موج نو؛ چرا قیامها به سرنگونی نرسیدند؟ آیا اینبار «سازمانیافتگی» کلید پیروزی است؟
۱۴۰۵/۶/۷
از خشم خیابانی تا قیام سازمانیافته؛ چه چیزی میتواند معادله سرکوب و مقاومت را تغییر دهد؟
سلام. حالا دیگه قیام و شورشگری به مفهومی آشنا در زیست اجتماعی هر ایرانی تبدیل شده. سالهاست که شاهد قیامهای عظیم سراسری هستیم؛ قیامهایی با شهیدانی بسیار که یاد و خاطرهشون در شهرهای مختلف ایران جاریه. این روزها هم شاهدیم که مهرههای ریز و درشت رژیم به همدیگه درباره قیامی که تو راهه هشدار میدن و از تکرار طوفان خشم مردم در هراسن. اما سؤال اینه که چرا قیامهای سالهای پیش، بهرغم گستردگی و عظمتشون، به سرنگونی رژیم منجر نشدن؟ و از کجا معلوم که قیامهای بعدی باعث سرنگونی این رژیم بشن؟ برنامهی این هفتهی موجنو دقیقاً از همین نقطه، از همین سؤال شروع میشه.
ما با رژیمی مواجهیم که ستون فقراتش سپاه پاسدارانه. سپاه پاسداران یعنی سرکوب سازمانیافته. جواب سازمانیافتگی دشمن، فقط آتشفشان خشم نیست. جواب سازمانیافتگی، سازمانیافتگیه. به همین خاطر مجاهدین همواره از قیام سازمانیافته صحبت میکنن. این سازمانیافتگی همون کلیدیه که رژیم هم بهشدت ازش میترسه. قیامهای آینده رو هم از همین جنس ارزیابی میکنه. سایت حکومتی جماران، تاریخ ۲۵ مرداد، همه حرف رو زده:
«باید از تصور سادهانگارانهی تکرار آبان فاصله گرفت و از احتمال شکلگیری اعتراضهای چندلایه و ترکیبی سخن گفت. اعتراض آینده اگر شکل بگیرد، الزاماً شبیه آبان نخواهد بود. ممکن است چندلایهتر، شبکهایتر و متأثر از همپوشانی مطالبات اقتصادی و سیاسی باشد.»
چرا «شبکه» برای رژیم اینقدر ترسناک است؟
شبکه؛ کلیدواژهای که معادل سازمانیافتگیه. این سازمانیافتگی همون عاملیه که باعث میشه بتونی جلوی سرکوب دوام بیاری. بتونی در مقابل سرکوب، به مقاومت کردن روزها و روزها ادامه بدی. سازمانیافتگی باعث میشه نه فقط در روزهای ملتهب قیام که خیابونها پر از آتشه، بلکه به شکل مداوم، تو بتونی با تشکیلات و عنصر سازمانیافته، شعلهی مقاومت رو روشن نگه داری، حفظ کنی و تداوم بدی و جامعه رو برای قیامهای عظیمتر آماده کنی.
کانونهای شورشی همون شبکهی سازمانیافتهای هستند که دقیقاً رسالتشون همینه؛ قطبنما، آتشزنه و ادامهدهندهی قیام.
در سرزمینی که هیولای سرکوب، نفس اعتراض را خاموش میکند، شعلهای است که بیوقفه شراره میکشد و هرگز فرو نمیمیرد؛ کانون شورشی.
در طول دههها ثابت شده که این حکومت با اعتراضات پراکنده یا حتی قیامهای میلیونی مسالمتآمیز، سرنگون نمیشود. علت آن، ماهیت امنیتی و سرکوبگر فاشیسم مذهبی است. تنها نیرویی که میتواند آن را درهم بشکند، مقاومت سازمانیافته است؛ کسانی که به جای تماشای ظلم، انتخاب کردهاند شرایط را تغییر دهند.
بدون تردید، امروز ما به تماشای آخرین لحظههای انفجار یک بمب ساعتی نشستهایم. اما در این شرایط، تنها با سازماندهی است که میتوانیم جلوی بازتولید استبداد در اشکال جدید را بگیریم و در شرایط خلأ قدرت، تعادل را به نفع مردم تغییر دهیم. تیمهای کوچک سازمانیافته با آمادهسازی، تهیه امکانات، آموزش و تمرین برای لحظه موعود آماده میشوند. هر شهر و هر محله، سنگری از مقاومت است. آری، سرنگونی اینچنین اتفاق میافتد.
همزمان با اوج گرفتن اعتراضات، با بههم پیوستن تیمهای سازماندهیشده و مردم، شهرها از چنگال نیروهای سرکوبگر خارج میشوند. آزاد شدن شهرها، گامی استراتژیک و حیاتی است که به ارتش آزادی منجر خواهد شد؛ ارتشی که خیز نهایی را برای سرنگونی کامل برمیدارد. آری، این استراتژی یعنی باور به این که آزادی تنها با ایستادگی سازمانیافته به دست میآید. یعنی فهم این که تغییر بزرگ از دل هستههای کوچک اما مصمم آغاز میشود.
وقتی از کانون شورشی حرف میزنیم، داریم درباره هستههای کوچک و مخفی مجاهدی حرف میزنیم که در شهرهای مختلف ایران حضور دارند. تصاویر هزاران عملیات اونها پیش چشم ماست؛ عملیاتی که درسته توسط رسانههای استعماری و ارتجاعی سانسور میشن، اما بر روی زمین قابل انکار نیستند.
خوبه اینجا نگاهی داشته باشیم به پیشینهی شکلگیری کانونهای شورشی. در یک کلام، استراتژی کانونهای شورشی محصول تغییر تعادل قوا بین مردم و مقاومت ایران از یک طرف، و رژیم آخوندی از طرف دیگر است.
مسعود رجوی با پی بردن به خصلت جنگافروزی رژیم خمینی، با استراتژی جنگ آزادیبخش نوین، ارتش آزادیبخش ملی را برای ضربه زدن به رژیم از خارج دایرهی سرکوب، انتخاب و پیریزی کرد؛ استراتژیای که با تضعیف رژیم آخوندی به اشکال جدیدی ارتقا یافت.
کانونهای شورشی چگونه متولد شدند و چه نقشی در قیامها پیدا کردند؟
در سال ۸۴ خامنهای با بهروی کار آوردن احمدینژاد، رژیمش را یکپایه کرد و دست به یکی از بزرگترین برنامههای نئولیبرالی تاریخ ایران زد. بیش از ۲۰۰۰ شرکت دولتی را به نهادهای شبهدولتی مانند سپاه واگذار کرد که منجر به اخراج هزاران کارگر و کارمند و افزایش بیکاری شد.
در آذر ۱۳۸۹ طرح هدفمندی یارانهها را اجرا کرد و طبقه متوسط را از میان برد و میلیونها نفر را به زیر خط فقر کشاند. در چنین بستری بود که ارتش قیام امکان ظهور پیدا کرد. در همین دوران بود که سالهای قیامخیز در ایران آغاز شد.
استراتژی کانون شورشی در چنین بستر اقتصادی ـ سیاسی ظهور کرد و به منزلهی آتشزنه و سمتدهندهی قیام توسط مسعود رجوی اعلام و پیگیری شد. کانونهای شورشی شکلی از مبارزه سازمانیافته با خط و استراتژی مشخص، دارای هدف و عملیات و متصل به یک فرماندهی واحد است. این کانونها در سه مرحلهی تثبیت، تکثیر و ترکیب، در شهرهای شورشی، ارتش آزادی را شکل میدهند.
برگردیم به امروز. راستی بهرغم سانسور تمامعیار رسانههای استعماری و ارتجاعی، آثار کانونهای شورشی رو در کجا میشه دید؟ در عمق جامعه و زیر پوست شهر. در زندانهای ایران میشه دید، در فریادها و سوگند سربدارانی که از اعضای همین کانونهای شورشی بودند.
و این کانونهای شورشی نماد تداوم قیام در روزهایی هستند که هنوز قیامی نیست... اونها با به آتش کشیدن نمادها و مظاهر سرکوب، شعلهی اعتراض و مقاومت رو زنده نگه میدارن و با شروع قیامها اون رو هدایت میکنن...
اما رمز این تداوم چیه؟
همون که در ابتدا گفتیم: سازمانیافتگی ... و تفاوت فوران خشم اجتماعی با مبارزهی پیگیرانه همینه...خشم اجتماعی بیشکله، اما عنصر سازمانیافته مداومه....یه قیام خودجوش ممکنه تو یه مقطع خیلی بزرگ و گسترده باشه، اما یه شبکه سازمانیافته قراره بتونه در دورههای مختلف باقی بمونه و ادامه پیدا کنه
یعنی مسئله فقط این نیست که چند نفر ناراضیان. مسئله اینه که این نارضایتی چقدر میتونه به یه نیروی ماندگار تبدیل بشه ...یعنی بحث این نیست که یه گروه، تو یه روز، چه کاری انجام داده.
