پیام تبریک نوروز ۱۴۰۵ از قزلحصار- قهرمان سربدار مجاهد خلق ابوالحسن منتظر
۱۴۰۵/۲/۲۲
۲۳ اردیبهشت چهلمین روز شهادت مجاهد پاکباز ابوالحسن منتظر
پیام تبریک نوروز ۱۴۰۵ از قزلحصار
قهرمان سربدار مجاهد خلق ابوالحسن منتظر
صدای ابوالحسن منتظر- زندان قزلحصار
کلام اولم خطاب به رهبریه که جان به من داد که طبعاً به تمام دوستانم هم همینطوری بود. صدای ایشون رسا غرا و مثل همیشه توفنده بود واسه من، و روحیه داد به من، یعنی در حقیقت این کنج زندان رو دارای یه وسعت گسترده و وسیعی کرد واسه من، قطعاً همه دوستان هم همچین احساسی را دارند. صدای مسعود را شنیدم و واقعاً سرشار از نشاط شدم.
ای کاش برسد یه روزی ما باشیم و هم نفس رهبری قیام باشیم.
ولی خب این خطابم به خواهر مریمه که ایشان با صلابت و شادابی که در چهرهاش همیشه بوده سبب جایگزینی خندههای رهبر و صحبت ها و سخنرانیها و من شخصاً با کاریزمای مسعود متولد شدم و پا تو این عرصه گذاشتم. کلام مسعود و نفس مسعود بود شعرگونه سخن گفتن مسعود همه و همه ورای تمام ایدئولوژی و نگرشش به ما همیشه انگیزه پیوستن میداد.
این تجربهای است که من از دهه۶۰ دارم، که همیشه لرزه به اندام همه میانداخت. تمام نگرشها رو در سخنرانیهاش جذب میکرد. چه غیر مذهبیها چه مذهبیها، ملیگرا و واقعاً همه نشاط پیدا میکردند. و کلامم و سلامم به تمام رهبریت سازمان بهخصوص خواهر مریم، بزرگانی که با هدایت شون امثال من رو و نسل جوون تا این مرحله تونستن بیان. با تمام کم و کاستیهایی که موجود بوده در ما.
و سلام میکنم به تمام خواهران و برادران اشرفی سال نو را سال تحقق آرزوهای تکتک اعضای مقاومت مخصوصاً نماد اصلی ما که رهبری مونه مسعود و مریم آرزو میکنیم و این سال تحقق آرزوها را به همه اعضای مقاومت و رهبری مقاومت و دوستان هوادار و دعا گویان مقاومت تبریک میگویم از طرف دوستان و احساس همگی ما اینه و نهایتاً ختم کلام دست مریزاد به همه تون
این آهنگ یادگار سال ۵۶ و اینهاست که البته من تغییراتی دادم و طبیعتاً توی شرایط خاصی هم به ذهنم آمد حالا لازم به گفتن نیست ولی خوب همیشه تو ذهنم بوده که ۲ تا از خواهران که نسل دهه ۶۰ و نسل دهه هشتادیاند زهرا محمدزاده و نسرین منزوی خواهران مشهدی ام. که زهرا به گونهای تیرباران شد که باردار بود نسرین هم مادر دو قلوهای یکساله بود که محمد و سعید اخوان.
آره چون خودم تو یک لحظهای تو یک شرایطی بودم که این به ذهنم آمد و این تغییرات را هم دادم خوب طبیعتاً آره، آمادگی دارم بخوانم.
سرکتل پای کتل پای کتل هزار سواره هزار سواره میون هزار سوار هزار سوار عزم پیکاره عزم پیکاره جستم جستم جستم تفنگ شصت تیر بهدستوم، جستم جستم جستم تفنگ شصت تیر بهدستم.
ای خدای بالا سری بالا سری نذار بمیروم نذار بمیروم ای خدای بالا سری بالا سری نذار بمیروم نذار بمیروم تا که از دشمن خلق دشمن خلق تقاص بگیر وم تقاص بگیر وم جستم جستم جستم تفنگ شصت تیر بهدستوم جستم جستم جستم تفنگ شصت تیر بهدستوم. جستم جستم جستم تفنگ شصت تیر بهدستوم
اره خوب این و اسم خیلی عجیب بود که من پلاکتم اومده بود روی هفت هزار تو کما بودم بعد اونجا توهم بهم دست داده بود کلاً یک، احساس میکردم یک خانمی مشهدیه و داره افکار ما رو به نقد میکشه بعد میگفتم حالا من چطوری برم با این گفتمان کنم و توجیهش کنم که داری اشتباه میکنی. نگو کم کم داشت حالم میآمد به جا. چون که ۱۰ واحد پلاکت سفارش کرده بودن که سه روز بود هنوز دریافت نشده بود ۵ تاش خلاصه فرستاده بودن که زده بودن در حقیقت در حال کما بودم دیگه اگر نمیآمدند و نمی زدند، وقتی که از حالت توهم مانند ِ۵۰- ۶۰ درصد خارج شدم بعد از اون کما و اینا، خیلی مسرور بودم از اینکه عجب روی تخت بیمارستان با دستبند و پابند اونجا همین ترانه که خوب یادگار برادران مجاهدم بود سال ۵۶ و اینا که اون موقع عجیب بود و اسمون، اومد این تغییرات هم درش ایجاد شد.
یعنی واقعاً با خودم احساس میکردم که نه من نباید اتفاقی روی تخت و اسم بیفته. در هر حال خوب دیدین دیگه تمام مویرگهایم پاره شده بود دست و گردن و پا و بدن و خونریزی و خیلی ناجور بود یعنی احساس میکردم اون پزشکی که معالجم بود و از اینجا هم سفارش شده بود احساس میکردم خیلی نگرانه من (با خنده) گفتم نه امکان نداره. و واقعاً هم. آره دست آخر هم دکتر اومد تشکر کردم ازش دستم را گرفت گفت نه نه هیچ کار نکردیم هیچ امکانی نداشتیم روحیهات ترا کشید بیرون.
برای اطلاع هموطنان لازم به ذکر است که مجاهد شهید ابوالحسن منتظر دارای سابقه بیماری قلبی بود و در سال ۱۴۰۰ که در زندان بود، پس از یک حمله قلبی مورد عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. در هنگام انتقال از زندان به بیمارستان و همچنین پس از بهوش آمدن، دست و پای او با دستبند و پابند بسته بود.
در قطعه صوتی که شنیدید خودش اشارهای به این جراحی دارد. زمانی که به هوش آمد دکترها که از روحیه بیمار خود به شگفت آمده بودند در پاسخ به تشکرات او از عمل فوقالعادهای که انجام دادند به بیمار گفتند این وضعیت و روحیه و ایمان خود تو بود که این جراحی را برای ما بهعمل موفقی تبدیل کرد.
علاوه بر این، ابوالحسن وقتی که دستها و پایش را برای عمل جراحی باز کردند به دکتر جراح گفت من نمیخواهم روی تخت بیمارستان بمیرم چون بایستی اعدام شوم.
