زنان سرپرست خانوار؛ چرا فقر و تبعیض زنان را بیشتر قربانی میکند؟
۱۴۰۵/۷/۱۳
چرا در ایران تحت حاکمیت آخوندها، زنان بیش از پیش با فقر، بیکاری و آسیبهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند؟
با ما همراه باشید تا به یکی از مهمترین و حساسترین موضوعات جامعه، یعنی نقش زنان در مواجهه با چالشهای اجتماعی و اقتصادی بپردازیم. آیا ایران تحت حاکمیت آخوندها، زیرساختها و سیاستهای لازم برای درک و پاسخگویی به ابعاد نقشآفرینی زنان رو دارد؟
بر اساس آمارهای منتشرشده، تعداد زنان سرپرست خانوار از کمتر از یک میلیون نفر در سال ۱۳۷۵ به بیش از ۳ میلیون نفر در سرشماری سال ۱۳۹۵ رسیده و این روند همچنان افزایشی است. بر اساس آمارهای ثبت احوال، تخمین زده میشود که الان زنان سرپرست خانوار، ۶ و نیم تا ۷ میلیون خانواده در ایران رو در واقع سرپرستی به عهده دارند که بیش از ۱۲ درصد از کل خانوادههای ایرانی رو شامل میشه.
عوامل اصلی این افزایش شامل فوت همسر، ۶۸ درصد، طلاق، ۱۲ درصد و همچنین مواردی مثل ازکارافتادگی همسر، مهاجرت، زندانی شدن و حتی عدم اشتغال همسر است.
این خانوادهها با چالشهای معیشتی عمیقی روبرو هستند. طبق آمارها فقط ۱۴ درصد از زنان سرپرست خانوار شاغل هستند و ۵۴ درصد از آنها بیسواد هستند. این امر بهشدت توانایی آنها را برای کسب درآمد کافی محدود میکنه.
فقر زنانه چگونه به یک چرخه دائمی آسیبپذیری تبدیل شده است؟
زنان سرپرست خانوار به طور فزایندهای در دهکهای پایین درآمدی جامعه متمرکز شدند و کارشناسان از عبارت «فقر زنانه» استفاده میکنند.
این در حالی است که از ۶ و نیم تا ۷ میلیون خانواده زنسرپرست، فقط ۲۰ درصد تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند و برخی گزارشها از عدم پوشش حدود ۵ میلیون خانواده زنسرپرست خبر میدن. حالا بگذریم که این پوششهای حمایتی بعضاً ماهی ۵ میلیون تومان ختم میشود.
کاهش مشارکت اقتصادی زنان در ایران واقعیتی تلخ و چالشبرانگیز است. شاخص برابری مشارکت در نیروی کار برای زنان از ۵۲ درصد در سال ۲۰۰۶ به ۲۹/۱۰ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش پیدا کرده. بر اساس آمارهای رسمی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در زمستان ۱۴۰۳ به ۱۳.۱ درصد رسیده که طبق دادههای بانک جهانی، ایران بعد از افغانستان و عراق در رتبه سوم پایینترین نرخ مشارکت اقتصادی زنان در منطقه قرار دارد.
این در حالی است که ۴۸ درصد از زنان شاغل دارای مدرک دانشگاهی هستند و ۷۱ درصد از زنان بیکار هم از تحصیلات عالی برخوردارند. این تناقض خودش نشانگر موانع ساختاری عمیق در مسیر اشتغال زنان تحصیلکرده است.
چرا تحصیل زنان هم نتوانسته سد تبعیض و فقر را بشکند؟
این عقبگرد در مشارکت اقتصادی به طور مستقیم بر شکاف جنسیتی کلی کشور تأثیر گذاشته. در گزارش جهانی سال ۲۰۲۶، ایران با امتیاز ۵۸.۵ درصد در رتبه ۱۴۴ از ۱۴۵ اقتصاد جهان قرار گرفته. در بخش مشارکت و فرصت اقتصادی فقط ۳۵.۱ درصد و در بخش توانمندسازی سیاسی ۴.۶ درصد امتیاز کسب کرده.
این نابرابریها نه تنها ناشی از عوامل اقتصادی و فرهنگی، بلکه مسائلی مثل قطع اینترنت هم بر بازار کار موازی و غیررسمی زنان تأثیر منفی قابل توجهی گذاشته و چرخههای فقر و آسیبپذیری رو تشدید میکنه.
کاهش مشارکت اقتصادی زنان و افزایش خانوادههای زنسرپرست در وضعیت آسیبپذیر، یک چرخه معیوب از فقر و آسیبپذیری رو ایجاد کرده. زمانی که زن خانواده به دلیل موانع متعدد نمیتونه به اشتغال پایدار دست پیدا کند، توان مالی خانواده هم کاهش پیدا میکنه.
این وضعیت نه تنها بر سلامت روانی زن و اعضای خانواده اثر میگذارد، بلکه فرزندان را از فرصتهای آموزشی و بهداشتی محروم میکنه و چرخه فقر به نسلهای بعدی هم منتقل میشه.
فقر برای زنان فقط کاهش قدرت خرید نیست، بلکه یک محرومیت چندجانبه است که ابعاد زندگی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
اما راستی راه برونرفت چیست؟ آیا در حکومتی که از اساس و در قانون قرون وسطاییاش زنان را انسان درجه ۲ قرار داده، زن حق ریاست و قضاوت ندارد، دیدگاه برابری وجود دارد؟ اصلاً چرا نیروی بالنده و پیشتاز مبارزه علیه دیکتاتوری را زنان و دختران تشکیل میدهند؟
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
