گفتگوی اشرفنشانان درباره مجاهد صدیق اکرم شهرابی
۱۴۰۵/۶/۴
تاکید بر صفا، صمیمیت، صبوری و نقش الهامبخش مجاهد صدیق اکرم شهرابی در پرداخت قیمت و تعهد برای سرنگونی رژیم
جمعی از اشرفنشانان در گفتگویی صمیمانه به یادآوری خاطرات، خصائل برجسته اخلاقی و نقش الهامبخش مجاهد صدیق اکرم شهرابی پرداختند و بر عهد و پیمان خود جهت تداوم راه او تا تحقق سرنگونی رژیم تاکید کردند.
نغمه جباری
خواهر اکرم همیشه واقعاً با صمیمیت و مهربانی... فقط این خصوصیتش همیشه باهام هست. با صمیمیت، با مهربانی، با صبوری همیشه با ما تا میکرد. همیشه با من ....(negotiate) میکرد. اگه کاری رو نمیتونستم بکنم، همیشه میگفت میتونی. همیشه رو... رو چیزهایی که آدمها میتونن دست میگذاشت. "میتوان و باید" رو واقعاً اجرا میکرد و... آره... یه کاری میکرد که خودت هم به داشتههات باور کنی. به کل این ناراحتی که همهمون داریم. همیشه از عمههام یاد میکرد. همیشه خاطره تعریف میکرد درباره عمهم. و مطمئنم یه جای خیلی بهتره همه شون هستن .روحش شاد واقعا .
آمنه اولیایی
«واقعاً به خودم افتخار میکنم تو این خانواده دارم رشد میکنم. وقتی دیروز که ما این رو شنیدیم خواهر، خیلی داغون شدم. یعنی اصلاً نمیخواستم برم خونه. میخواستم بمونم پیش تمامی این خواهرها. وقتی خواهر عفت رو دیدم، وقتی خواهر پروشات رو دیدم، زنگ زدم گفتم شما رو خدا بیاین اینجا. بیاین ما شما رو ببینیم و به آرامش برسیم. واقعاً خواهر اکرم یک... به اندازه یک کوه استوار بود، صبور بود. هر وقت میدید که مثلاً ما مشکل داریم، من مخصوصاً بعضی موقعها ناراحت میشدم، میاومد میگفتش که امینه بیا اتاقم کارت دارم. و من میرفتم تو اتاقش با ناراحتی میرفتم و با خوشحالی برمیگشتم. خیلی خواهر اکرم خوب بود. خیلی صبور بود. و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. نمیتونم دوریشو تحمل کنم. و به خودم قول میدم که تلاشم رو بیشتر کنم.
زهره معالمی
ما لحظه به لحظه باید از وجود این عزیزانمون استفاده کنیم. نه تنها فقط خواهر مجاهد، بلکه همه بچههایی که دور و بر خودمون هستن. خواهر اکرم یک هدف داشت و اون هدف این بود که همه ما رو، همه بچهها رو، کل نیروها رو بکنه یک یگان واحد. یگانی که با هم تنش نداشته باشن، تضاد نداشته باشن، در یک جبهه با هم بجنگن و بیشترین تعهد رو بردارن. و خیلی روی این مورد تلاش میکرد. پس بنابراین یک عهدی ببندیم با خواهر اکرم که ما این یگان یگانه رو با همدیگه پیش میبریم که بتونیم تعهدات بیشتری در امر سرنگونی برداریم. که بتونیم با سرنگون کردن رژیم، بتونیم اون آرزوهایی که خواهر اکرم داشت، اون آرزوهایی که خواهر سهیلا داشت، اون آرزوهایی که همه این شهدایی که رفتن، همه صدیقیهایی که رفتن، و همه اون مردمی که الان توی زندان زیر فشار هستن، همه زیر اعدامیها، همه اون قتلعامشدگان، آرزوی همه اینها رو برآورده کنیم. و اون تنها و تنها در همون چیزی هستش که خواهر اکرم همیشه در نشستها به ما میگفتن: "اخلاق محمدی". چرا؟ چون اون چیزی که الان همه درش متفقالقول هستن از طرف خواهر اکرم، این رفتار خوبشون، منش برتر انساندوستیشون، عشقشون، علاقهشون به بقیه افراد. هر وقت من رو میدید میگفت: یک بار میگفت هی با سینا صحبت کردم، آره این اینجوریه، اون اونجوریه، با یکی دیگه آره این رو اینجوری گفتم. یعنی تک لحظه به لحظهش برای پرداخت بود، لحظه به لحظهش عشق بود و عشق دادن به دور و بر خودش. خب ما هم تعهد بدیم که، یعنی خودم تعهد میدم که سعی کنم این رو در خودم زنده کنم، احیا کنم.»
محمد سلیمانی
خیلی فقدان ایشون برای همه ما سخت هست، ولی تنها کاری که میتونیم بکنیم همونطور که خود شما گفتین، ما بتونیم از خصوصیات اخلاقی خواهر که چقدر تنظیم رابطهش عالی بود و تاثیرگذار، روی جوونها چقدر حساس بود و همیشه میگفتش که باید بریم دنبال اینها، هر کی بیاد با هم بریم ملاقاتشون کنیم، دونه دونه... یعنی واقعاً اون زمان و انرژیای که برای دیگران قیمت میپرداخت، به نظرم البته خب همه مجاهدین همین خصوصیات رو دارن، ولی به هر حال جاشون خالیه همونطور که بچهها گفتن و ما تلاش میکنیم که دیگه در حد خودمون تا اونجایی که میتونیم با راه ایشون رو ادامه بدیم.»
محمد نامداری
سه سال پیش من اومده بودم دفتر. میدونستم چه شخصیتی هست. ولی ۳۰-۴۵ دقیقه نشست سر غذا با هم صحبت کردیم. من هم گفتم خواهر اکرم، ما این برنامه رو داریم گفتم خواهر اکرم، یه کمکی نیاز دارم. گفتم خواهر اکرم، میتونین کمک کنین؟ با اینکه الان میفهمم چقدر اذیت بود، چقدر ناراحت بود، چقدر مشکلات داشت. گفت آره، مسئولیت من تغییر کرده، من هم میآم تو تیمت کمک میکنم. میشینیم با همدیگه انجام میدیم. و واقعاً میگم، اون جنگندگی خواهر اکرم همیشه به من واقعاً راه رو نشون میداد که ما جوونها باید یاد بگیریم از خواهر اکرم و خواهرهایی مثل خواهر اکرم که بتونیم بریم جلو، بجنگیم، با همدیگه کار کنیم. و من عهدی که با خودم بستم اینه که من دوست دارم یه روزی توی ایران، برای هر شهیدی که ما، هر کسی که از دست دادیم، یک درخت بکارم تا آخر عمرمون بتونیم اینها رو یادگاری داشته باشیم. هیچوقت من خواهر اکرم رو از یادم نمیبرم. بهخاطر اینکه واقعاً، واقعاً، واقعاً خواهری بود که... فکر کنم رزا بود پرسید از جوونها چطور به سازمان نزدیک شدین؟ برای من خواهر اکرم بود. که من رو به سازمان آورد و مثل چسب بود برای من. چون همیشه... من دیروز وقتی شنیدم، همه مسیجهای صوتیشو داشتم گوش میدادم. یک بار هم نبود که مسیج برای من بفرسته بدون... مخصوصاً تن صداش طوری بود که همیشه عشق و علاقه از صداش میاومد. برای من سخته خواهر، ببخشید. بهخاطر همین بود نتونستم نه ویدیو باز کنم، نه نتونستم صحبت کنم. ولی همیشه تو قلبمون میمونه و هست. همیشه راهش رو ادامه میدیم. میتونیم، ما میتونیم ۱۰۰ درصد. ببخشید.»
امید
از خواهر اکرم من خیلی میتونم بگم که خوشحال و مفتخرم که میشناختمشون. از وقتی که توی انگلیس بودن، اولش که اومدن، من ایشون رو دیدم و شناختم. ولیکن اون روابط گرمی که با من داشتن، با اینکه من اصلاً ایشون رو نمیشناختم. تو دنیای بیرون خب اگه کسی رو نمیشناسی اصلاً باید کلی طول بکشه که مشخصات و هویت و اینها همه چی برات روشن بشه، تازه بیاین با هم یه رابطه بزنید. تو جمع مجاهدین و آفیس هیچوقت این نبود و از همون اولش مثل عمه و خاله بودن برای من. خواهر اکرم و اون اخلاقی که داشتن همیشه این پیشنمایان بود. خواهر اکرم اولویت رو همیشه به این میداد که کار انجام شد، ولی... یا انجام شد یا نشد حتی، ولی نفرات همیشه با روحیه بالا حاضر به خلاصه حل تضادهای بعدی باشن.»
لینک های مرتبط:
جاودانگی خواهر قهرمان، مجاهد خلق نسرین شهرابی
بیست و نهمین گلریزان همیاری ـ اکرم شهرابی
