آموزش و پرورش در ایران؛ چرا کلاسهای درس به میدان فرسودگی معلمان و محرومیت دانشآموزان تبدیل شدهاند؟
۱۴۰۵/۷/۲۴
از حقوق ناچیز معلمان تا مدارس فاقد امکانات اولیه؛ وقتی فقر و کمبود زیرساختها آینده میلیونها دانشآموز را تهدید میکند، چه انتظاری از نظام آموزشی میتوان داشت؟
گزارش و گفتگو با سهیلا دشتی
آموزشوپرورش در ایران تحت حاکمیت آخوندها با بحرانها و چالشهای ساختاری و اجرایی متعددی مواجه است که کیفیت یادگیری را بهشدت تحت تأثیر قرار دادهاند. یکی از مهمترین این بحرانها، کمبود زیرساختهای مناسب و حداقل امکانات آموزشی است. بحران دیگر به معلمان مربوط میشود.
حقوق پایین، شرایط کاری نامناسب، کمبود انگیزه و فقدان آموزشهای بهروز، به کاهش کیفیت تدریس منجر شده است. صحبتهای یکی از معلمان زحمتکش میهنمان را بشنویم و در ادامه، بیشتر درباره این موضوع صحبت کنیم.
چرا معلمان با وجود کار سخت، از تأمین هزینههای زندگی ناتواناند؟
معلم دبستان هستم و میخواهم چند کلمهای خطاب به کانون تربیت اسلامی صحبت کنم.
ما معلمان با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکنیم. حقوق ماهیانه ما هیچ تناسبی با هزینههای واقعی زندگی ندارد. در حوزه تدریس، به دلیل کمبود شدید نیرو و کهولت سن همکاران، عملاً به فرسودگی شغلی رسیدهایم. در چنین شرایطی، نحوه پرداخت حقوق اضافهکاری، ضعف خدمات رفاهی و بیمه درمانی، شرایط را سختتر هم کرده است.
همه این موارد باعث شده که بسیاری از معلمان انگیزه خود را برای اشتغال بهتر از دست بدهند و از کارشان استعفا بدهند. چرا ما باید با چنین مشکلاتی دستوپنجه نرم کنیم؟ چرا باید سخت کار کنیم، ولی درآمدمان وسط ماه تمام شود؟ ما با چه انگیزهای باید هر روز به کلاس برویم؟ در چنین شرایطی اصلاً میشود به تدریس ادامه داد؟
آیا کمبود امکانات آموزشی، فرصت یادگیری را از میلیونها دانشآموز میگیرد؟
بله، بخشی از صحبتهای یکی از معلمان زحمتکش هموطنمان را شنیدیم. البته این گوشهای از یک بحران فراگیر است. برای بررسی این وضعیت، همراه هستیم با خانم سهیلا دشتی تا درباره این موضوع صحبت کنیم.
وضعیت کلاسها و همین کمبودهای آموزشی چه تأثیری روی آموزش بچهها دارد؟
خوب، این سؤالی که میپرسید، سؤال بسیار گستردهای است؛ بهخصوص وقتی درباره یادگیری دانشآموز صحبت میکنیم. موقعی که درباره یادگیری و مراحل آن صحبت میشود، تقریباً میتوان گفت که ۹۵ درصد دانشآموزان یا کودکان از یک هوش نسبی برخوردار هستند و با همین هوش نسبی میتوانند وارد دانشگاه شوند و مدارج عالی را طی کنند. این یک واقعیت است. حدود ۲ درصد در گروه تیزهوشان قرار میگیرند. حدود ۲ درصد هم کمتوانی ذهنی دارند و با مشکلاتی مواجهاند.
در میان این ۹۲ تا ۹۳ درصد دانشآموزان عادی، اگر وضعیت ایران را بررسی کنیم، با جمعیت دانشآموزی حدود ۶ تا ۷ میلیون نفر روبهرو هستیم. مسائل مربوط به زیرساختهای آموزشی، مثل مدرسه، امکانات آموزشی، آزمایشگاه، فضای بازی، ساعات فراغت دانشآموزان در مدرسه و امکانات ورزشی، همگی به یادگیری کمک میکنند.
یعنی اگر بخواهم وضعیت آموزشی فعلی ایران را خلاصه کنم، باید بگویم که از مکتب دوران شاه قاجار هم پایینتر است. درست است که بچهها جایی برای درس خواندن دارند، اما تفاوت وضعیت مدارس بسیار زیاد است.
ما مدارس کپری در سه استان، از جمله سیستان و بلوچستان، داریم. مدارسی هم وجود دارند که از حداقل امکانات برخوردار نیستند؛ وسایل بهداشتی ندارند، آب آشامیدنی ندارند، سیستم گرمایشی ندارند یا وسایلی که بتواند کلاس را در برابر سرما گرم کند، در اختیارشان نیست. همه اینها باعث میشود که یادگیری دانشآموز تحت تأثیر قرار بگیرد.
وقتی خانوادهها توان خرید لوازمالتحریر ندارند، آینده تحصیلی کودکان چه میشود؟
از طرف دیگر، فقر در جامعه و نبود امکانات آموزشی، مثل قلم، خودکار، مدادرنگی و سایر لوازمالتحریر، مشکل دیگری است. قیمت این وسایل یکباره نجومی شده است. بحث من درباره همین سال تحصیلی است که امسال شروع شد؛ مثلاً قیمت یک جعبه مدادرنگی به ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان رسیده که نسبت به سال قبل تقریباً ۱۵۰ تا ۲۰۰ درصد افزایش پیدا کرده است. خانوادههایی هم هستند که توان خرید ندارند.
بحث ما درباره جمعیتی است که بیش از ۷۰ درصد آن زیر خط فقر به سر میبرند. خب، در این جمعیت، چه توقعی میتوانیم از معلمی داشته باشیم که وارد کلاس میشود و با تمام مشکلاتی که خدمتتان عرض کردم، باید بتواند معجزه کند و درس بدهد؟
معلم باید با توجه به شرایط خودش و دانشآموزان، آنها را تربیت کند تا بتوانند آینده را به دست بگیرند، شغل خودشان را پیدا کنند و امیدها و آرزوهایشان را به مرحله عمل برسانند.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
