بررسی خط فقط بر اساس آمارهای بانک جهانی و شرایط زندگی مردم
۱۴۰۵/۷/۲۲
از حقوق معلم و پرستار تا سفره خالی کارگر؛ چرا دستمزدها دیگر کفاف یک زندگی حداقلی را هم نمیدهند؟
این روزها در شبکههای اجتماعی ویدئوهای زیادی منتشر میشود؛ ویدئوهایی از هموطنانی که میگویند از پس مخارج زندگیشان برنمیآیند. چند نمونه را با هم ببینیم.
یک کارگر:
خسته شدیم، به خدا! زندگی در ایران دیگر طاقتفرسا شده است. آدم نمیداند با این وضعیت چطور باید زندگی کند. مگر چقدر باید کار کنیم؟ از صبح تا شب کار میکنیم، اما باز هم نمیتوانیم زندگیمان را اداره کنیم.
کجاست این عدالت؟ به خدا، دیگر نمیدانیم چه کار کنیم و پیش چه کسی شکایت ببریم.
اما چرا یک خانواده دونفره که هر دو نفر آن شاغل هستند، از پس هزینههای زندگی برنمیآید؟ برای بررسی این موضوع به چند داده پایهای نیاز داریم.
چرا درآمد دو نفر شاغل هم برای یک زندگی معمولی کافی نیست؟
یکی درآمد و دستمزد ماهانه است و دیگری هزینههای زندگی و میزان خط فقر.
اگر این زوج جوان هر دو معلم یا پرستار باشند، حقوق ماهانه آنها در مجموع حدود ۱۹ تا ۲۲ میلیون تومان خواهد بود. اگر فرض کنیم هر نفر ماهانه ۲۲ میلیون تومان درآمد داشته باشد، درآمد این خانواده در ماه به ۴۴ میلیون تومان میرسد.
تا اینجا همهچیز مشخص است.
اما وقتی به آمارهایی مانند خط فقر و سایر دادههایی میرسیم که حکومت باید منتشر کند، میبینیم قضیه کمی پیچیدهتر میشود و ابعاد بغرنج آن آشکارتر میشود.
برای مثال، بانک جهانی در گزارشی در سال ۲۰۲۵، خط فقر مطلق را برای هر نفر روزانه ۳ دلار اعلام کرده است.
یعنی اگر هر نفر در طول روز کمتر از ۳ دلار برای زندگی خود هزینه کند، زیر خط فقر مطلق قرار میگیرد.
خط فقر مطلق چه میگوید؛ آیا حقوق یک زوج جوان حتی کفاف حداقل زندگی را میدهد؟
اگر متوسط قیمت دلار در مهرماه را ۲۶۰ هزار تومان در نظر بگیریم، این زوج جوان باید روزانه ۶ دلار و ماهانه ۱۸۰ دلار برای هزینههای زندگی خود بپردازند تا زیر خط فقر مطلق قرار نگیرند؛ رقمی معادل ۴۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان.
در مقابل، کل حقوق ماهانه این زوج جوان ۴۴ میلیون تومان است. یعنی حتی اگر هر دو نفر کار کنند و فرزندی هم نداشته باشند، درآمدشان از این معیار خط فقر مطلق کمتر خواهد بود.
حالا یک کارگر را در نظر بگیرید که حتی حقوقش هم بهموقع پرداخت نمیشود. او چطور میتواند زندگیاش را بچرخاند؟
صدای کارگران:
والا خسته شدیم!
سفرههایمان خالی است. به خدا گرسنهایم. دیگر چه کار کنیم؟ پیش چه کسی شکایت کنیم؟ با چه کسی حرف بزنیم؟
بابا، آرزوهایمان را فراموش کردهایم. از صبح تا شب کار میکنیم، فقط برای اینکه سفرههایمان خالی نباشد.
به خدا قسم، ما کارگرها با یک آدم بیکار فرقی نداریم؛ اما داریم از گرسنگی درد میکشیم. دیگر به هیچچیز فکر نمیکنیم، جز اینکه گرسنه نمانیم. پیش چه کسی شکایت کنیم؟ با چه کسی حرف بزنیم؟
خسته شدیم، از همهچیز خسته شدیم. به قرآن مجید، کارمان به اینجا رسیده است؛ نابود شدیم.
شب و روز از گرسنگی درد میکشیم. گرسنه ماندهایم. کار میکنیم، اما باز هم نمیدانیم پیش چه کسی شکایت کنیم.
هرچقدر فریاد بزنیم، کسی گوش نمیدهد. به همان خدایی که بالای سر ماست، دیگر هیچ آرزویی نداریم. آرزوهایمان را فراموش کردهایم؛ داریم از گرسنگی میمیریم.
ما هیچچیزی نمیخواهیم؛ فقط نمیتوانیم غذا بخریم و بخوریم. سفرههایمان خالی است و روزهایمان را با نان و پنیر و کره میگذرانیم.
به خدا، با اینکه نان میخوریم، باز هم چیزی نداریم. چه کسی درد ما را درک میکند؟ کسی که درد کشیده باشد، میفهمد درد چیست.
هیچکس ما را درک نمیکند.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
