بازنشستگی در ایران؛ پایان زحمت یا آغاز فقر؟
۱۴۰۵/۲/۲۷
بحران عمیق معیشت بازنشستگان
بازنشستگی، رویای آرامش بعد از سالها کار و تلاش اون هم در زمان سالخوردگیه؛ اما برای میلیونها ایرانی، این رویا به کابوسی از فقر و دغدغههای معیشتی تبدیل شده. در برنامهی امروز روی خط ایران، به بحران عمیق معیشت بازنشستگان و گسترش فقر سالمندی در کشور میپردازیم؛ بحرانی که نه تنها زندگی خود بازنشستگان رو تحت شعاع قرار داده، بلکه آینده نسلهای بعدی رو هم به مخاطره انداخته.
بگذارید گزارش رو با یک سؤال پایهای شروع کنیم، آیا حقوق بازنشستگان، کفاف زندگی حداقلی رو میده؟
وقتی به این پرسش بخوایم پاسخ بدیم با اولین واقعیتی که مواجه میشیم اینه که سالهاست که حقوق بازنشستگان در ایران، در مسابقهای نابرابر با تورم لگامگسیخته، هر بار بازنده میدان بوده. درحالیکه هزینههای زندگی، بهویژه در حوزههای مسکن، مواد غذایی و دارو، سر به فلک کشیده، افزایشهای ناچیز و اغلب دیرهنگام حقوق، حتی قادر به جبران بخشی از قدرت خرید از دست رفته نیست. کارشناسان میگن این شکاف روزبهروز عمیقتر شده و زندگی اغلب بازنشستگان رو به زیر خط فقر مطلق کشونده.
اغلب بازنشستگان در بهترین حالت مستمری دریافتیشون بهاندازهی حداقل دستمزده؛ یعنی با ۱۵ میلیون تومان باید به جنگ خط فقر ۷۱میلیون تومانی در سال ۱۴۰۵ بروند.
اما پیامدهای این وضعیت فاجعهبار معیشتی برای بازنشستگان چیه؟ یکی از این پیامدها بازگشت اجباری به کار بازنشستگانه، از رانندگی تاکسی اینترنتی و مشاغل پارهوقت تا دربانی، دستفروشی و نگهبانی و کارهای خدماتی، در عمل برای خیلی از بازنشستگان، پایان دوران زحمت به معنای پایان کار نیست، بلکه شروع فصلی جدید از تلاشهای مضاعف و گاه تحقیرآمیز هم هست. کارهایی با درآمد اندک، به تنها راه چاره برای تامین حداقل معاش تبدیل شده. این پدیده نه تنها سلامت جسمی و روانی سالمندان را به خطر میاندازه، بلکه کرامت انسانی آنها را هم خدشهدار میکنه.
از طرف دیگه فقر سالمندی آثار دیگری هم داره: از کاهش مشارکت اجتماعی و انزوای سالمندان گرفته تا افزایش شکاف بین نسلها، افت سرمایه انسانی در خانوادهها و تشدید نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی، همگی از نتایج فاجعهبار این بحرانه. سالمندانی که زمانی ستون خانواده بودند، امروز خود نیازمند حمایت و کمک هستند،."
اما علل ریشهای این بحران رو کجا باید جستجو کرد؟
در سوءمدیریتهای گسترده اقتصادی، فساد سیستماتیک در نهادها و صندوقهای بازنشستگی، و سیاستهای حکومتی که دیگه بحث از ناکارآمدی گذشته و سالهاست به غارت صندوقهای بازنشستگی رسیده.
اونچه این بحران رو تشدید میکنه اینه که نهتنها اصلاحات اساسی در نظام بازنشستگی، مدیریت ناصحیح منابع و تزریق نشدن اعتبارات لازم انجام نشده؛ بلکه این سیاست فاسد و غارتگر، صندوقهای بازنشستگی رو به ورطه ورشکستگی کشونده و زندگی و معیشت بازنشستگان رو به نقطه بحرانی فعلی رسونده.
در ماههای اخیر، شاهد موجی از اعتراضات و تجمعات بازنشستگان در شهرهای مختلف ایران بودهایم. خواستهها چی بود؟ افزایش مستمری، همسانسازی واقعی، تأمین حداقلهای زندگی و توجه به کرامت انسانی بازنشستگان. پاسخ رژیم چی بود؟ بایکوت و سانسور کامل رسانهای، دستگیری فعالان، تهدید شرکت کنندگان در تجمعات اعتراضی و در زمینهی اقتصادی تشدید روند غارت و چپاول زندگی معیشت بازنشستگان
بله این بلاییه که حکومت آخوندی با غارت سرمایههای بازنشستگان بر سر اونها آورده.
