بخوان به نام گل سرخ؛ مجاهدین شهید صمد و فردوس سراج چگونه تا پای جان بر آرمان آزادی ایستادند؟

از عشق به مردم و آموختن از کوه تا آخرین وداع در زندان؛ روایت دو برادر مجاهد که حتی در برابر مرگ نیز از مسیر مبارزه دست نکشیدند.

مجاهد شهید فردوس سراج، متولد ۱۳۳۶ از بندرگز، دارای مدرک دیپلم بود. او در سن ۲۴ سالگی، در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۶۰، در بهشهر تیرباران شد و به شهادت رسید.

خاطرات به نقل از خواهر شهید، زهرا سراج:

برادرم فردوس باهوش بود و علاقه زیادی به کوهنوردی داشت. در این رابطه می‌گفت: «انسان باید استوار بودن را از کوه بیاموزد.»

در جریان قیام مردمی علیه رژیم شاه، بر اثر انفجار نارنجک، دست چپش از آرنج قطع شد و پایش آسیب دید.

چه چیزی فردوس سراج را به الگویی برای مبارزه و ایستادگی تبدیل کرد؟

فردوس مجاهدی سخت‌کوش و عاشق مردم بود. همیشه بخشی از درآمدش را وقف کمک به مستمندان شهر می‌کرد. الگوی او در مبارزه، مهدی رضایی، گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی، بود. همیشه با یاد او کارهایش را انجام می‌داد. او برای من و برادر دیگرم، صمد، الگو بود.

ما را به آگاه شدن از طریق مطالعه تشویق می‌کرد. فردوس آموزگار ما در جنگیدن با شرایط دشوار بود. یادم هست در سال ۱۳۶۰ پیامی برایم فرستاد که گفته بود:

«هیچ اتفاقی در زندگی‌ات نباید مانعی در مسیر مبارزه‌ای که انتخاب کردی، بشود.

یادت باشد برای آزادی باید قیمت داد.

باید سختی همه آزمایشات را به جان خرید، چرا که پیروزی سهل و آسان به دست نخواهد آمد.»

مجاهد شهید صمد سراج، متولد ۱۳۳۹ از بندرگز، دانش‌آموز بود. او در سن ۲۱ سالگی، در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۶۰، تیرباران شد و به شهادت رسید.

خاطرات به نقل از خواهر شهید، زهرا سراج:

صمد سراج چرا حتی در برابر خطر اعدام، از آرمان خود دست نکشید؟

برادرم صمد علاقه زیادی به عکاسی و فیلم‌برداری داشت و در استان مازندران در فیلم‌برداری اول شده بود. یادم هست در جواب کسانی که می‌گفتند «چرا زندگی خودت را به خطر می‌اندازی و مبارزه را ول کن؟»، با یقین پاسخ داد:

«شما که این حرف‌ها را می‌زنید، نمی‌دانید مسعود کیست؟

روزی شما به این خواهید رسید و خواهید دید که دنیا چه کار خواهد کرد.

من به این ایمان دارم و سر سوزنی هم از این مسیر دست نخواهم کشید.»

قبل از اعدام صمد، رژیم به اشتباه اسمش را جزو اعدام‌شدگان به اتهام ساختگی محاربه در روزنامه خود چاپ کرده بود. صمد وقتی در زندان اسمش را در روزنامه دید، لبخندی زد و سپس زیر لب سرود شهادت را خواند.

آخرین وداع صمد با یارانش چه پیامی برای نسل‌های بعد داشت؟

در شب اعدام و هنگام وداع صمد با یارانش، او گفته بود:

«ان‌شاءالله خدا کمکمان کند که درخت پاک مجاهدین را با ریشه‌های مقاوم در دل خاک استوار نگه دارید.»

در همین موقع، دژخیم زندان صمد را صدا زد و گفت: «زودتر تمام کن؛ امشب پیش برادرت فردوس مهمانی.»

اما صمد هیچ اعتنایی به او نکرد. در آخرین لحظات، ساعت و وسایلش را بین بچه‌ها تقسیم کرد و با دست‌های به‌هم‌فشرده، آخرین جمله‌اش را گفت و رفت:

«بچه‌ها، من دارم می‌روم، ولی مطمئن باشید که پیروزی از آن ماست. مقاوم باشید.»

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط