سینمای اعتراض؛ بیا و ببین؛ آیا میشود جهنم جنگ را از چشم یک نوجوان دید؟
۱۴۰۵/۷/۹
فیلم الم کلیموف تماشاگر را به میدان جنگ نمیبرد تا قهرمانپروری کند؛ او را در کنار نوجوانی قرار میدهد که قدمبهقدم کودکی، خانواده، امنیت و سرانجام بخشی از انسانیت خود را در میان خشونت جنگ از دست میدهد.
در برنامه امروز سینمای اعتراض نگاهی میکنیم به فیلم بیا و ببین به کارگرانی الم کلیموف.
فیلم «بیا و ببین» ساخته الم کلیموف، محصول ۱۹۸۵، یکی از تکاندهندهترین روایتهای سینمای جنگ است؛ فیلمی که بهجای نمایش جنگ بهعنوان صحنهای برای قهرمانی و پیروزی، آن را از زاویه دید یک نوجوان نشان میدهد. داستان در سال ۱۹۴۳ و در بلاروسِ تحت اشغال نیروهای نازی میگذرد. نوجوانی به نام فلورا که هنوز فاصله زیادی با دنیای کودکی ندارد، تصمیم میگیرد به پارتیزانها بپیوندد. او در آغاز با هیجان و تصوراتی کودکانه وارد این مسیر میشود، اما خیلی زود با واقعیتی روبهرو میشود که هیچ شباهتی به تصور اولیهاش ندارد.
فلورا در ابتدا پسری بازیگوش است؛ نوجوانی که هنوز زندگی را میتوان در قالب ماجراجویی و رؤیا تصور کرد. اما جنگ برای او خیلی زود معنای دیگری پیدا میکند. حضور در کنار نیروهای مقاومت، او را از فضای آشنای روستا جدا میکند و وارد جهانی میسازد که در آن مرگ، گرسنگی، ترس و خشونت هر لحظه در کمین است.
در این میان، آشنایی او با گلاشا، دختری نوجوان، برای لحظاتی امکان بازگشت به جهان عادی را ایجاد میکند. اما این فرصت کوتاه است. هنگامی که فلورا و گلاشا به روستا بازمیگردند، با ویرانی و فقدان روبهرو میشوند. خانهای که باید محل امنیت باشد، دیگر همان خانه سابق نیست و نشانههای جنگ همهجا دیده میشود. فیلم از همین نقطه، سفر فلورا به سوی نابودی کودکی را با شدت بیشتری دنبال میکند.
وقتی کودکی دیگر جایی برای ماندن ندارد
یکی از مهمترین ویژگیهای «بیا و ببین» این است که جنگ را از فاصلهای امن به تماشاگر نشان نمیدهد. دوربین اغلب در کنار فلورا حرکت میکند و تماشاگر مجبور است جهان را از چشم او ببیند. به همین دلیل، خشونت تنها چیزی نیست که دیده میشود؛ ترس، سردرگمی و فروپاشی روانی یک نوجوان نیز به بخشی از تجربه تماشای فیلم تبدیل میشود.
کلیموف بهجای آنکه شخصیت اصلی را یک قهرمان شکستناپذیر نشان دهد، او را انسانی آسیبپذیر به تصویر میکشد که هر حادثه، بخشی از وجودش را تغییر میدهد. چهره فلورا در طول فیلم بهتدریج دگرگون میشود؛ نوجوانی که در ابتدای داستان هنوز نشانههای کودکی را با خود دارد، در پایان چنان فرسوده و پیر به نظر میرسد که گویی سالها از عمرش گذشته است.
چرا «بیا و ببین» اینقدر بیرحمانه است؟
کلیموف جنگ را نه از نگاه فرماندهان و نقشههای نظامی، بلکه از سطح زمین و از نگاه قربانیان روایت میکند. در یکی از هولناکترین بخشهای فیلم، مردم یک روستا در ساختمانی محبوس میشوند و آتشزدن آن به فاجعهای جمعی تبدیل میشود. این صحنه نشان میدهد که خشونت جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ غیرنظامیان نیز میتوانند هدف مستقیم ماشین کشتار قرار بگیرند.
صدای فیلم نیز نقش مهمی در ایجاد این تجربه دارد. انفجارها، شلیکها، فریادها و صداهای محیطی گاهی چنان نزدیک به نظر میرسند که مرز میان تماشای فیلم و قرار گرفتن در موقعیت شخصیت اصلی از بین میرود. این رویکرد باعث شده است «بیا و ببین» بیش از آنکه یک فیلم درباره جنگ باشد، تجربهای درباره زیستن در دل وحشت جنگ باشد.
اعتراض به جنگ، بدون شعار
«بیا و ببین» فیلمی ضدجنگ است، اما اعتراضش به جنگ از طریق شعارهای مستقیم شکل نمیگیرد. خودِ تصاویر، مسیر زندگی فلورا و نابودی جهانی که او میشناخت، پیام فیلم را منتقل میکنند. جنگ در اینجا به معنای از بین رفتن امکان کودکی است؛ نسلی که باید آینده را بسازد، ناگهان مجبور میشود با مرگ و خشونت روبهرو شود.
اهمیت فیلم در همین نگاه انسانی است. کلیموف نشان میدهد که حتی اگر کسی از جنگ زنده بیرون بیاید، الزاماً همان انسانی نیست که پیش از جنگ بوده است. فلورا در پایان هنوز زنده است، اما تجربههایی که پشت سر گذاشته، او را به انسانی دیگر تبدیل کردهاند.
«بیا و ببین» در سال ۱۹۸۵ ساخته شد و آخرین فیلم بلند الم کلیموف بود. این فیلم بعدها در ارزیابیهای مهم سینمایی نیز جایگاه بالایی پیدا کرد و در نظرسنجی سال ۲۰۲۲ مجله «سایت اند ساوند» در میان ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت.
اما شاید مهمتر از همه این باشد که فیلم هنوز هم یک پرسش ساده و سنگین پیش روی تماشاگر میگذارد: وقتی جنگ وارد زندگی کودکان میشود، چه چیزی از کودکی باقی میماند؟
کلیموف برای پاسخ به این پرسش، به جای سخنرانی و شعار، ما را وادار میکند که نگاه کنیم؛ همانطور که عنوان فیلم میگوید: بیا و ببین.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
