انیمیشن پویش جان فدای ولایت ـ پیک شادی
۱۴۰۵/۵/۱
در این مکالمه طنز و افشاگرانه، شاهد جروبحث زنگبهزنگ پزشکیان و مجتبی خامنهای روی خط پویش «جانفدا» هستیم؛ جایی که ادعای داشتن میلیونها جانفدا در مواجهه با واقعیتهای کف خیابان، بیبرقی، کرایهای بودن نیروها و شعارهای مردم به یک بنبست خندهدار و دیدنی ختم میشود!
پزشکیان: آقا مجتبی. بالأخره کار خودتو کردی؟ خیالت راحت شد. ؟ حالا تحویل بگیر.
مجتبی: چی رو تحویل بگیرم؟
پزشکیان: بابا من تفاهمنامه رو امضا کرده بودم. داشتیم میرفتیم زهرو بخوریم کار رو تموم کنیم بره. هی علی الاصول علی الاصول کردی. باز جنگ شد. بیا تحویل بگیر.
مجتبی: اولاً من اون بار هم گفتم هرچی بشه گردن توئه. ثانیا اینکه غصه نداره. شونصد میلیون جانفدا داریم همه شونو میفرستیم برن جنگ.
پزشکیان: گرفتی مارو؟ کدوم شونصدمیلیون؟ همهاش سرکاری بود بابا.
مجتبی: سیگنال ضعف نده پوزیده. جای اینکه آیه یأس بخونی. رندوم زنگ بزن با جانفداها صحبت میکنیم. اون وقت میفهمی که ولیفقیه تازه از راه رسیده چقدر جانفدا داره.
پزشکیان: باشه. دعوا نداریم که. الآن زنگ میزنم.
مرد: الو. کیه نصفه شبی؟
پزشکیان: سلام جانفدای عزیز. دعوا نداریم که. میخواستم بگم که.
مرد: جانفدا کیلویی چنده بابا. اول پول اون چند شبی که اومدم خیابونو بده بعد سفارش جدید بده. تمام.
پزشکیان: الو الو . اعصاب نداشت.
مجتبی: این ممکنه نفوذی باشه. رندوم یکی دیگه بزن. بابا من شونصد میلیون جانفدا دارم. حالا توش یکی هم مثل این درمیاد اعصاب نداره.
مرد ۲: الو ؟
پزشکیان: سلام من پزشکیانم. شما در پویش جانفدا ثبت نام کرده بودی. الآن روز روزشه. آمادهای؟!
مرد ۲: بله که آمادهام چرا نه؟
مجتبی: دیدی گفتی؟ میبینی چقدر خاطرمو میخوان؟
پزشکیان: خب. کی میری؟
مرد ۲: کجا؟
پزشکیان: جنگ دیگه.
مرد ۲: الآن که نمیتونم باید بابامو ببرم بیمارستان. فردام مسافرم. پس فردام ملاقات دارم.
پزشکیان : برو بابا یه دفعه بگو نمیخوای بری دیگه.
مجتبی: این احتمالاً از عوامل فریب خورده بود.
مرد ۳: الوووو.
پزشکیان: سلام من رئیسجمهور هستم. شما بهعنوان یک جانفدا میتونی بیای بری جنگ؟
مرد ۳: نه نمیتونم
پزشکیان: مرد حسابی پس چرا ثبت نام کردی؟
مرد۳: اون موقع گفتن ساندیس میدن من هم ثبت نام کردم.
پزشکیان: باشه بابا ساندیس هم میدیم بیا برو جنگ.
مرد ۳: ساندیس الآن جواب نداره. دلار رفته بالا.
پزشکیان: باشه بابا نمیخواد بری جنگ. بیا تجمع شبانه شعار بده.
مرد۳: شعار چی بدیم بابا؟ اینهمه شعار دادیم آخرش چی؟
پزشکیان: باشه بابا لااقل لامپای اضافه خونه تونو روشن کن.
مرد ۳: چی رو خاموش کنم بالا. برق نیست که اصلا.
پزشکیان: ای به خشکی شانس. این هم از رندوم. میگی چیکار کنیم آق مجتبی؟
مرد ۳: فکر کنم علی الاصول دهانمون آسفالته.
پزشکیان: ای جانم فکر کنم یک جانفدای ولایت زنگزده میخواد بره جنگ. الوووو
صدا پشت خط: الو آقای پزشکیان؟
پزشکیان: جان پزشکیان.
صدا پشت خط: ما اینجا با بچه محلا جمع شدیم یه پیامی براتون داشتیم.
پزشکیان: به به. همگی جانفدای ولایتید؟ بفرمایید. آقا مجتبی هم اینجاس
صدای جمع:
مجتبای بیچاره بابات در انتظاره
تو با نظامت از دم باید برین جهنم
