ایران را با ونزوئلا مقایسه نکنید!
۱۴۰۴/۱۰/۱۵
گفتگو با بابک رهنورد
به دنبال وقایع دیروز ونزوئلا امروز روزنامه حکومتی وطن امروز وابسته به باندهای سپاه پاسداران نوشته که « ایران را با ونزوئلا مقایسه نکنید»
البته این موضوعی که گفتم فقط روزنامه حکومتی وطن امروز نیست ولی مضمونش همین است که «ایران را با ونزوئلا مقایسه نکنید» میخواهیم ببینیم که منظورشان چیست؟
من با تیتر موافقم ایران با ونزوئلا هیچجای دیگر مقایسه نکنید یعنی کلام حقی که از دهان باطل در اومده البته هدف این قلم بمزد میخواد بصورت معکوس این پیام رو بده که مقایسه بکنید ببینید در همین مقاله که شما اشاره کردید چی مینویسد؛
قصد دشمن در راهاندازی یک چرخه ناامنی و آلودهسازی ادراک عمومی درباره ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی که با اعلام آمادگی ترامپ مبنی بر حمایت از آشوبگران آن هم به شکل نظامی آشکار شده بود، با ربایش مادورو میرود به صورت جدی در ذهن بخشی از ایرانیان تثبیت شود. همه سناریوهای پیشین علیه ایران که در گفتههای آمریکاییها، در فرمول ترکیبی «فشار حداکثری، معتبرسازی گزینه نظامی و دعوت به مذاکره» بدان تصریح شده، در 3 ساعت در ونزوئلا که قلب مقاومت در برابر سلطه ایالات متحده در قاره آمریکای لاتین به شمار میآید، واقعی و ملموس میشود.
مقامات حاکمیت آخوندی، تحلیلگران وابسته، استراتژیستها و رسانههای همسو با آن، سالهاست ـ و نه فقط در مقطع کنونی ـ میکوشند چنین القا کنند که منازعه اصلی در ایران، نه میان مردم و حاکمیت، بلکه میان رژیم و یک «دشمن خارجی» جریان دارد. این ترفند، رویکردی تازه نیست و ریشه در سیاستهای بنیانگذار این نظام دارد. خمینی، زمانی که پاسخی برای مطالبات مردمی نداشت؛ مردمی که دیکتاتوری سلطنتی را سرنگون کرده بودند، با زمینهسازی برای یک جنگ ضدملی کوشید چنین وانمود کند که گویا مسئله اصلی، رویارویی ایران با نیرویی خارجی است.
در همان مقطع نیز تأکید میشد که در ایران تنها یک جنگ واقعی وجود دارد: جنگی داخلی میان مردم ایران و رژیمی ضدایرانی، ضدانسانی و ضدآزادی که به نام دین بر کشور حاکم شده است. جنگ خارجی، ابزاری برای پوشاندن این نبرد اصلی و به حاشیه راندن آن بود؛ امری که امروز نیز خودِ خامنهای با اذعان به وجود «جنگ داخلی» در دهه ۶۰، بهگونهای به آن اعتراف میکند. حتی در مقطعی که خمینی ناگزیر به پذیرش آتشبس شد، رویدادهای پس از آن نشان داد که نبرد واقعی، مستقل از جنگ خارجی و پایان آن، همچنان جریان دارد.
در شرایط کنونی نیز، در حالی که رژیم در محاصره قیامهای پیدرپی و خشم انباشته مردم قرار گرفته است، میکوشد با سوءاستفاده از برخی تحولات، بار دیگر چنین القا کند که نزاع اصلی میان حاکمیت و قدرتهای خارجی است. در همین چارچوب، تلاش میشود با بهرهگیری از نمادها و شعارهای بهظاهر ملیگرایانه، چهرهای ملی از حاکمیتی ارائه شود که در عمل، خصم منافع ایران و ایرانیان بوده است؛ حاکمیتی که حتی نام «ایران» را در عنوان نهادهای اصلی خود برنمیتابد و از بهکارگیری هر نشانهای از هویت ملی پرهیز کرده است.
با این حال، از ۳۰ خرداد و اعلام اتمام حجت تاریخی مردم با خمینی و نظام او، یک واقعیت انکارناپذیر در ایران وجود داشته است: جنگ مردم و مقاومت ایران با رژیم آخوندی که حکومت را غصب کرده است. گواه این واقعیت، چهار دهه استمرار این تقابل است؛ بهگونهای که هیچ مقطع تاریخی را نمیتوان یافت که این نبرد بهطور کامل متوقف شده باشد. نگاهی به دهه گذشته و توالی قیامهای مردمی، آن هم در شرایطی که سیاست مماشات بهطور کامل از سوی قدرتهای خارجی دنبال میشد و همان نیروهایی که امروز بهعنوان «دشمن» معرفی میشوند، در عمل حامی رژیم بودند، این حقیقت را روشنتر میکند.
در خیابانهای ایران، مردم بارها با شعارهایی صریح اعلام کردند که دوگانههای ساختگی اصلاحطلب و اصولگرا پایان یافته و مسئله اصلی، نفی کامل ساختار ولایت فقیه و کلیت نظام حاکم است. این مردم هستند که سرنوشت این رژیم را تعیین خواهند کرد. مقاومت ایران نیز بارها و با شفافترین بیان، در عالیترین سطوح خود اعلام کرده است که نه خواهان سلاح است، نه پول و نه هیچگونه کمک مادی از نیروهای خارجی؛ بلکه تنها مطالبه آن این است که از حامیان سرکوب و دشمنان مردم ایران پشتیبانی نشود. این موضعگیری، مبنای راهبردی است که بر اتکای کامل به مردم و نیروی داخلی استوار شده است.
شما به جنگ داخلی بین مردم و دیکتاتوری آخوندی اشاره کردید روند تحولات همین ۷-۸ روزه قیام چطور بوده؟
پاسخ: خامنهای در روزهای ابتدایی، در شرایطی که فضای سرکوب و خفقان حاکم بود، سکوت اختیار کرد؛ اما پس از چند روز ناچار به موضعگیری شد و ـ البته با ادبیات خاص خود ـ اذعان کرد که گروهی از معترضان «با اصل نظام مسئله دارند». همزمان کوشید با تفکیک صوری میان «اعتراض» و «اغتشاش» چنین القا کند که دامنه نارضایتیها محدود است. بهنظر میرسید تصور او این بود که اعتراضات در حد بازار تهران یا نوسانات ارزی باقی خواهد ماند، اما تحولات میدانی روندی کاملاً متفاوت را رقم زد؛ بهگونهای که او ناچار شد از موضع پنهان خارج شود تا هم خط سرکوب را به نیروهایش ابلاغ کند و هم روحیه ازدسترفته آنان را بازسازی نماید.
در واقع، روند اعتراضات از یک نارضایتی صنفی فراتر رفت و به یک قیام خشمآلود و فراگیر تبدیل شد. شواهد این تحول در حجم گسترده ویدئوهایی که روزانه از صحنههای اعتراض منتشر میشود، بهروشنی قابل مشاهده است. در این تصاویر، تقابل مستقیم و روزافزون میان مردم ایران و رژیم آخوندی آشکار است: از عقبراندن و تضعیف نیروهای سرکوب، تا تصرف و به آتش کشیدن مراکز سرکوب، مقابله با عوامل حکومتی از جمله روحانیان وابسته به قدرت، تخریب نمادهای نهادی که مردم آن را مراکز جهل و سرکوب میدانند، و در نهایت، جانباختگانی که تا این لحظه مردم ایران در راه آزادی تقدیم کردهاند.
این روند نشان میدهد که جامعه معترض، مسیر سرنگونی را شناخته و آگاهانه در آن گام برمیدارد. در چنین شرایطی، مؤثرترین حمایت از این مردم، نه مداخله و هدایت بیرونی، بلکه خودداری از هرگونه پشتیبانی از دشمنان آنان است.
این ارزیابی صرفاً یک تحلیل فردی نیست. حتی برخی رسانهها و کانالهای منتسب به جریان اصلاحطلب نیز در توصیف وقایع، ناگزیر به بیان ابعاد واقعی خشونت شدهاند. برای نمونه، در واکنش به قیام مردم ملکشاهی در استان ایلام، یکی از این منابع با ادبیاتی کمسابقه چنین مینویسد که ابعاد کشتار مردم بیدفاع ملکشاهی بهمراتب گستردهتر و هولناکتر از آن چیزی است که تاکنون بازتاب یافته است. بر اساس گزارشهای موثق، فرمانده سپاه شهرستان شخصاً با بهدست گرفتن سلاح سنگین، آغازگر شلیک به سوی مردم بوده و در جریان آنچه «شنبه خونین» نام گرفته، با استفاده از مسلسل دوشکا و تحت عنوان «مقابله با اغتشاش»، مردم بیدفاع هدف قرار گرفتهاند.
به روایت شاهدان عینی، فرمانده سپاه با کنار زدن درجهداری که در پشت سلاح مستقر بود، شخصاً کنترل این سلاح نیمهسنگین را در دست گرفته و همزمان با شلیک مستقیم به سوی جمعیت، از همان موقعیت دستور تیراندازی گسترده صادر کرده است. این روایتها، تصویری روشن از سطح خشونت سازمانیافتهای ارائه میدهد که در برابر اعتراضات مردمی بهکار گرفته شده است.
