جاودانگی قهرمان پاکباز مجاهد خلق جمشید یگانه پس از ۴دهه رزم بیامان
۱۴۰۲/۵/۱۱
جمشید یگانه فرزند دلیر مردم ترکمن پس از ۴۰ سال رزم بیامان حرفهیی علیه ارتجاع و دیکتاتوری در چارچوب سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی در آلبانی در اثر بیماری درگذشت و بهیاران شهید و صدیقش پیوست.
جمشید قهرمان از دوران دانشجویی تا لحظهٔ آخر بهخاطر رزم خیرهکننده و رفتار و ارزشهای مجاهدی بهویژه در سختیها و انجام انواع مأموریتها و مسئولیتها در میان مجاهدین از محبوبیت فوقالعادهای برخوردار بود.
یکی از یارانش که سهروز قبل از پرواز جاودانگی با جمشید قهرمان دیدار کرده، نوشته است:
«مجاهد را با رزمش میشناسند
این عبارت نمیدانم مال کیست و کجا شنیدهام ولی برگرفته از واژه مجاهد و مجاهدت در ادبیات فارسی است.
چند دهه پیش تن واحد بودیم. پرتلاش و باصبر و حوصله بود و با دقت بالا و حساسیتی کم نظیر در کاری که داشت. جدی و باپشتکار و بدون چشمداشت. آخر مجاهد بود.
شنیده بودم بیماریش سختر شده و بعد از مدتی بستری بودن در بیمارستان بیرونی به امداد منتقل شده و توان راه رفتن و بسیاری از کارهای دیگر را از دست دادهاست. در حالیکه بسیار مشتاق دیدار او بودم ولی توان دیدار او را نداشتم.
چند روز عقب انداختم شاید خبر بهتری بشنوم، میترسیدم در رویارویی با او نتوانم احساساتم را کنترل کنم.
وارد اتاقش که شدم همه چیز تغییر کرد. با لبخند و محبت بسیار مرا پذیرفت و به آغوش کشید و بوسید.
دست و پایم را گم کردم، احساس کردم به یک منبع انرژی قوی وصل شدهام که سرشارم میکند. جمشید سرشارم کرد. طی نیمساعتی که پیشش بودم همهاش خنده و شوخی و خاطرات بود. انگار نه انگار که بیشتر از نصف بدنش از کار افتاده
خدا این چه توانی است که در مجاهدین قرار دادهای؟ این سرچشمه و منبع انرژی کجاست و چیست که مرگ و بیماری را به زانو در آورده و غم و اندوه و حسرت در آن راه ندارد.
یک کلمه و یک عبارت بیشتر نیست، انقلاب خواهر مریم. همان که خودش گفت سرچشمه کوثر و فزایندگی. سرشار از ایمان و باور میشوم.
با جمشید عهدی تازه میبندم و دستش را میبوسم.
مجاهد را با رزمش میشناسند و با انقلابش. درود بر جمشیدیگانه. درود بر مریم پاک رهایی»
