گلبانگ سربلندی ـ گفتگو با حسن ظریف
۱۴۰۱/۱۰/۱۹
من از سال۶۰ تا ۷۲ به مدت ۱۲سال در زندانهای قزلحصار، اوین و جمشیدیه بودم.
خود من در اون مقطع که تیرماه سال۶۷بود با چند نفر از بچهها که تازه از انفرادی آمده بودیم، بهصورت قرنطینه در اتاق ۹۵سالن ۶ بودیم.
از طریق مورس با سلولهای کناری تماس میگرفتم تا خبرهای داخل و بیرون زندان رو بگیریم. حدود ده نفر بودیم. اما روز ۲۸تیر ماه، یعنی درست روز بعد از پذیرش آتشبس توسط خمینی یعنی همون جامزهری رو که خورد، دیدیم که یکروز پاسدار اسماعیلی، جلاد شناخته شدی بند اومد ما رو با عجله از آموزشگاه به انفرادی بردند.
هنوز هیچکس نمیدانست هدف چیه؟ و چرا اینقدر با عجله و سرعت این جابهجاییها انجام میشه. . چرا؟ چون در جای جای زندان، در مسیر دیدیم که تحرکاتی غیرمعمول شروع شده. فردا صبحش از طریق مورس فهمیدم که بقیهٔ بندهای بند عمومی سالن شش رو هم آوردهاند.
