محمدرضا سعادتی؛ زندانی دو نظام و داستان یک پرونده تاریخی

۱۴۰۵/۵/۳

توطئه مشترک ساواک و خمینی در دستگیری مجاهد شهید محمدرضا سعادتی

تلویزیون رژیم

محمدرضا سعادتی ـ زمان تشکیل دادگاه ـ سال ۱۳۵۹

اتفاقا بیش از این‌که این چیزها مطرح باشه توطئه مطرحه. یعنی یک عده‌یی بیان و سرقت بکنن بعد کس دیگری را قربانی بکنن و این احتمال از نظر من صد در صده.

 

مسعود رجوی ـ رمضان ۱۳۹۳

در تاریخ ایران ثبت شد که وقتی هیولای ارتجاع تنوره کشید، زن و مرد میدان همان سرخترین نام یعنی مجاهد خلق بود

همان شب که از قم به تهران برگشتیم خبردار شدیم که اطلاعات سپاه جدید التأسیس پاسداران (غرضی و آلادپوش از بریده مزدوران پیشین) همراه با اداره هشتم ساواک که اکنون اسم جدیدی پیدا کرده بود، باتفاق ماشاءالله قصاب، کمیته‌چی مستقر در جنب سفارت آمریکا، مجاهد خلق محمدرضا سعادتی را دستگیر کرده و به جای نامعلومی برده‌اند. در پاییز ۵۹ در بحبوحهٔ جنگ با عراق خمینی فرصت را مغتنم شمرد تا سعادتی را به جرم جاسوسی برای شوروی محاکمه و به ۱۰ سال حبس محکوم کند. بعد از ۳۰ خرداد هم او را در اوایل مرداد سال ۶۰ در اوین به‌شهادت رساندند. لاجوردی یک وصیتنامه جعلی هم به نام او منتشر کرد که مثلاً به مجاهدین وصیت کرده است خط ضدامپریالیستی خمینی را بروند و از پافشاری بر آزادیهای لیبرالی دست بردارند!

اما حرفهای ما، همان حرفهاست که من از قول مجاهدین به خمینی گفتم و سر سوزنی هم تغییر نکرده است. از شأن و حیثیت تاریخی مکتب مان گرفته تا این‌که وحدت و اتحاد، باید حول مشی و استراتژی، ما به ازای عینی داشته باشد. امروز مسأله اصلی در برابر دیکتاتوری، که همانا آزادی است به فریاد هر ایرانی تبدیل شده است.

جماعت خمینی البته مانند ابن ملجم، از هیچ جنایتی در حق مجاهدین کوتاهی نکردند. اینجاست که معنی سعادت و شقاوت مثل روز برای ما روشن می‌شود.

در تاریخ ایران و در تاریخ ایدئولوژی و مکتبمان ثبت شد که وقتی هیولای ارتجاع تنوره کشید، زن و مرد میدان، به‌قول مریم، همان سرخترین نام یعنی مجاهد خلق بود. به‌گفته قرآن:

فَسَلِّمُوا عَلَی أَنفُسِکمْ بر خویشتن مجاهدی خود سلام کنید و درود بفرستید

تَحِیةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ تحیتی از جانب خدا

مُبَارَکةً طَیبَةً مبارک و پاکیزه

 

انجمنهای دانشجویان مسلمان اروپا و آمریکا

۵ مرداد ماه ۶۰

درکلیه کشورهای اروپائی و آمریکا در رابطه با شهادت برادر مجاهد محمدرضا سعادتی، توسط رژیم خون‌آشام خمینی، دانشجویان انجمنهای مسلمان اروپا و آمریکا دست به آکسیون‌هائی از جمله اعتصاب غذا زدند، در این رابطه برادر مجاهد مسعود رجوی پیامی خطاب به این دانشجویان اعتصابی فرستاد، متن این پیام بشرح زیر است:

رادیو صدای مجاهد-۲۳مرداد ۱۳۶۰

پیام مسعود رجوی خطاب به دانشجویان اعتصابی

بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران و به‌نام شهید بخون خفته خلق مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی

ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوه الدنیا ویشهدالله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل

در شرایطی که انقلاب خلق و مکتب راستین، دستخوش یکی از بحرانی‌ترین ادوار تاریخی است، در اوج رجاله گری و ابتذال حکومت ضداسلامی و ضدخلقی خمینی، و در شرایطی که به مصداق قرآن این خصم‌ترین دشمن خدا و خلق هم‌چنین بی‌رحمانه خون می‌ریزد و به انهدام حرث و نسل ملی و عقیدتی ما اشتغال دارد شما با مجموعه مبارزات و افشاگریهای انقلابی خود و از جمله اعتصاب غذای اخیرتان بار دیگر فریاد مظلومیت و حقانیت مردم را به رساترین صورت بگوش جهانیان رساندید. همان مسیر و راهی را که برادر شهیدمان سعادتی نیز پس از دو سال و چند ماه اسارت و شکنجه در آن بخدا پیوست.

خواهران و برادران عزیز، شهادت هر انقلابی ناقوس دیگری است که فنای اجتناب‌ناپذیر دشمنان خداو خلق را نوید می‌دهد، به‌ویژه اگر انقلابی مورد بحث ما ، شهید والامقامی هم‌چون سعادتی باشد که چه در زندانها و شکنجه‌گاههای شاه و چه در نزد دژخیمان خمینی جز عامل افتخار و سرفرازی و مقاومت پایدار تمام خلق و فرزندان خلقش نبوده است.

از سوی دیگر کشتن یک زندانی محاکمه شده، که از جمله به یمن گذشته‌اش تمامی جهانیان بر بیگناهی‌اش گواهی داده‌اند جز نشان افلاس و ورشکستگی رژیم رو به زوال و ارتجاعی خمینی نیست.

وتا آنجا که من اطلاع دارم پیر کفتار خون‌آشام ارتجاع شخصاً دستور تیرباران برادرمان را صادر کرده است.

و براستی چه کسی نمی‌داند که اینان از آغاز در چهره سعادتی و سعادتیها حکم نفی تاریخی و اجتماعی خود را می‌خواندند.

بنا بر این طبیعی است که وقتی جنبش مقاومت تمام خلق در ابعاد روزافزون سراسری در هر کوی و برزن اوج می‌گیرد، و وقتی که رژیم درنده و وحشی خمینی احساس می‌کند که روزانه جز با دهها اعدام بر سر پا نمی‌ایستد، ماسک عوام‌فریبیها و اسلام پناهی‌های کاذب را از چهره برداشته و در امتداد تروریسم ضدانقلابی خود حتی زندانیان محکوم شده را به جوخه‌های مرگ گسیل دارد. لیکن همه می‌دانیم که هیچ‌یک از این تلاشهای مذبوحانه نخواهد توانست بیت‌العنکبوت را از سستی و بی‌اعتباری محتوم خلاصی بخشد

خواهران و برادران عزیزم،

به همین مناسبت اجازه می‌خواهم از تک‌تک شما خواهش کنم تا در اسرع وقت به اعتصاب غذای نامحدود خود پایان بدهید، به‌ویژه که اکنون پس از شهادت سعادتی و مبارزات عادلانه شما جهانیان فهمیده‌اند که تروریسم وحشی و کور خمینی تا کجا افسار گسیخته است!

سردار کبیر خلق موسی خیابانی پس از دستگیری سعادتی (بهار ۵۸)

واقعا چه دستهایی درکاره! چرا باید سعادتی هفت سال زندان شاه بوده. ۴ماه نشده بیرون اومده دوباره تو همان زندانها دوباره اعتصاب غذا بکنه؟ چرا باید مادر رضایی‌ها الآن بره متحصن بشه؟ همون کسی که چند ماه پیش در نظام شاه متحصن شده بود

نامه سردار کبیر خلق موسی خیابانی به مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی

سید عزیز سلام بعد از مدتها چند لحظه‌ای چهره مصمم ات را بر صفحه تلویزیون دیدم سلولی که تو در آن اسیر هستی مرا به یاد گذشته‌های فراموش‌ناشدنی کشاند دیدمت ولی چه کوتاه بود تصویر تلویزیونی تو و سلولت گویا دوربین از خیره شدن با تو و نگاه کردن به چهرت خجالت می‌کشید نمی‌دانم کدام ولی فکر می‌کنم وحشت درست‌تر باشد آخر تو که شیخ‌الاسلام‌زاده نیستی دیدی که صفحه تلویزیون چقدر خوب می‌توانست او را تحمل کند دیدی که چگونه از وضع آنجا اظهار رضایت نمود راستی که چقدر دردآور است دفعه پیش که ترا دیدم روزی بود که برای شکستن اعتصاب غذایت به دستور پدر طالقانی پیشت آمده بودم برادر نمی‌خواهم زیاد از فشارهایی که بعد از دستگیری و شکنجه‌ات به سر ما آمد صحبت به میان آورم ولی همین‌قدر بدان که مرتجعین حتی از کتک زدن بچه‌های کوچک که با تمام معصومیت‌شان در خیابان فریاد می‌زدند سعادتی آزاد باید گردد نیز خودداری نمی‌کردند

هنوز چند روزی از شکست زمستان شاهی و آغاز بهار آزادی نگذشته بود که شلاقها دوباره بالا رفت دشنه‌ها سینه یاران را شکافت و خنجر بر گلوی گل‌ها نشست. روز ششم اردیبهشت پنجاه و هشت یعنی تنها چند روز پس از بهار زودگذر آزادی محمدرضا سعادتی که هنوز زخم شلاق و شکنجه‌های ساواک را بر بدن داشت به فرمان خمینی دستگیر و روانه زندان شد. مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی همرزم گل سرخ انقلاب مهدی رضایی بود که در سال‌های اوج اختناق سلطنتی پا به میدان مبارزه گذاشت. او در همان سال‌ها در جریان ضربه ساواک به مجاهدین خلق دستگیر شد و به مدت هفت سال تا سال پنجاه و هفت در زندان بود

هدف روشن بود خمینی با این گروگان‌گیری می‌خواست ضمن درهم شکستن مواضع انقلابی مترقی و آزادیخواهانه مجاهدین آنان را به تسلیم در برابر اهداف ارتجاعی‌اش وا دارد دستگیری سعادتی درست در شبی صورت گرفت که مسعود رجوی و موسی خیابانی و دیگر مسئولان مجاهدین در قم با خمینی ملاقات داشتند.

اردیبهشت هزار و سیصد و پنجاه و هشت محمدرضا سعادتی در توطئه‌یی رذیلانه به اتهام جاسوسی برای شوروی دستگیر شد

پدر طالقانی این اتهام را به سخره گرفت و گفت معلوم نیست چرا در این کشور بیش از پنجاه سال است که فقط جاسوس شوروی می‌گیرند.

 

اعتراف سرکردهٔ ساواک به توطئهٔ مشترک ساواک و خمینی در دستگیری مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی

مرتضی موسوی:

میدونی تمام کارکنان ساواک و حتی خانواده هاشون و فرزندانشون تحت فشار مردم به‌خاطر تبلیغات وسیعی که علیه ساواک شده بود قرار گرفته بودند و ما ناچار بودیم یه عملیاتی انجام بدیم که این مسأله رو از آقای خمینی بخواهیم که تأمین بده به هم کادر ضد جاسوسی هم کارکنان ساواک. به همین دلیل یکی از دوستان من که رئیس بخش به‌اصطلاح ضد جاسوسی در امر سفارت شوروی بود تلفن کرد گفت مطلب مهمی دارم اومد منو دید و گفتش که قرار هست که بین. ولی ایشون تلفن کرده بود با سعادتی قرار گذاشته بود یعنی ولادیمیر فیسوک دبیر دوم سفارت شوروی تلفن می‌کنه به محمدرضا سعادتی و قرار میذاره برای محلش رو میگه ساعتش رو میگه با هم همدیگر رو ببینن. بعد هم من با به‌اصطلاح سرپرست این کار شدم و این دستگیری رو انجام دادیم البته داستانش مفصله چه اتفاقاتی افتاد ولی دستگیر کردیم.

 من البته در با این شرایط به‌اصطلاح دستگیر کردم. خواستم که آقای آیت‌الله خمینی در یه سخنرانی مردم رو به‌اصطلاح وادار بکنند که دیگه مزاحم کارمندای ساواک و خانواده‌ها به‌خصوص کارمندای ضد جاسوسی نشن و تأمین گرفتم ازشون و در واقع این تأمین هم فردا در ساعت ۲ بعدازظهر در تلویزیون پخش شد ایشون تأمین هم داد به کارمندان ساواک و گفتند که دادگاه‌ها به کار اینا رسیدگی می‌کنند دیگه مردم تعارض نکنند به اینها.

 نامه محمدرضا سعادتی - از زندان اوین

سلام امیدوارم که حالت خوب باشد دو ماه قبل بود که نامه‌یی برایت نوشتم حتماً یادت هست که نوشته بودم بگذار تا ارتجاع در این مسیر برادرانی از ما را به‌شهادت برساند ولی نفرین ابدی را در تاریخ برای خود تدارک می‌بیند و ظاهراً ارتجاع مصممانه تدارک این نفرین را با تمامی امکانات می‌بیند که در مقابل مقاومت شکوهمندانه خواهران و برادران و هوشیاری و بیداری خلق قهرمان ایران حماسه‌های پرشکوهی را در تاریخ ثبت خواهند کرد بیچاره‌ها من را زندانی کرده‌اند و حالا وا مانده‌اند که چکار کنند از طرفی ملاقات را هم قطع کرده‌اند و باز هم مانده‌اند که چه کنند

در تاریخ ششم تیرماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت مادران و خانواده‌های مجاهدین شهید در دادگستری تحصن خود را آغاز کرده‌اند همزمان محمدرضا سعادتی اعتصاب غذای خود را آغاز کرد این اعتصاب حدود چهل روز ادامه داشت دستگیری و اعتصاب سعادتی انعکاس گسترده‌یی در نشریات و رسانه‌های خارجی داشت به فاصله کوتاهی قریب صد و بیست سازمان انجمن تشکل و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط محمدرضا سعادتی شدند یکی از این شخصیتها پدر طالقانی بود که صراحتاً اعلام کرد که جریان سعادتی اصلاً جاسوسی نیست کار به جایی رسید که حتی ارتجاعی‌ترین روزنامه هم صدایش درآمد و حکم به برائت سعادتی داد همان‌طور که در کلیشه روزنامه جمهوری می‌بینید شرایط آزادی سعادتی به هر خبری مربوط می‌شود جز جرم منتسبه از طرف دادگاه و در یک‌کلام می‌خواهند بگویند دست از حقیقت‌گویی برداشته و با حزب بیعت کنید تا اسیر شما را آزاد کنیم. گویا آقایان نمی‌دانند که ما اهل معامله بر سر اسلام و انقلاب نیستیم.

مجله آفریقا آسیا در گزارشی افشاگرانه با عنوان شمشیر و ترازو نوشت در جریان دستگیری سعادتی ثابت شد که شخصی به اسم ماشاءالله کاشانی که مذهبی است و به حزب جمهوری اسلامی آیت‌الله بهشتی نزدیک است برای سیا فعالیت‌های بخصوصی انجام می‌داده. مدارک غیرقابل انکارند. یک مدرک سری که در سفارت آمریکا پیدا شده گواه این مطلب است. جالب اینجاست یک کمیته اسلامی به ریاست خود کاشانی رضا سعادتی را به جرم جاسوسی دستگیر و پس از شکنجه زندانی می‌کند و کلیه عملیات به‌طور مخفی انجام می‌شود. مدارک غیرقابل انکار است، اما رضا سعادتی محاکمه می‌شود بدون این‌که وکیلش لاهیجی بتواند از او حمایت کند

محمود عضدانلو

بعد از داستان دستگیری سعادتی برادر مسعود همراه با هیأتی نزد موسوی اردبیلی که دادستان وقت بود میره در رابطه با این پرونده که به چه دلیل با چه جرمی دستگیر شده و زندان نکته‌یی رو که موسوی اردبیلی گفت گفت بحث جاسوسی و بحث سعادتی و دستگیری و زندان نیست شما با ما نیستید در خط ما کار نمی‌کنید با ما نمی‌آیید. شما اگر بیاید باهم باشیم که این مسائل مسأله‌ای نیست همش حل می‌شه.

به‌دنبال اعتراض جوانان در دستگیری و شکنجه سعادتی رژیم در یک عقب‌نشینی ناگزیر به پزشک قانونی اجازه معاینه از سعادتی داد پزشک قانونی آثار شکنجه بر بدن سعادتی را تأیید کرد این گزارش واکنش شدید نیروهای مردمی را نسبت به ارتجاع حاکم بر انگیخت روز دوازدهم تیرماه قریب به یکصد هزار نفر از مردم تهران در حمایت از سعادتی دست به راهپیمایی زدند سعادتی با درخواست پدر طالقانی به اعتصاب غذا یش پایان داد اما هرگز دست از افشای ارتجاع حاکم بر نداشت.

نامه محمدرضا سعادتی به روزنامه آزادگان – سوم بهمن ۱۳۵۸

ارتجاع همان چماق به دستانی هستند که تنها و تنها چماق را برای عرضه کردن دارند که از آن برای بیرون کردن مخالفان خود استفاده می‌کنند ارتجاع همانهایی هستند که موجودیت خود را تنها در تخطئه کردن دیگران جستجو می‌کنند ارتجاع همانهایی هستند که از هر گونه تحقق واقعی دموکراسی به وحشت می‌افتند و مرگ خویش را در آن می‌بینند

محمدرضا سعادتی نخستین افشاگر بساط شلاق و شکنجه در سیاه‌چال‌های خمینی به‌رغم همه فشارها و محدودیت‌های زندان هرگز از تلاش برای احقاق حقوق خلقش کوتاهی نکرد و از آرمان آزادی مردم کوتاه نیآمد و به همین علت با وجودی که هیچ سندی علیه او وجود نداشت در پاییز پنجاه و نه او را به ده سال زندان محکوم کردند با این همه بعد از سی خرداد در حالی‌که با همان معیارهای ارتجاعی حاکم دوران محکومیتش را می‌گذراند بدون هیچ توضیح و علتی به مرگ محکوم شد و از همان سلولی که نه سال قبل یاران بنیانگذارش در چهارم خرداد پنجاه و یک توسط ساواک شاه به قربانگاه رفتند در سحرگاه چهارم مرداد شصت توسط جلادان خمینی در زندان اوین روانه میدان تیر باران شد

نامه سردار کبیر خلق موسی خیابانی به مجاهد اسیر محمدرضا سعادتی

اما داستان خاطره من. طوری که تلویزیون نشان می‌داد در سلول شماره بیست از سری سلول‌های وسط زندان اوین هستی. می‌دانی آنجا کجاست آنجا سلول سعید محسن است سعید را از همان‌جا به میدان تیر بردند من تا آخرین روز زندگی سعید در کنارش در همان سلول بودم روز چهارشنبه سوم خرداد ترکیب سلول‌ها را تغییر دادند حسینی آمد و به من گفت وسایل ات را بردار گفتم چرا گفت چیزی نیست دستور دادند جایتان را عوض کنیم عجب موجود زشت و شومی بود. مرا از سعید جدا کرد سعید در آنجا تنها ماند حنیف و مشکین‌فام به سلول شماره شانزده منتقل شدند در قسمتی که تو الآن هستی اصغر و محمود هم در سلول شماره پانزده در قسمت دیگر قرار گرفتند. ساعت دو نیم نصف شب با سر و صدایی که ایجاد شده بود همه زندانیان از خواب پریدن جلادها آمده بودند درهای سلول‌ها یکی پس از دیگری باز می‌شد و بچه‌ها بیرون می‌آمدند اول رسول و حنیف را آورده بودند صدای شعار فضا را پر کرده بود حنیف فریاد می‌زد بچه‌ها ما می‌رویم خداحافظ و شعار می‌داد اصغر وضو گرفته و از دست‌شویی برمی‌گشت من از پشت در سلول صدایش را می‌شنیدم انالله و انا الیه راجعون محمود در حالی‌که شعر می‌خواند از سلولش بیرون آمد که متأسفانه نشنیدم. سعید هم خنده‌کنان از سلولش بیرون آمد و من صدای خنده او را می‌شنیدم. نگهبانها و مأموران اعدام در حالی که دست‌بند به دست بچه‌ها می‌زند جلوی دهان آنها را می‌گرفتند که نتوانند در محوطه سلول‌ها شعار بدهند و بالاخره آنها را به ماشین منتقل کردند. در سلول من باز نشد نزدیک به یک ربع شعارهای بچه‌ها هم‌چنان دل شب را می‌شکافت و بگوش ما می‌رسید. شب از طنین فریاد مجاهدین که عاشقانه به قربانگاه می‌رفتند می‌لرزید و به خود می‌پیچید شبی که آبستنی سحر بود هم‌زمان با طلوع صبح گلوله‌های جلادان سینه پنج مجاهد خلق را که فریاد تکبیر شان فضای سحرگاه را پر کرده بود شکافته و آنها را در زمره شهدا جاودانه ساخت.

 

لینک مرتبط:

سعادتی از زندان شاه تا زنجیر شیخ

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط