توبه در اصطبل ولایت؛ از شاخبازی باندها تا خستگی مردم از کل نظام- موشکاف ۹خرداد۱۴۰۵
۱۴۰۵/۳/۹
بعد از آنکه کینگ مجتبی مقوایی ناچار شد به بالا گرفتن دعواها و شاخبازیها در نظام صابمرده ولایت اعتراف کند، قرقره اعترافها در دستگاه حاکمیت باز شد. حالا از تیوی ریش تا مجلس ارتجاع، یکی از «حرف واحد نداشتن» مینالد، یکی نسخه «توبه نصوح» میپیچد، یکی از عبور از خط قرمزهای نظام میگوید و کارشناس حکومتی هم از ملوکالطوایفی شدن قدرت و خستگی مردم از این همه نهاد موازی پرده برمیدارد. موشکاف از وسط همین اعترافها میگوید مردم از کل نظام شما خسته شدهاند، اما از ایستادن در برابر آن خسته نشدهاند و نمیشوند.
موشکاف:
سلام و صد سلام به همه دوستا و رفقای بامرام!
میگما، بعد از اینکه کینگ مجتبی مقوایی مجبور شد به بالا گرفتن شاخبازیها تو نظام صاحابمرده ولایت اعتراف کنه، قرقره اعترافها تو نظام باز شد؛ اونم چه بازشدنی!
هاهاهاها!
ببینین مجری ولایی تیوی ریش چی از عضو اصطبل ولایت میپرسه و اون چه جوابی میده:
تلویزیون رژیم ـ روحالامینی، عضو مجلس ارتجاع ـ ۷ خرداد:
«در این مورد سؤال میکنن خب، این سخنگوی مجلس، هیئترئیسه مجلس، خود نمایندهها یه حرف واحد نمیزنند؛ یعنی تو هر تریبونی یه حرفی زده میشه، در مورد اینکه چرا جلسه برگزار نمیشه؟»
روحالامینی:
«تذکر آقا رو باید دقت کرد دیگه که ببین این حرف با چه انگیزهای هست؛ عنادجویانه است، گرهگشایی است، یا میخوای یک چیزی رو که جواب داره بزرگ کنیم. من وارد این نمیخوام بشم. ماهیت این، ماهیت خوبی نیست.
ما از گفتنها و بعضی نگفتنها و بعضی گفتنهامون، همه با هم باید توبه بکنیم. بالاخره اگر تنازع هست، تفرقهای خدایی نکرده شکل میگیره، یه سرش همین نخبگانی که ما مدعی هستیم. مخاطب حضرت آقا همه ما هستیم. باید توبه کنیم؛ توبه نصوح بکنیم.»
موشکاف:
هاهاهاها!
از قدیم و ندیم میگن توبه گرگه مرگه!
عظی سقطشده این آرزو رو به گور برد که شاخبازی و لگدپرونی تو نظامش تموم بشه؛ ببخشین، فقط کم بشه!
چقدر و چند بار التماس کرد، فایدهای نداشت.
حالا این یارو پاسدار اصطبلنشان صحبت از توبه میکنه!
هاهاهاها!
میگه نمایندهها حرف واحد نمیزنن، هر تریبونی یه چیزی میگه، تنازع هست، تفرقه هست، همه باید توبه نصوح کنیم!
بعله، این دیگه اعتراف نیست، روضه ختم ولایت فقیهه.
وقتی خودتون میگین از گفتن و نگفتن و بعضی گفتنهامون باید توبه کنیم، یعنی اونقدر شاخ و لگد تو هوا پخش کردین که دیگه نمیدونین کدوم حرفو باید پس بگیرین و کدوم یکی رو دفن کنین!
حالا ببینیم معاون پاسدار خالیباف تو اصطبل ولایت چی واسه گفتن داره:
حاجیبابایی ـ نایبرئیس مجلس ارتجاع ـ ۷ خرداد:
«ما یک خط قرمز عمومی داریم امروز. ببینید، هر سخنی که تند گفته شود یا کند گفته شود، حرفها گوناگون است. بعضی از آدمها یواشکی از خطوط قرمز نظام عبور میکنند، بعضیها تند بیان میکنند، بعضیها کند بیان میکنند، بعضیها سوءاستفاده میکنند، بعضیها سوءاستفاده مالی میکنند، سوءاستفاده قدرت میکنند. هر کسی به هر شکلی مردم را ناامید بکند...
بزرگترین بدبختی این مملکت این است که هر کس میگوید چون رفیق من است باشد، چون رفیق من نیست نباشد.
اگر یک سر سوزن به سمت حزب و گروه و رفیق و محفل و هر چه دیگری بود، این حتماً با ولایت همخوانی ندارد. هر کس میخواد انجام بده، فرقی نمیکنه، فرزند امام هم انجام بده فرقی نمیکنه، این همراه با ولایت نیست.»
موشکاف:
واویلا واویلا!
ملاحظه کردین؟
این یکی صافصاف به خود کینگ مجتبی شاخ میزنه و میگه فرزند امام که باشه، اگر باندبازی و محفلبازی کنه، ولایی نیست!
هاهاهاها!
از اون طرف هم نشون میده دعوا فقط سر لحاف ملاست؛ سر غارت، چاپیدن، سهمخواهی، قدرت و تریبون.
یکی یواشکی از خط قرمز رد میشه، یکی تند رد میشه، یکی کند رد میشه، یکی سوءاستفاده مالی میکنه، یکی سوءاستفاده قدرت.
بعد هم میگن همهمون ولایی هستیم!
هاهاهاها!
آخه این ولایت نیست؛ این بازار مکارهایه که هرکی یه تیکه از عبای جرخورده رو گرفته و میکشه سمت خودش.
ضمن اینکه داره هشدار و انذار هم میده که مبادا کاری کنین عبای ولایت صاحابمرده بیشتر از این جرواجر بشه.
اما مگه میشه؟
وقتی هر باندی رفیق و محفل و سهم خودش رو میخواد، دیگه نه خط قرمز میمونه، نه ولایت، نه حرف واحد، نه توبه نصوح!
حالا ببینیم نظر این کارشناس حکومتی درباره این اوضاع خرتوخر نظام چیه:
زیدآبادی ـ ۵ خرداد ۱۴۰۵:
«به هر حال این همه نهادهای موازی، این همه پراکندگی قدرت، این همه ملوکالطوایفی شدن حکمرانی و در نتیجه رفتارهای خنثیگر اینها نسبت به همدیگر که سبب ناکارآمدی میشود، و یک نهادی نمیتواند تصمیم محکمی بگیرد و آن را پیش ببرد، نهادهای دیگر وارد میشوند. مثل همین تصمیمی که مثلاً رئیسجمهور گرفته برای رفع فیلترینگ یا بازگشت وضعیت اینترنت به قبل از جنگ، بعد یک دفعه مثلاً تعدادی رفتند شاکی شدند، اعتراض کردند، بعد دیوان عدالت اداری آمده فعلاً جلویش را مثلاً گرفته. و حالا آنجا هم نهایتاً میگویند اشکالی ندارد، یک جای دیگر بالاخره شروع میکند مشکل درست کردن. این اصلاً نمیشود تصمیم گرفت. این وضعیت الان وجود دارد. مردم هم واقعاً از این موازیکاریها، از این بهاصطلاح تعدد نیروهای تصمیمگیر، از این همه شوراهای عالی خسته شدهاند...»
موشکاف:
هاهاهاها!
دبیا!
این یکی دیگه نقشه کامل لاشه نظامو کشیده:
نهاد موازی، پراکندگی قدرت، ملوکالطوایفی شدن حکمرانی، رفتارهای خنثیگر، تصمیمهایی که هیچوقت به جایی نمیرسه، شوراهای عالی که روی هم تلنبار شدن و هرکدوم چوب لای چرخ اون یکی میذارن!
یعنی نظام ولایت از بس سر و دست و پا و شاخ و دم برا خودش درست کرده، حالا خودش هم نمیدونه تصمیم از کجا درمیاد و کجا دفن میشه.
رئیسجمهور یه چیزی میگه، دیوان یه چیز دیگه، شورا یه چیز دیگه، مجلس یه چیز دیگه، تیوی ریش یه چیز دیگه، و آخرش هم مردم میمونن با فیلترینگ، گرونی، خستگی و نفرت از کل این دستگاه پوسیده.
بعله!
مردم از موازیکاریهای شما خسته شدن، از شوراهای عالی شما خسته شدن، از مجلس و دولت و دیوان و صداوسیما و خط قرمز و باند و محفل و رفیقبازی شما خسته شدن.
اصلاً مردم از کل نظام شما خسته شدن.
اما اشتباه نکنین!
مردم از ایستادن در برابر این نظام خسته نشدن و نمیشن.
این خستگی، خستگی از زندگی نیست؛ خستگی از شماست.
خستگی از نظامیه که نه تصمیم میگیره، نه پاسخ میده، نه اصلاح میشه، نه جمع میشه، فقط هر روز بیشتر جرواجر میشه.
هاهاهاها!
مردم از کل نظام شما خسته شدن، اما هیچوقت از ایستادن برای کلهپا کردن شما خسته نشدن و نمیشن.
بعله!
دوستان، رفقا، عزت زیاد!
