گفتنی‌ها؛ اکبر صارمی؛ از خاطرات کودکی و زندان پدر تا آشنایی با مبارزه مجاهدین خلق

۱۴۰۵/۸/۲

سرگذشت فرزند علی صارمی، زندانی سیاسی و از شهدای مجاهدین خلق؛ چگونه تجربه دستگیری پدر و فضای سیاسی خانواده، مسیر زندگی اکبر صارمی را شکل داد؟

دوستان و بینندگان عزیز، خوش آمدید. با برنامه دیگری از مجموعه برنامه «گفتنی‌ها» همراه شما هستیم؛ برنامه‌ای که در آن با مهمانان خود درباره تجربیات و سرگذشتشان گفت‌وگو می‌کنیم و می‌شنویم که چگونه بخشی از تاریخ ایران از زبان کسانی روایت می‌شود که در مسیر مبارزه بوده‌اند؛ به‌ویژه اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران.

امروز نیز مهمانی داریم که می‌خواهیم درباره سرگذشت او با هم گفت‌وگو کنیم. مهمان ما در دوران جوانی به ارتش آزادی‌بخش و سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. او همچنین از خانواده‌ای است که یکی از شهدای شناخته‌شده سازمان مجاهدین خلق، به این خانواده تعلق دارد. معرفی بیشتر را از زبان خود مهمان برنامه می‌شنویم: آقای اکبر صارمی.

همان‌طور که در مقدمه گفتم، البته کمی هم با ابهام صحبت کردم تا شما خودتان بیشتر معرفی شوید. در این برنامه می‌خواهیم سرگذشت شما را بشنویم، اما نمی‌توانیم در همین مقدمه به پدرتان، یکی از شهدای بسیار گران‌قدر سازمان مجاهدین خلق، اشاره نکنیم. آقای علی صارمی. خیلی دوست داریم که در میان صحبت‌هایتان به این موضوع و نقشی که در زندگی خودتان و در مجموع این سالیان داشته است، بپردازید. از کجا شروع کنیم؟

علی صارمی؛ از نخستین دستگیری در دوران شاه تا خاطرات کودکی اکبر صارمی

اکبر صارمی: بله، همان‌طور که گفتید، پدرم علی صارمی در دوران شاه یک سال زندان بود. فکر می‌کنم سال ۱۳۵۳ یا ۱۳۵۴ بود که به زندان رفت و یک سال زندانی بود. بعد از آن آزاد شد.

اولین بار در سال ۱۳۵۳ به زندان رفت. آن موقع سی‌وچند ساله بود؟ فکر می‌کنم ۲۳ یا ۲۴ ساله بود؛ در واقع در اواسط دهه بیست زندگی‌اش بود که دستگیر شد.

 صحنه دستگیری ایشان را به یاد دارید؟

اکبر صارمی: بله، دقیقاً یادم است. صحنه‌ای که به یاد دارم این است که ساواک به خانه‌مان ریخت و پدرم را دستگیر کرد. دقیقاً یادم است که آنجا گریه می‌کردم و می‌پرسیدم چه خبر شده است. پدرم گفت: «هیچ چیزی نیست، خبری نیست. من می‌خواهم بروم و به چند سؤال پاسخ بدهم و بعد برمی‌گردم.»

یادم است که همان‌جا از پشت به او دستبند زدند. در حالی که برای سؤال‌کردن اصلاً نیازی به چنین کارهایی نبود.

 آن موقع چند سالتان بود؟

اکبر صارمی: فکر می‌کنم چهار یا پنج ساله بودم؛ خیلی کوچک بودم. اما از همان موقع، این موضوع در ذهنم یک معما بود که او را کجا برده‌اند. بعداً که برای ملاقاتش می‌رفتیم، تازه فهمیدم که زندانی است و جایی وجود دارد که مردم را می‌گیرند و به آنجا می‌برند. آنجا بود که برای نخستین بار با زندان آشنا شدم.

 اما این موضوعات تقریباً به پس‌زمینه زندگی شما و خانواده‌تان تبدیل شده بود؛ درست است؟ انگار قرار بود چنین اتفاقاتی ادامه پیدا کند، ولی آن روز آغاز این مسیر بود.

فضای سیاسی خانواده و سال‌های نخست پس از انقلاب؛ چگونه مسیر زندگی او شکل گرفت؟

 کمی درباره محیط اجتماعی و فضای سیاسی‌ای که در آن زندگی می‌کردید، توضیح دهید. چه شد که پدرتان به زندان افتاد؟ گرایش سیاسی ایشان و فضای سیاسی خانواده چگونه بود؟

اکبر صارمی: پدرم در نازی‌آباد زندگی می‌کرد. آن زمان محله‌ای فقیرنشین بود. یادم است که پدرم خیلی به معلمی علاقه داشت. بعد، وقتی برای بار دوم دستگیر شد، معلم بود. پس از آن، معلمی را از او گرفتند.

اوایل انقلاب، پدرم شور و شوق زیادی داشت و فکر می‌کرد حکومتی روی کار آمده که قرار است شرایط را بهتر کند، مدارس درست شوند و تغییرات مثبتی اتفاق بیفتد. تلاش زیادی می‌کرد. یادم است که عضو کانون نویسندگان ایران هم بود و گاهی ما را با خودش می‌برد.

بعد از انقلاب، تلاش می‌کرد نظام آموزشی را تغییر دهند و اصلاحاتی در آن صورت بگیرد؛ اما متأسفانه حکومت دوباره همه این ساختارها را تغییر داد.

 پس از همان سال ۱۳۵۳، با دستگیری پدرتان، این شرایط و مخالفت‌های سیاسی در خانواده شما آغاز شده بود. شما از نسلی هستید که پس از انقلاب، دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در میان این تحولات گذراند. جدا از تجربه پدرتان، خودتان در آن شلوغی‌ها و اتفاقات چه می‌دیدید؟ نگاهتان به جهان چگونه بود و دنبال چه چیزی بودید؟

اکبر صارمی: من آن موقع، در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷، هفت ساله بودم. در واقع کودک بودم، اما با این حال، خوب یادم است که با پدرم به میتینگ‌های برادر مسعود می‌رفتیم. پدرم من را به این برنامه‌ها می‌برد. حتی در جلسات «تبیین جهان» هم شرکت می‌کردیم؛ جایی که برادر مسعود سخنرانی‌هایی داشت.

خوب یادم است که می‌دانستم او برادر مسعود است و رهبر این گروه محسوب می‌شود. این موضوع خیلی در ذهنم مانده بود. یادم می‌آید که هواداران زیادی داشت و مردم با اشتیاق در برنامه‌هایش شرکت می‌کردند.

مجری: پس آشنایی شما با سازمان مجاهدین خلق از دوران کودکی آغاز شد؛ به واسطه فعالیت‌های پدرتان، فضای اجتماعی خانواده و رفت‌وآمدهایی که به دلیل جایگاه اجتماعی ایشان در خانه‌تان وجود داشت.

دستگیری دوباره علی صارمی پس از انقلاب؛ خانواده چگونه از سرنوشت او باخبر شد؟

نخستین دستگیری پدرتان پس از انقلاب چه سالی بود؟

اکبر صارمی: فکر می‌کنم سال ۱۳۶۱ بود. تا پیش از آن، پدرم مخفی بود. از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به بعد، دیگر به خانه نمی‌آمد. البته از مدتی قبل، شاید از اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل آن دوره، شرایط به همین شکل شده بود. پدرم دیگر اصلاً به خانه نمی‌آمد و فراری بود تا اینکه در سال ۱۳۶۱ برای نخستین بار پس از آن دوره دستگیر شد.

وقتی پدرتان دستگیر شد، شما و خانواده‌تان چه کردید؟ چطور متوجه شدید و از کجا خبر گرفتید؟

اکبر صارمی: هر چند وقت یک‌بار، پیامی می‌داد یا نامه‌ای می‌فرستاد و به شکلی از خودش خبر می‌داد. بعد از مدتی که از او خبری نداشتیم، رژیم هم اعلام کرد که او را دستگیر کرده است. آنجا بود که فهمیدیم پدرم دستگیر شده است.

بعد از آن، مرتب برای ملاقاتش می‌رفتیم.

گفتنی‌ها؛ اکبر صارمی؛ از خاطرات کودکی و زندان پدر تا آشنایی با مبارزه مجاهدین خلق ـ قسمت دوم

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط