حرف آخر در نظام؛ سرمنشأ مشکلات نظام کجاست؟ جنگ باندها یا دشمنی که همهجا دنبالش میگردند؟
۱۴۰۵/۶/۷
وقتی خودیها یکدیگر را به «دوقطبیسازی» متهم میکنند، چه کسی واقعاً از شکاف درون رژیم سود میبرد؟
سرمنشأ مشکلات نظام از کجاست و کلید حل مشکلات را کجا باید جستوجو کرد؟ برخی درون نظام اینطوری آدرس میدهند.
تلویزیون حکومتی: «یا در درون کشور اختلاف ایجاد میکنند و ماها رو با هم به دعوا میاندازند و ما همدیگر رو ترور میکنیم با نقشههایی که اونا کشیدن.»
خیلی زود روشن میشود که این «ترور همدیگر» در مدار پاسدارهای خودیِ حافظ ولایت است. یک نمونه، شلیک قلمی پاسدار حسین شریعتمداری به پاسدار قالیباف، آن هم بر سر مبرمترین مسئله روز نظام، یعنی جنگ یا صلح است.
کیهان ـ ۳ شهریور، مقاله صفحه دو ـ «قالیبافی که ما میشناسیم»:
«برخی از شواهد موجود حکایت از آن دارند که یک جریان غربگرا و شماری از مدعیان اصلاحات تغییر «پایگاه اجتماعی» آقای قالیباف را نشانه رفتهاند. همسویی [ظاهری و نه واقعی] برخی از مواضع اخیر جناب قالیباف با جماعت غربگرا(!) به این برداشت و یا دستکم به این احتمال دامن میزند. به یقین برادر عزیزمان آقای قالیباف از سرنوشت سیاسی کسانی که قربانی همین ترفند شدهاند، بیخبر نیستند. ...»
اگر پاسدار شریعتمداری حریف را با کنایه و با یادآوری سرنوشت قبلیها تهدید کرد، پاسدار قالیباف مستقیم برایش پرونده «نقض انسجام ملی و دوقطبیسازی» تشکیل داده و جلویش میگذارد.
قالیباف: «در این مقطع زمانی نیز شانه از زیر بار مسئولیت مذاکره با دشمن خالی کردن و به کمین نشستن تا هر دستاورد تیم مذاکرهکننده را خیانت نامیدن، عین عافیتطلبی دانستم.
ولایتپذیری، انتخاب گزارههای دلخواه از سخنان ولیفقیه نیست؛ بلکه التزام عملی به منظومه رهنمودهای ایشان، از مقاومت در برابر دشمن تا حفظ انسجام ملی، از تقویت توان داخلی تا پرهیز از دوقطبیسازیهای زیانبار است.»
«دشمن» واقعاً کیست؟ چرا رژیم حتی از اعتراض مردم هم میترسد؟
ضرورت «تقویت توان داخلی» و «پرهیز از دوقطبیسازی» را سخنگوی پزشکیان کمی واضحتر بیان میکند:
«ببینید وقتی در شرایطی شما کشورتان دارد میبینید که فضا فضای ملتهبی است؛ فضای ملتهبی که میتواند از دل این التهاب هر چیزی دربیاید.
در شرایطی که ما منتظر... میدانیم که به هر حال روی ناآرامیهای اجتماعی دشمن سوار خواهد شد. این را ما همیشه میدانستیم که روی ناآرامیها، روی اعتراضاتی که اعتراض مردم است، دشمن همیشه میآید سوار میشود.»
این دشمن کیه که کوچکترین فرصت را برای بیان احساسش از دست نمیدهد؟
مهاجرانی: «من دیدم یه خانمی خیلی دارد دست اینجوری تکان میدهد. من فکر کردم که میخواهد ابراز احساسات بکند. البته ابراز احساسات کرد، ولی احساسات دگرگونهای. گفتم از آن دور، گفتم جانم، فاصله زیاد بود، صدا گفتم جانم. با دستش اینجوری کرد و گفتش که الهی بمیری.»
