با این پدیدهٔ مقاومت و مجاهدین آشنا شدم. من خودم در جامعه‌یی بزرگ شدم که در واقع آموزش می‌داد که هر کس به فکرِ خودش باشد، هر کس دنبال تلاشِ شخصیِ خود برای پیشرفتِ منافعِ شخصی باشد.
از طرف دیگر با مجاهدین آشنا شدم که معتقدند وقتی انسان قدم در مسیری بگذارد و برای هدفی بزرگ‌تر حاضر به فداکاری شود، انرژی‌های زیادی آزاد می‌شود که آن هدف را پیش می‌برد.
وقتی که مثلاً مونا پدرش را اعدام کردند، یک نقاشی کشید از صحنهٔ اعدام پدرش — خب این چه معنایی دارد؟ ما در قیامِ ۱۴۰۱ به چشم دیدیم که رژیم در خیابان‌ها فقط ۸۰ کودک را کشت و در قیامِ آبانِ ۹۸ خیلی بیشتر بودند؛ این‌ها دقیقاً آن نسلِ جوان‌اند، نسلِ فعالی که در کانون‌های شورشی هم فعال‌اند برای حق و آزادیِ خودشان. جوانانِ در ایران در واقع می‌دانند که با این رژیمِ آخوندی دیگر نمی‌شود آینده‌ای ساخت. نیمی از کودکان در ایران زیرِ خطِ فقر زندگی می‌کنند؛ یعنی آنها از کودکی می‌بینند که با چه سختی و بدبختی مادر و پدر تلاش می‌کنند درآمدِ نانِ شب را به‌دست آورند. سرکوبِ خواهران و مادرانِ خود را در جامعه می‌بینند. از طرف دیگر، همین شکنجه و اعدام یعنی آنها خود می‌دانند که با این رژیم دیگر نمی‌شود آینده‌ای ساخت. و من فکر می‌کنم این یکی از دلایلِ این است که چرا این‌قدر این جوانان و کودکان خشمگین‌اند از این رژیم — و حق هم دارند؛ چرا نباشند؟ و این خشمِ آنها را می‌توانند در اعتراضها و در خیابان‌ها نشان دهند. من یادم می‌آید در قیامِ ۱۴۰۱ خیلی از نوجوانان قبل از رفتن به خیابان‌ها وصیت‌نامهٔ خود را می‌نوشتند. و فکر می‌کنم این دقیقاً همان نقطهٔ کلیدی است که با مجاهدین گره می‌خورد؛ چون چه کسی بهتر از مجاهدین می‌تواند در این زمینه برای آنها الگویی باشد و همین فداکاری و بها دادن برای آزادی را به آنها بیاموزد. و فکر می‌کنم فعالیت همین جوانها در کانون‌های شورشی که اکنون بیشتر و بیشتر شده، خودِ نشان‌دهندهٔ حضورِ چشمگیرِ این نسل در ایران است. و فکر می‌کنم با این پشتیبانی که امروز از شما می‌بینند، حتماً موفق می‌شوند. خیلی ممنون. خیلی ممنون.


زلال حبیبی: خب خیلی ممنون. حالا نوبتِ حنیفه است.
شما خودتان اکنون استراتژیست و مشاورِ سیاست‌های پژوهشی و نوآوری برای دولتها و نهادها هستید — حالا در سطحِ سوئد، اسکاندیناوی، اروپا و جهانی. ارزیابیِ شما از شرایطِ ایران چیست الآن؟


حنیفه خیری – نایب‌رئیس مؤسسهٔ تحقیقات سوئد
سلام به بینندگان و همهٔ مهمانان این برنامه.
ایران واقعاً یک فرهنگ علمی بسیار قوی دارد؛ آدم‌هایش بسیار بااستعداد، باهوش و اهل علم هستند و فرهنگِ علمیِ آنجا ریشه‌دار است. ما هرگاه خواسته‌ایم استخدام انجام دهیم، بهترین نامزدها همیشه ایرانی‌ها بوده‌اند در مقایسه با کشورهای اروپایی. آنها برای پیشبرد جامعهٔ خودشان هزینهٔ زیادی می‌پردازند؛ مثلاً در تحقیقات، در تحصیلات، در جذب، نگه‌داشت و پیش‌بردِ متخصصان سرمایه‌گذاری می‌کنند تا آنان را نگه دارند.
ولی رژیم ایران به‌جای این‌که متخصصان را نگه دارد، آنها را به زندان می‌اندازد؛ نابغه‌ها را دستگیر می‌کند، افرادِ با استعدادش را سر چوبهٔ اعدام می‌کشد. این سیاست، سیاستِ ساختن سرزمین و جامعه نیست. در واقع چه می‌کند؟ سیاستی پیش می‌برد که تنها هدفش حفظِ نظام خودش است؛ یعنی استراتژی‌ای که نوآوری، امید و چشم‌اندازِ آینده را در سرزمین از بین می‌برد و اجازه نمی‌دهد جوانان باور کنند که می‌توانند ایرانِ بهتری داشته باشند.
به‌نظر من، ما که در خارج هستیم، وظیفهٔ بزرگی بر دوش داریم: باید صدای کانون‌های شورشی داخل ایران باشیم؛ ظرفیت و تواناییِ آنها را به‌رسمیت بشناسیم و کمک کنیم دیگران نیز این ظرفیت را به‌رسمیت بشناسند. راستش، خودِ ما نیز در این سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که مجاهدین و این مقاومت چگونه ناممکن‌ها را ممکن ساخته‌اند. مثلاً چند روز دیگر هفتمِ آبان خواهد شد؛ چند سال پیش چه کسی فکر می‌کرد که از آن موشک‌بارانِ لیبرتی، مجاهدین سالم بیرون بیایند؟ باورش سخت بود، اما با رهبریِ شما خواهرِ مریم، توانستیم این عزیزان را به اشرفِ ۳ بیاوریم — اشرفِ ۳ را در چند ماه ساختند.
حال اگر این رهبری را با استعدادهایِ داخلِ ایران که هنوز شکفته نشده‌اند و این جمعیت ترکیب کنیم، ببینید چه می‌توانیم بکنیم. ایران را واقعاً می‌توانیم آباد کنیم و به قولِ شما، خواهرِ مریم، «می‌توان و باید».


دکتر علی باقری – استاد دانشگاه و پژوهشگر، دانشگاه علوم کاربردی توماس مور، بروکسل
خیلی ممنون. ابتدا سلام می‌کنم به شما، خواهرِ مریم؛ بسیار موجب افتخار من است که در این جمعِ جوانان و دوستان حاضر در آلمان و سایر کشورها شرکت می‌کنم. واقعاً از این‌که وقت می‌گذارید برای جوانان، بسیار ارزشمند و قدردان هستیم.
در رابطه با مسائلِ انرژی: کشوری که جزو ده کشور برتر دنیا در زمینهٔ منابع معدنی است، دومین تولیدکنندهٔ گاز جهان و چهارمین تولیدکنندهٔ نفت جهان، وقتی با بحرانِ انرژی روبه‌رو می‌شود، مسلّماً با یک مشکلِ سوءمدیریت مواجه نیست، بلکه با یک فاجعهٔ ساختاری و یک غارتِ سیستماتیک روبه‌رو است؛ رژیم تمام منابعِ کشور را برای حفظِ دستگاه سرکوب به‌کار می‌گیرد. وقتی دو هزار میلیارد دلار از جیب و سفرهٔ مردم صرف پروژهٔ بمب‌سازی اتمی رژیم می‌شود و برای هر بشکهٔ نفتِ فروخته‌شدهٔ ایران هشت دلار تخفیف داده می‌شود و همین پول‌ها صرف نیابتی‌ها و دستگاهِ سرکوب می‌گردد، مشخص است که تمام زیرساختها و منابعِ مملکت در دستِ یک سیستمِ سرکوب است.
اگر به آمارها نگاه کنیم — چون وقتی کسی دلش برای کشور می‌سوزد، سعی می‌کند روی آن کار کند و بهبودش دهد — در زمینهٔ نیروگاهها بازده یا راندمان نیروگاههای ایران کمتر از ۳۸ درصد است، در حالی که در کشورهایی با استاندارد بین‌المللی این رقم از ۴۵ درصد بالاتر است. حدود ۲۰ درصد از گازِ تولیدی کشور ما صرفاً در فرآیند انتقال و مصرف هدر می‌رود. و اگر در زمینهٔ انرژی‌های نو صحبت کنیم، کشور ما، طبق گفتهٔ خواهرِ زلال، با ۳۰۰ روز آفتابی در سال، کمتر از یک درصد انرژی خورشیدی را وارد ساختار شبکه کرده است؛ در حالی که این رقم در ترکیه ۱۵ درصد است — این نشان‌دهندهٔ همان غارتِ سیستماتیک منابع برای حفظِ دستگاهِ سرکوب است.
فردایِ سرنگونی، جوانانِ ما مملوّ از انرژی خواهند بود. کانون‌های شورشی واقعاً پتانسیلِ عظیمی دارند؛ اگر به رژهٔ سی مهر نگاه کنید، می‌بینید چقدر آیندهٔ کشور ما را انسانهای فداکار و از جان‌گذشته شکل می‌دهند. همراهیِ حضورِ این جوانان در داخل و خارج کشور ما را به ایرانِ آزاد و آباد خواهد رساند. ما در تاریخ خود تجربه‌هایی بسیار ویژه در اشرفِ یک، لیبرتی و اشرفِ سه داریم که از زمینِ خاکی شهری بنا کردیم. خاطره‌ای دارم که اگر وقت باشد خواهم گفت: آقای جولیانی، اگر اشتباه نکنم، وقتی اشرفِ سه را دیدند گفتند برای ساختن شهری که شما در پانزده ماه ساختید، ما باید پانزده سال کار می‌کردیم و صدها پروندهٔ فساد داشتیم — این تجربه‌ای است که سازمانِ مجاهدین در آینده برای ایران خواهد آورد و هیچ شکی در آن نیست؛ زیباترین وطن را خواهد ساخت.


اجتماع جوانان در آلمان – حسن امانی
با سلام و درود به خواهرِ مریم عزیز و تمامِ اشرف‌نشانانِ راهِ آزادی. من حسن امانی هستم، معروف به فرزاد، از فعالانِ قیامِ ۱۴۰۱. از سالِ ۹۵ از طریق سیمایِ آزادی با سازمانِ مجاهدین خلق ایران ارتباط برقرار کردم و مسیرِ زندگی‌ام تغییر کرد. پسرم مهدی که آن زمان ده ساله بود، این شبکه را به من معرفی کرد و من از او آگاه‌تر شدم، به‌گونه‌یی که تمام امکانات را فراهم کردم. در سالِ ۱۴۰۱، به‌گفتهٔ خودش، دستش در دستانِ برادرِ مسعود بود و شب و روز نداشت. کانونِ هوادارانِ مجاهدین را در شهرِ کرمانشاه تأسیس کرد. با تمامِ توان در قیام شرکت می‌کردم. در این قیام هم دخترم و هم پسرم هدفِ گلولهٔ پلاستیکی قرار گرفتند.
پسرم به من گفت اگر در میانِ دستگیر شدگان کسی در تلفنِش عکسِ رضا پهلوی داشت، با هیچ مشکلی برخورد نمی‌کرد و سریع آزاد می‌شد؛ اما هر کس که هوادارِ مجاهدین بود با زندان، شکنجه و اعدام روبه‌رو می‌شد. در آنجا بود که متوجه شدم نقشِ کانون‌های شورشی در قیام تا چه اندازه مهم است و آنها کابوسِ خامنه‌ای هستند. امروز درود می‌فرستم به کانون‌های شورشیِ قهرمان که علی‌رغمِ اختناقِ سنگین، امیدِ قیام را در دل‌های مردم زنده نگه می‌دارند. یادِ بهروزِ احسانی، مهدی حسنی و دیگر زندانیانِ سیاسی و مبارزی که زیرِ تهدید اعدام هستند را گرامی می‌دارم — آنانی که با ایمان و وجدانِ پاک در قیام ایستاده‌اند. در پایان، به‌گفتهٔ خواهرِ مریم، راه‌حلِ ایران راه‌حلِ سوم است: نه جنگ، نه مماشات، بلکه سرنگونی به‌دستِ مردمِ ایران و مقاومتِ سازمان‌یافتهٔ آنان. مردم از این رژیم خسته‌اند، اما هرگز نمی‌خواهند به دیکتاتوریِ سلطنتی بازگردند، که نسلِ قبل از من آن را به زباله‌دانِ تاریخ انداخته بود؛ ما نیز اجازهٔ بازگشت به آن را نخواهیم داد. درود به مقاومتِ سازمان‌یافته، با ایمان به آزادی و امید به پیروزیِ مردمِ ایران. از شما سپاسگزارم.

 
لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط