سالگرد جاودانگی مجاهد شهید ندا حسنی -۲تیر۱۳۸۲

۱۴۰۵/۴/۱

سالگرد جاودانگی مجاهد شهید ندا حسنی

۲ تیر ۱۳۸۲

ندا حسنی بعد از مانور زرهی

تفاوتی که این مانور برای خودم داشت با مانورهای دیگه این‌که خیلی چشمگیر بود یکی همکاری بالای بچه‌ها بود یکی هم تسلطی که همه تو موضع های خودشون داشتن من خودم تو موضع توپچی بودم این بار ولی با این‌که خیلی از بچه‌ها اولین بارشون بود که با زرهی شلیک می‌کردن توی موضع خودشون خیلی تسلط بالایی داشتن

من همه‌اش دنبال این بودیم که بالاخره یک چیزی توی زندگیمون پیدا کنیم مثلا یک تفاوتی داشته باشیم یک کاری بکنیم یک تأثیری بگذاریم توی محیط مون و به‌خاطر همین بود که مثلا تو این نقطه بود که تصمیم گرفتیم بیاییم و آدم به اون میرسه میرسه که بالاخره یک چیزی بیشتر هست توی زندگی مثلا آدم میتونه هدفدار زندگی کنه میتونه یک تأثیری بگذاره بره یک جامعه رو مثلا بسازه از دست این آخوندا نجات بده

بخشهایی از مصاحبه احمد حسنی 

عرضم به حضورتون ما بلافاصله همون روز رفتیم جلوی سفارت فرانسه توی اتاوا و بست نشستیم. که اینا رو که گرفتین آزاد کنید. توی روز دوم، سومی بود که ما اونجا بودیم روز دوم. که اونجا بودیم خبر دادن که یکی از خواهرا تو فرانسه خودسوزی کرده. که خب همه رو ملتهب کرد و همه متأثر شدید و اینا. بعد از اون خبر اومد که ندا هم در انگلیس خودسوزی کرده و ما بلافاصله بلیط گرفتیم اولین فرصت فرداش پرواز کردیم. من و فروغ و دختر کوچیکم سارا، پرواز کردیم انگلیس. که بریم ببینیمش دیگه. که خب وارد که شدیم مستقیم از اونجا رفتیم بیمارستانی که بود. البته سفارت کانادا اومده بود فرودگاه کمکمون کرد که ما رو به صاف ببره بیمارستان.

ما که نمی‌دونستیم کجاست و رفتیم دیدیم که خب بله. به‌هرحال سر تا پاش سوخته بود و رو تخت خوابیده بود. دکترا، پرستارا دارن مراقبت می‌کنن و متأسفانه چند روز بعدش شهید شد.

در اثر مقدار زیاد سوختگی‌ها. چند تا عمل هم روش کردن ولی جواب نداد و شهید شد.

لحظه شهادت ندا از زبان زنده یاد فروغ حسنی مادر ندا:

رسیدیم بیمارستان و یک راست رفتیم بالا دیدیم پلیس جلوی ما را گرفت آمد که من از اسکاتلندیارد هستم. باید با شما صحبت کنم. با دست زدم تخت سینه‌اش گفتم؛ برو کنار؛ من اول باید ببینم بچه‌ام سلامته بعد با تو صحبت می‌کنم. پتو رو زدم بالا دیدم بچه‌ام سوخته. همه جاش رو معاینه کردم. هم جای بدنش سوخته. انگشت هایش از بین رفته بود. از فرق سرش تا نوک پاش سوخته بود. موهاش رو زده بودن. پتو روش انداخته بودن. همه جاش رو باند پیچی کرده بودن. آن‌قدر دستگاه به این وصل بود.

از قضایا فهمیدم که تک و تنها بوده. رفته، دو ساعت سوخته. سرپا وایستاده دو ساعت سوخته. یه خبرنگاری اونجا با من صحبت کرد بعد از شهادتش. گفت شعله‌هاش تا سه متر بالا می‌رفت. مثل کوه وایستاده بود. برام تعریف کرد. آنقدر این دختر با غرور و با افتخار وایستاده و سوخته.

آخرین مصاحبه مشعل فروزان آزادی

قبل از خودسوزی تاریخی

در اعتراض به کودتای استعماری و ارتجاعی ۱۷ ژوئن

برای سر بریدن مقاومت ایران

 

آخرین مصاحبه تلویزیونی مجاهد شهید ندا حسنی -۲۹ خرداد ۱۳۸۲

بله ما اعتصاب غذا کرده‌ایم، چون دولت فرانسه پناهندگان سیاسی ایرانی را در فرانسه دستگیر کرده است. کسانی که از تحصیل کرده‌ترین و محترم‌ترین افراد کشور ما هستند. همهٔ ما اینجا هستیم و تظاهراتمان را تا آزادی تمامی آنها ادامه خواهیم داد؛ چون دولت فرانسه حق ندارد آنها را بازداشت کند. آنها به‌این دلیل در فرانسه هستند که خواهان آزادی و دموکراسی هستند. این تنها دلیلی است که آنها به‌خاطر آن کشورمان را ترک کرده‌اند. دولت فرانسه مشغول مذاکره با رژیم ایران است؛ این همان رژیمی است که بیش از ۱۲۰هزار ایرانی رو اعدام کرده است، عموی من هم توسط این رژیم اعدام شده است. ما همه اینجا هستیم و زندگی ما برای مقاومت ایران است، چرا که این تنها مقاومتی است که می‌تواند آزادی و دموکراسی را به‌کشور ما باز گرداند. عادلانه نیست که دولت فرانسه چنین کاری انجام بدهد، آنها باید پاسخگوی اقدامشان باشند؛ چون این عمل عادلانه نیست و دلیلی برای انجام آن ندارند. ما همین‌جا خواهیم ماند. یکی از زنان در اینجا گفت که اکنون اقدام به خودسوزی خواهد کرد. یک زن این را گفت، ولی همهٔ ما می‌توانیم این کار را بکنیم. چرا که تنها دلیل وجودی ما این است که اعتقاد داریم مقاومت ایران، ایران را آزاد خواهد کرد و اگر ما این دلیل را برای برخورداری از آزادی نداشته باشیم، حتی یک ایرانی هم در جامعه آزاد نخواهد شد. چرا که چیزی که این آزادی رو محقق کند وجود نخواهد داشت.

 

احمد حسنی:  

من اولاً خیلی خوشحالم که این مصاحبه از ندا درست یک روز قبل از خودسوزیش یا شاید همون روز بود. نمی‌دونم دقیقاً تاریخشو شاید همون روز عصرش بوده ضبط شده. این خیلی خوشحالم. چون به همه داره می‌گه. می‌گه ما این کارو می‌کنیم و دلایلش هم می‌گه و توضیح می‌ده. جنایات شو، اعدام زندانی‌های سیاسی، اعدام عموشو.

ببین احسان جان در عین این‌که جواب سؤال شما بسیار بسیار سخته. یعنی من دیگه دنیا برام آخر شد واقعاً.

ولی در عین‌حال شکوهمند و پرافتخاره. در عین این‌که بسیار سخته ولی درد تلخی نیست. درد شیرینیه.

شما می‌دونی که در یه مسیری این حرکت رو کرده که خب ما در نهایت دیدیم. حالا من نمی‌خوام بگم فقط به‌خاطر این، بقیه خواهر برادرامون هم بودن. مجبور شد دولت فرانسه زندانی‌ها رو آزاد کنه. من جمله خانم رجوی رو آزاد کنه. خب این غرورآفرین و افتخارآفرینه ولی خب درد خودشم داره.

با وجود این افتخار می‌کنم به این کاری که کرده و یک لحظه شک به خودم راه ندادم که کاشکی نمی‌کرد. می‌دونی؟ کاشکی نمی‌کرد به خودم راه ندادم. گفتم کاشکی من جای اون بودم. ولی که کاشکی این عمل رو نمی‌کرد رو هیچ‌وقت نگفتم تو ذهنم.

چه چیزی واضح‌تر از این‌که وقتی یه همچین فدای بی‌کرانی رو ندا کرده، خب ما دفاع کنیم ازش و این دفاع هم فرمالیستی نیست، واقعیه و می‌خواستیم که حتماً صداشو برسونیم. ظلمی که به این مقاومت شده رو تا اونجایی که توان داشتیم افشا بکنیم و بند و بستی که دولت فرانسه کرده بود و ۱۱ - ۱۲ تا کشور دیگ ه کرده بودن. اینا رو می‌خواستیم خب افشا بکنیم و به همین دلیل در همه برنامه‌ها شرکت می‌کردیم. البته قبلش هم شرکت می‌کردیم. ولی شرکت می‌کردیم و دفاع می‌کردیم از این حرکت فوق قهرمانانه ندا و به‌قول فروغ که می‌گفت من می‌خوام صداش باشم.

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد              سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد            هر نی ای شمع مزار خویش شد

گفت آتش بی‌سبب نفروختم                دعوی بی‌معنی ات را سوختم

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط