سازمانیافتگی و لیدری عامل وحشت رژیم آخوندی
۱۴۰۵/۲/۱۵
نگاهی به اتهامات وارده به مجاهدان و شورشگران توسط رژیم آخوندی
گفتگو با اسدالله مثنی
موج اعدام مجاهدین و شورشگران از فروردین به راه افتاده و بهار خونینی رو بچه خامنهای برای فرزندان این خلق رقم زده. اما در خلال این اعدامها آنچه که وحشت خامنهای را برجسته میکند اتهاماتیست که به این مجاهدان و شورشگران میزنند. در این قسمت از برنامه میخواهیم به این موضوع بپردازیم.
رژیم امروز نیز سه شورشگر قهرمان رو در مشهد اعدام کرد در اتهاماتی که رژیم علیه شورشگران دلیر و کانونهای شورشی که اعدام کرده یا هنوز نکرده یک نکته زیاد تکرار میشود لیدری و سازمانیافتگی، این چه موضوعی است که این میزان باعث وحشت رژیم شده است؟
«بله کلید واژهای که رژیم را به وحشت انداخته عنصر «سازمانیافتگی» است که در تمام قیامها از ۹۸تا ۱۴۰۴ به اون پرداخته و اظهار وحشت کرده
همه میدانند که «سازمانیافتگی»، مترادف کلمه «تشکیلات» است.
بنابراین دقیقاً بر ماست که به سلاحی که برای دشمن ترسناک است بیشازپیش مسلح باشیم. تا بتوانیم بالاترین راندمان را با حضور جمعی و سازمانیافته نیروها علیه قوای سرکوبگر بکاربگیریم.
وقتی میگوییم سازمانیافتگی در عمل یعنی از همه نیرو و امکانات بهنحوی که درهم ضرب شوند بتوان در برابر دشمن استفاده کرد و دشمن نه با یک فرد بله به جمعی به هم پیوسته و قدرتمند طرف خواهد بود. این درست در مقابل کار فردی است که اتفاقاً دشمن از اون استقبال میکنه که فکر میکنم روشنه»
شما از ضرورت این سازمانیافتگی و مشخصاً داشتن تشکیلات صحبت کردید میشود این را بیشتر توضیح بدهید
«بله انسان بهعلت اینکه موجودی است اجتماعی، لذا ناگزیر است تمامی مسائلش در پهنه زندگی و مبارزه اجتماعی را هم، بهصورت جمعی پیش ببرد. به همین سبب انسان برای رسیدن به اهدافی که در پهنههای مختلف زندگی اجتماعی دارد، باید ظرف جمعی متناسبی برای رسیدن به آن اهداف ایجاد کند.
بدون ظرف مناسب هیچ محتوایی قابل ارائه نیست. پاکیزهترین آب هم باید ظرفی برای نوشیدن داشته باشد والا کارآیی ندارد.
در انقلابهای رهائیبخش این موضوع آنچنان تاثیرگذار و سرنوشتساز است که داشتن یا نداشتن تشکیلات مناسب، بهعنوان یکی از عوامل تعیینکننده پیروزی یا شکست انقلاب بهشمار میرود، در شوروی سابق، در چین مائو و ویتنام هوشی مین.
بنیانگذاران سازمان مجاهدین در جمعبندی مبارزات تاریخ معاصر ایران به این نتیجه رسیدند که یکی از علل ضعف و کمبود مبارزات گذشته ، فقدان سازماندهی و تشکیلات انقلابی بوده است. بهعنوان مثال پیشوای نهضت ضداستعماری مردم ایران دکتر محمد مصدق بهرغم اینکه تمام زندگیاش را وقف مبارزه برای بهروزی مردم و میهنش نموده بود، ولی بهعلت نداشتن یک تشکیلات منسجم نمیتوانست خطوط سیاسیاش را آنطوری که باید، در جامعه پیش ببرد.
بی اغراق باید گفت یکی از بالاترین سرمایههای مجاهدین در مبارزه با شاه و شیخ و ایستادگی در برابر انواع توطئههای آنان، داشتن «تشکیلات» منسجم سازمان مجاهدین است.
بی سبب نیست که آخوندها از فردای انقلاب ۵۷ نوک حملههایشان را به سمت تشکیلات و مناسبات درونی مجاهدین نشانه رفته و برای ضربه زدن به آن، دسیسه چینی کردند.
واقعیت این است که در مبارزه اجتماعی هر چه هدف عالیتر و متکاملتر باشد، بایستی تشکیلاتی که این هدف را محقق میکند نیز به همان درجه تکامل یافته و پیچیده باشد».
شما از تشکیلات مجاهدین و ارتش آزادی صحبت کردید چه نمونههای مشخصی در عمل مبارزاتی سازمان که بیانگر کارآیی تشکیلات در مبارزه با فاشیسم مذهبی است وجود داره در حد زمان برنامه برامون توضیح بدهید
«در یک نگاه اولیه طبیعی است که در یک فضای سیاسی باز امکان حفظ تشکیلات هست ولی وقتی این فضا نیست و امکان ارتباطی بهراحتی فراهم نیست و اختناق گسترده حاکم است دیگر نباید انتظار داشت که تشکیلات برپا بماند.
بله ظاهر امر چنین است ولی مجاهدین در عمل نشان دادند که در هر شرایطی تشکیلات آنها برپا شده بهرغم همه اقداماتی که دشمن کرده است. مثالهایی در این رابطه:
- در زمان شاه با وجود ساواک و تجربیات زیادش مجاهدی با مورس این تشکیلات را راهاندازی کردند سنتی که به زندان شیخ هم کشید. با همین ارتباط بود که محمدآقا به مرکزیت گفت همه اتهامات را برای آزادی سایرین به عهده بگیرند.
- پس از فاز سیاسی بهدلیل سرکوب و اختناق بسیار نیروهای متعددی از سازمان قطع شدند. آیا کار برای آنها تمام شده بود. ؟ نه، چگونه؟
- آنها در قدم اول تمام تلاششان را برای برقراری ارتباط میکردند. روزها در محلهایی که حدس میزدند از مجاهدین کسی را ببیند به کمین یک مجاهد مینشستند تا وصل شوند و.
- به طرق مختلف تلاش میکردند با سرپل ارتباطی سازمان در خارج وصل شده و از این طریق وصل شوند
- در کنار اینها مجاهد خلق قطع شده اقدام به برقراری یک تشکیلات کوچک با چند نفر هوادار تحت عنوان هسته مقاومت که خط آن را رادیو مجاهد داده بود، میکرد و خودشان میشدند یک تشکیلات کوچک و یک سازمان کوچک و دست بهعملیاتهای مختلف میزدند تا مجدد به تشکیلات اصلی سازمان وصل شوند
- مجاهدین در زندان تحت کنترل قرار میگرفتند تا در قطع از تشکیلات و در تنهایی و زیر فشار بهزغم دشمن دست بالا کنند اما بسیاری از مجاهدین حتی در انفرادی علیه این مسأله جنگیدند و پیروز شدند آنچنان که رژیم هرگز نتوانست تشکیلات را از مجاهدین در زندانها بگیرد حالا چگونه؟
- مجاهد زندانی در انفرادی اقدام به زدن مورس به دیوار زندان میکرد و با نفر دیگر چفت میشد
- کارها و برنامههایشان را با هم هماهنگ میکردند
- قرار میگذاشتند که برای هم در دیوارههای سرویس و حمام که طی روز دو سه بار برده میشدند پیام بگذارند
- از این طریق دو نفر به نفر سوم و بعد نفر چهارم و. عملاً به تشکیلات زندان وصل میشدند
- هواداران بسیاری از مجاهدین در فاز نظامی قطع شدند و اقداماتشان برای وصل برای مدتی به نتیجه نرسید با خط و خطوطی که از صدای مجاهد میگرفتند چند نفرشان بهعنوان یک تشکیلات کوچک جمع میشدند برای خودشان فرمانده مشخص میکردند و دست بهعملیات میزدند. چرا که وقتی خط مشخص است هر مجاهد خودش میشود یک عنصری که میتواند تشکیلات را بپا کند. خودش میشود سازمان و.
- جالبه که بدونید لاجوردی جلاد گفته بود دو مجاهد را یک جا بگذاری تشکیلات راه میاندازند
- مهمتر کانونهای شورشی است که بهرغم هزاران دستگیری و صدها اعدام ولی همچنان میدرخشند و میتازند و بر دشمن آتش میریزند مگر میشود بدون سازمانیافتگی و تشکیلات. دیگر اعتراف دشمن واضح است. اینها از کجا در آمدهاند از تشکیلاتی با شصت سال سابقه وتجربه.
- و نمونه آخر شش قهرمان مجاهد خلق به فرماندهی بنی عامریان که همه دیدند این جمع کوچک ولی به اندازهای بزرگ که جهان را تکان داد شش نفر نبودند. یک یکه بودند که توانستند این حماسه رو خلق کنند و قلب هر انسان آزادهای رو فتح کنند و به نمادی از نبرد و مبارزه تابه آخر تبدیل شدند
- خلاصه کنم در این شصت سال یک ساعت هم تشکیلات مجاهدین تعطیل نشده حتی زیر بازجویی و در سختترین شرایط»
بحث روشن است ولی چگونه یک تشکیلات میتواند این همه سال در برابر این همه طوفانها خودش را حفظ کند؟
«بله ببینید کم و کیف یک تشکیلات انقلابی، با محتوا و هدفی که دنبال میکند رابطه مستقیم دارد. به بیان دیگر هر مبارزه انقلابی نیاز به تشکیلات انقلابی دارد. کما اینکه نیاز به یک ایدئولوژی انقلابی نیز دارد.
هر اندازه هدف یک انقلاب عالیتر و متکاملتر باشد، تشکیلاتی که تحقق این هدف را برعهده دارد، بایستی به همان درجه تکامل یافتهتر و پیچیدهتر باشد. الزام این تکامل و پیچیدگی، ایجاد و ارتقا اجزا و اندامهای ضروری و تعیین ضوابط، قوانین و مرز سرخهای مربوط به آنها میباشد.
یک مبارزه صنفی به یک تشکیلات مقدماتی و ساده نیاز دارد ولی وقتی سیاسی میشود الزامات و اجزاء بیشتری را میطلبد. وقتی همین مبارزه سیاسی، سراسری میشود و یا وارد عملکردهای نظامی و یا بینالمللی میشود، حتماً به تشکیلات پیچیدهتر و با اجزا و اندامهای بیشتر نیاز دارد. وقتی با دشمنی قدار مواجهید و مبارزه طولانی میشود و هر روز توطئه جدیدی، طبعاً به تشکیلاتی منسجمتر وبی شکافتر نیاز دارید
حالا وقتی آرمان و ایدئولوژی انقلابی که جان مایه تشکیلات است روشن باشد و عناصر جان برکف و متعهد به این آرمان وجود داشته باشند دیگر این تشکیلات بهمثابه یک ارگانیسم زنده دایما خودش را با شرایط منطبق میکند و رابطههای افراد در درون یک تشکیلات اندام واره میباشد. مقصود از ارگانیسم، دستگاه و سیستمی است که دارای ویژگیهای تغذیه، رشد، تکثیر، بازسازی و سیستم عصبی با کنترل مرکزی میباشد. حیات و بقای اجزای یک ارگانیسم مشروط به پیوند آنها با اندامهای مرکزی و کنترل کننده ارگانیسم میباشد
بر خلاف یک سیتسم مکانیکی مثلا ماشین که وقتی اجزا را از از سیستم اصلی جدا شوند، کارآیی و ماهیت خود را از دست نمیدهند. مثلا شما میتوانید پیستون یک موتور یا آرمیچر یک پنکه را بیرون بیاورید و آنرا نگهداری کنید و بعداً مجدداً استفاده کنید ولی نمیتوانید قلب یک انسان را بیرون بیاورید و نگهداری کنید. بهمحض اینکه قلب یا دست یا پا را از یک ارگانیسم جدا کنید حیات خود را از دست میدهد و اگر آنرا نگهداری کنید، فاسد میشود. علاوه بر اینها اجزاء یک سیستم مکانیکی توان بازسازی خودشان را ندارند
پس این تشکیلات که روی یک آرمان و ایدئولوژی رهاییبخش سوار است که جان مایه همه چیز است با نکاتی که گفتم توانسته طی شصت سال با آن همه توطئهها خودش را منطبق کرده و در هر جا و هر شرایطی بر آن متکی باشد این همون وحدت تشکیلاتی برآمده از وحدت ایدئولوژیکه که توسط رهبری پاکباز هدایت میشه»
چه درسی از این تشکیلات پرقدرت شصت ساله با این همه محصولات حماسی در برابر فاشیسم مذهبی میتوان گرفت؟
«بر اساس نکاتی که در بالا اشاره شده میخواهیم روی یک موضوع جدی و پایهای تمرکز کنیم چیزی که این روزها هم بسیار چه در تهاجم و چه در دفاع برجسته و چشمگیر است کار جمعی است. طبعاً در چنین شرایطی باید حرفهیی عمل کرد یعنی چی؟ یعنی اینکه یک جوان شورشی یا یک کانون شورشی در صحنه یک فرمانده همهجانبه است که به همه چیز فکر میکنه و آمادگی کسب میکنه. بر کسی پوشیده نیست که رژیم در شرایط قیام غیر از سرکوب دست به قطع ارتباطات میزند و تلاش میکند بهزعم خودش با اینکار عملیات کانونها و جوانان شورشی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا تسلیم وضعیت موجود بشویم و تن بدهیم؟ یا خیر با انجام اقداماتی نگذاریم خط دشمن پیش برود؟در این شرایط تجارب بیش از ۶۰ساله سازمان چه درسهایی به ما میدهد:
این درس که تشکیلات بند شرایط و ارتباط نیست که تحت تأثیر اینها کنار گذاشته بشه بلکه تشکیلاتی که حول آرمانی شکل گرفته خودش شرایط رو برای مبارزه آماده میکنه و پاسخگو ادامه مبارزه در هر شرایطی است. مهم جمعی است که انتخاب کرده که مبارزه را به هرقیمت پیش ببره این جمع بیدرنگ به ضرورت داشتن تشکیلات رهنمون میشه و آن را انتخاب میکنه چرا چون باید از منافع و خواستهای فردی بگذره و در یک کار جمعی و سازمانیافته تنها به منافع مردم و آرمانی که برای آن مبارزه میکنه فکر کنه. جمع شش قهرمان مجاهد خلق آیینه این واقعیته
الان هم میبنیم که کانونهای شورشی در یکههای سه به بالا ارتباطاتشون را فراهم میکنند با رعایت شیوههایی که امنیتشون را تأمین کند و خلاصه به دست دشمن گزک ندهند و حتی ارتباط چند کانون رو باهم برقرار میکنند و. بالاترین نمود این عملیات ۲۵۰ نفر کانون شورشی در پتک آتشین علیه مهمترین مرکز امنیت رژیمه
خوب خط و خطوط رو هم از پیامهای رهبری و مقاومت میگیرن، و عملاً پیش میرن و رفتهاند
این چنین قیام سازماندهی میشود و به پیش میرود این کار هم ضربه خودی را به حداقل میرساند وهم ضربه به مزدوران را افزایش میدهد و. حفاظت نیروی جنگنده هم بیشتر تأمین میشود تقسیم مسئولیت صورت میگیرد و هر کس میداند چه چیزی را اماده کند و چکاری را انجام بدهد و.
الان میبینیم که هر کانون شورشی بهمثابه نماینده تشکیلات ارتش آزادی در داخل باید مانند آن زندانی در انفرادی داره. عمل کنه و همواره در هر صحنهای حاضره
پس میتوان و باید با تشکیلات بهعنوان بالاترین سرمایه برای نبرد با دشمن ضدبشری در هر شرایطی آتش جنگ را شعلهورتر نگاه داشت».
